یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 50 - 17صفحه
واقعيتي به نام اميدواري اجتماعي
[ مهدي علاقبند ]
مصاحبه بادکتر سعید مدنی سعید مدنی ( روانشناس _ عضو گروه پژوهشی رفاه اجتماعی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی )
مصاحبه گر : مهدي علاقبند

در جامعه شناسی چه تعاریفی از سرمایه اجتماعی وجود دارد ؟
در واقع مفهوم سرمایه اجتماعی به طور مشخص از دهه 1990 وارد ادبیات جامعه شناسی شد. اما قبل از آن هم این مفهوم به نوعی از سوی جامعه شناسان کلاسیک مطرح شده بود به عنوان مثال دورکیم به عنوان جامعه شناس کلاسیک در کتاب تقسیم کار اجتماعی خود بر تاثیر اخلاقی گروه بر فرد بحث کرده است. کلیه تعاریف سرمایه اجتماعی در سه گروه عمده قرار دارند . گروه اول مربوط میشود به ان چیزی که پاتنام از بحث سرمایه اجتماعی مطرح می کند که مجموعه ایی از انجمن ها و روابط افقی که در بهره وری اجتماعی اثر می گذارد وی تاکید می کند بر شبکه ایی از روابط در انجمنهایی که با همدیگر ارتباط دارند بنابراین تعریف پاتنام دو پیش فرض اساسی دارد یکی اینکه شبکه ها و هنجارها به صورت تجربی شکل می گیرند و دوم اینکه این شکل گیری هنجارها و شبکه ها پیامد و آثار مشخص اجتماعی دارد که عمدتا به وجوه مثبت ان تاکید کرده، اما بعدا هم مشخص شده که می تواند وجوه منفی هم داشته باشد موج دوم یا گروه دوم تعاریف سرمایه اجتماعی از کلمن شروع می شود . کلمن سرمایه اجتماعی را کلیتی می داند که دو مولفه مشترک دارد یکی اینکه بخشی از ساختار اجتماعی و اقتصادی است و دوم اینکه یکسری کنش ها را در جامعه تسهیل می کند به طور مشخص بعدا این رویکرد منجر شد به اینکه کنش جمعی به عنوان یکی از مولفه های سرمایه های اجتماعی قلمداد بشود . کلمن بر شبکه های افقی و عمودی تاکید کرده است که خروجی بحث وی این است که در تحلیل سرمایه اجتماعی علاوه بر روابط افقی اجتماعی به روابط عمودی يعنی به رابطه دولت و ملت هم توجه شود. موج سوم سرمایه اجتماعی تعریفی است که از سوی بوردیو مطرح شد در آن تاثیر شرایط و محیط اجتماعی در سرمایه اجتماعی مورد تاکید قرار گرفت . براین اساس بتدریج رویکرد تلفیقی مطرح شد که در آن همانطوری که به هنجارها توجه می شود ، روابط افقی و زمینه های اجتماعی سرمایه اجتماعی هم مورد تاکید قرار می گیرند .به همین دلیل سرمایه اجتماعی امروزه به عنوان پدیده ایی که می توان آن را در تحلیل طبقات اجتماعی و تغییرات اجتماعی مورد نظر قرار دارد و یا برای آن در تحولات سیاسی اجتماعی نقش مشخصیقائل شد، مورد نظر قرار می دهند . رویکرد تلفیقی در سرمایه اجتماعی که مجموعه ایی از شبکه روابط اجتماعی و هنجارهای حاکم بر کنش میان افراد و گروهها که توانایی کنشگران را برای برخورداری از منافع ناشی از این تعاملات افزایش می دهد مورد بحث قرار می دهد .در این تعریف مولفه ها در ارتباط متقابل با همدیگر قرار دارند به این معنی که در واقع بین شبکه اجتماعی و هنجارهای اجتماعی و خصوصا اعتماد یک رابطه متقابل وجود دارد و مجموعه اینها با اثر گذاری بر همدیگر بر کنش جمعی اثر می گذارند و این کنش جمعی افرادی را که در جمع هستند توانمند می کند و ودر واقع میزان اثر بخشی آنان را بر محیط پیرامون افزایش می دهد .



