مهدي ميراخورلي (كارشناس ارشد مردم شناسي)
دير زماني است كه در خيابان ،مترو ،اتوبوس،محل كار ،جمع دوستان،..موضوعي خاص اما كاملا محسوس دغدغه ذهنم شده است وآن چيزي نيست جز بي انگيزگي و نا اميدي جوانان ونوجوانان به حركت،پويايي و پيشرفت در ملزومات اوليه رشد و زندگي انساني.
اكثرا متوجه اين موضوع بوده ام كه جوانان با توجه به تحصيل در دانشگاه ويا مشغول به كار بودن بسيار نا اميدانه و مايوس به آينده خود مي نگرند.
گاهي اين پرسش اساسي در ذهنم پديد مي آيد كه چرا جوانان اينقدر نااميد ومنفعلند.هميشه در پي اين پرسش به مسائلي همچون وضع نابسامان اقتصادي،اجتماعي ،مشكل بيكاري،كم رنگ شدن ارزشهاي اجتماعي و فرهنگي و سست شدن اعتقادات مردم و خانواده ها ميرسم.

ولي در آخر اگر از نگاه جامعه شناسانه و مردم شناسانه به اين موضوع بنگريم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه ريشه اصلي اين ياس و ناميدي در ميان جوانان تغيير و دگرگوني در ارزشهاي اجتماعي و فرهنگي مي باشد كه از بنيان خانواده سرچشمه ميگيرد.
چرا كه پايه اصلي شخصيت اين جوانان كه سرمايه هاي آينده اين مرزو بوم مي باشند در درون همين خانواده ها است كه شكل مي گيرد و متبلور مي شود ولذا ريشه قوام ودوام يك جامعه به هسته اصلي آن يعني انسجام خانواده ها بستگي دارد .هرچند كه مسائلي چون،اقتصاد ،تورم،بيكاري ،و..ميتواند بر روي نگرش افراد و خانواده ها تاثير بسزايي بگذارد ،اما نبايد از عامل كم رنگ شدن ارزشهاي اصيل فرهنگي و اعتقادي غافل شد.
چرا كه همين تغيير ارزشهاي فرهنگي است كه باعث تغيير در نگرش خانواده ها و متعاقبا فرزندان آنها نسبت به مسائل اقتصادي ،اجتماعي ،واعتقادي شده و متاسفانه شاهد هستيم كه در اين سير تغيير و تحول ،ارزشهاي اصيل سنتي و فرهنگي به سوي ارزشهاي مادي و مادي گرايانه گرايش پيدا كرده است و روز به روز ارزشهاي انساني كمرنگ و كمرنگتر ميشوند.
اين در حالي است كه ما يك جامعه سنتي ودر حال گذار به حساب ميآييم و از روي ناآگاهي در حال پيروي كردن از مدل هاي اجتماعي و فرهنگي غربي هستيم،لذاهمين امر باعث بوجود آمدن
نوعي دوگانگي ارزشي مزمن در بين خانواده ها، كه ماحصل آن فراموش كردن هويت فرهنگي ،اجتماعي و اعتقادي و در پي آن بروز پديده ديگري به نام ياس و نااميدي اجتماعي شده كه نتيجه اي جز خسران و واپس ماندگي براي رشد و توسعه كشور عزيزمان ايران نخواهد داشت.
اما به دور از همه اين مسائل اميد واقعا كلمه زيبا و آرامش بخشي است .همه ما اميدواريم به چيزي خاص،به آرزويي خاص خود،وبراي رسيدن به انها ميبايست اميدوار باشيم تا راه رسيدن به آنها را تكميل كنيم.
مي توان اميد را بعد معنوي يك آرزو و آمال دانست.زيرا ما انسانها هيچگاه نميتوانيم در تلاشها و اهدافي كه داريم مطمئن باشيم كه تحقق ميپذيرند و اين جزو خصلت ما انسانها است كه اگر از نتيجه كاري مطمئن نباشيم كمتر كششي به سوي انجام آن خواهيم داشت،اما نكته مهم همين جاست كه اين همان بعد معنوي اميد است كه مارا به سوي انجام دادن كارهايي تشويق ميكند كه از آينده ان مطمئن نيستيم.
لذا اميدي كه باعث انجام هر كار و عملي مي شود با افكار و اعتماد به نفس ما رابطه مستقيمي دارد .گاهي انساني را ميبينيم كه مشغول انجام دادن عملي خاص است اما نا اميدانه و مايوس ادامه ميدهد ،دليلش اين است كه عملش با تفكراتش در تضاد است و يا از اعتماد به نفس كمي برخوردار است.چ
به نظرم يكي از راههاي موفقيت انسانها در اين زندگي پيچيده و مدرن كه روز به روز سخت تر مي شود غير از تلاش و كوشش داشتن اميد فراوان به همراه اعتماد به نفس بالا است كه از جمع اينها يك انسان موفق حاصل ميشود.البته نظريات در علوم انساني مطلق وثابت نيستند و ممكن است كسي با داشتن اين فاكتورها هم باز به موفقيت دست نيابد.
ولي آيا تا به حال به اين موضوع انديشيده ايم كه( اميد)اين كلمه چهار حرفي توانسته است تا چه اندازه زندگي ما انسانها را دگرگون سازد.
اگر ما انسانها به چيزهايي ،به كارهايي،وبه اعتقاداتي و آينده اي اميد نداشتيم شايد حتي از عصر حجر وسنگ چخماخ هم فراتر نمي رفتيم و نميتوانستيم اينگونه زندگي كنيم،پيشرفت كنيم،متمدن شويم،فرهنگ داشته باشيم ،اختراع ،اكتشاف ،ازدواج وتوليد مثل كنيم ،مراسم تدفين وعروسي بگيريم و...
به نظرم انسان در لحظه لحظه زندگي خود اميد به چيزهايي دارد كه اين اميد مي تواند لحظه بعدي زندگي او را بسازد .پس هميشه سعي كنيم در لحظات اميد بخش زندگيمان اميدهاي قوي و پررنگ تر از لحظه قبلي داشته باشيم تا بتوانيم اين مسير پر پيچ وخم زندگي را آسان طي طريق كنيم و به سر منزل مقصود برسيم.