چگونه سرمایه اجتماعی توانایی افراد را برای کنش های فردی بالا می برد ؟
در واقع سرمایه اجتماعی به عنوان یک مفهوم انتزاعی یا باید بر پایه هسته سخت بنیادی و مفهومی اش توضیح داده شود یا از طریق آثار و عوارض اش . یعنی سنجه های ورودی و خروجی آن باید تشخیص داده شوند. کنش فردی در واقع یکی از سنجه های خروجی سرمایه اجتماعی است همانطور که تاکید بر شبکه روابط به عنوان سنجه ورودی بدین معنی است که سرمایه اجتماعی از مجموعه روابط اجتماعی تشکیل می شود که باعث می شوند هنجارهای جمعی نیز شکل گرفته و تقویت شوند و در نهایت تسهیل کننده روابط اجتماعی باشند،در واقع این مقدمات به کنش جمعی می انجامند ، این کنش جمعی اثرات مشخصی بر فرد دارد . در چهارچوب سرمایه اجتماعی هر قدر کنش اجتماعی افزایش پیدا بکند خود اثر بخشی یا توانایی فردی افراد بالا می رود ، هرچه قدر اعتماد افزایش یابد یا هنجارهای مشترک گروهها تقویت شوند خود اثر بخشی و توانایی فردی بالا می رود و بر همین اساس فردی که درون شبکه ای از روابط است هر چه قدر این شبکه روابط اش از لحاظ تنوع و تعدد و گستردگی بیشتر باشد طبیعتا اثر بخشی اش بیشتر می شود. به همین دلیل هم سرمایه اجتماعی عامل موثری در توسعه پایدار محسوب میشود .سرمايه اجتماعی فقط مورد توجه جامعه شناسان یا اقتصاددانان نیست بلکه برای روانشناس ها هم اهمیت بسیاری دارد ،آنها عمدتا به کارکرد فردی و اثر بخشی فردی توجه دارند وحتی بر نقش سرمایه اجتماعی بر سلامت روان تاکید بسیار کرده اند و تحقیقات متعددی در این زمینه انجام شده است .

این روابط اجتماعی که گفته شد که هنجارها بر اساس چه معیاری بوجود می آید مثلا بوردیو می گوید جهان اجتماعی بر اساس یکسری کنش ها که از گذشته به ما رسیده است . یعنی پدیده ایی دفعی نبوده که به ما رسیده است . آیا این گذشته تاریخی بر سرمایه اجتماعی یک جامعه و فرد تاثیر داشته تا بتواند پیوندهای شبکه اجتماعی را بیشتر بکند ؟
می گویند سرمایه اجتماعی خیلی دیر بدست می آید و خیلی زود هم از دست می رود . سرمایه اجتماعی حاصل یکسری از تعاملات دراز مدت یک جامعه است . سرمایه اجتماعی به نوعی حاصل تعامل تاریخی یک جامعه است بنابراین اگر در جامعه ایی تمایل به کار جمعی یا زمینه های فرهنگی کار جمعی وجود نداشته باشد . طبیعتا سرمایه اجتماعی در آن جامعه ضعیف است . مثل جامعه ما که در واقع به اصطلاح یک جامه ایلی است بنابراین انتظار می رود که روابط در سطوح پایین تری باشد البته همین جا باید برگشت به بحث انواع سرمایه اجتماعی . وقتی که راجع به سرمایه اجتماعی درون گروهی یعنی سرمایه اجتماعی داخل گروه یا دسته بحث می کنیم ، می بینیم این نوع سرمایه اجتماعی در ایران بیشتر است اما در مورد سرمایه اجتماعی عام که در سطح کل جامعه است ، ظاهرا وضعیت خوبی وجود ندارد دقیقا علت اش این است که در درون گروههای خاص امکان رابطه ، اعتماد و برخورداری از هنجارهای مشترک بیشتر بوده ولی در سطح جامعه ملی÷ به دلایل بسیار از جمله احساس عدم امنیت ، سرمایه اجتماعی ضعیف تر است . مثلا روابط خانوادگی و قومی ما چسبندگی بیشتر دارد تا روابط ملی . به همین دلیل هم در گروه ممکن است سرمایه اجتماعی سریعتر شکل بگیرد ولی در سطح ملی طبیعتا کندتر و این علت اش مجموعه تجارب تاریخی ما ایرانی ها و مساله ضعف اعتماد و هنجارهای مشترک است . در واقع این به معنی آن است که ما به لحاظ تاریخی گره های اساسی برای بهبود سرمایه اجتماعی داریم . به هر حال باید بین سر مایه اجتماعی درون گروهی و سرمایه اجتماعی در سطح کلان تفاوت قائل شویم . لذا اگرچه در سطح کلان ممکن است سرمایه اجتماعی ضعیف باشد ، ولی در داخل خانواده مثلا در خانواده پدر سالار این اعتماد به طور نسبی وجود دارد به همین دلیل هم سطح یا میزان سرمایه اجتماعی بالا ست . بلا شک یکی از عومل اثر گذار بر وضعیت سرمایه اجتماعی مذهب می باشد. در مطالعات زیادی نشان داده شده که مذهب یک نقش بسیار موثر در سرمایه اجتماعی دارد اما نقش این مذهب می تواند تنزل پیدا بکند و از حد یک منبع ایجاد کننده هنجار های عمومی به یک منبع ایجاد کنند ه هنجارهای گروهی یا فرقه ای تنزل کند. مذهب اگر به صورت فرقه و گروه در بیاید یعنی ابعاد خودش را آنقدر محدود بکند که فقط در رفتار بسیار ویژه خاصی تعریف بشود، اگر مناسک و شعارش را تنگ و محدود تعریف بکند طبیعا امکان ایجاد سرمایه اجتماعی از طریق مذهب در سطح کلان جامعه از دست می رود و دایره اثر گذاری آن درون گروهی و باندی باقی می ماند .
بحثی است که فرانسیس فوکویاما مطرح میکند که سرمایه اجتماعی در جوامع مدرن و دارای اقتصاد مدرن جواب میدهد و مثلا در جوامعی غیر لیبرال دموکراسی سرمایه اجتماعی و جود ندارد . مثال می زند که حتی در جامعه فرانسه جامعه ایی است که سرمایه اجتماعی از بین میرود اصلا اونجا وجود ندارد اعتقاد دارد که این سرمایه اجتماعی را باید در جوامع مدرن تعریف بکنیم حالا این تعریف در جوامع درست هست که تعریف بکنیم که سرمایه اجتماعی وجود ندارد به معنای غربی پیوند بین شبکه های اجتماعی یا اینکه شما می گوید پیوند بین درون گروهی و برون گروهی یعنی در درون گروهی روابط اجتماعی قوی داریم ولی در برون گروهی روابط اجتماعی قوی وجود ندارد نشان میدهد که از سطح خرد می توان به کلان این خرده های فرهنگهای اجتماعی را نتوانستیم درست بکنیم . می توان گفت مشکل در این است ؟
بینید فوکویاما با اشاره به اینکه جوامع غربی سرمایه اجتماعی شان کاهش پیدا کرده خودش را نقد و نفی کرده و در واقع بر اساس نسبتی که بین مشکلات اجتماعی و جرائم و سرمایه اجتماعی قائل است ، دیگر نمی تواند سرمایه اجتماعی را صرفا تابع مدرنیسم بداند .
ولی فوکویاما اعتقاد دارد که شاخصهای سرمایه اجتماعی در آمریکا بالا ست ؟
درست است . بحث من این است که اولا که مولفه های سرمایه اجتماعی خاص جوامع مدرن نیست . یعنی در جوامع سنتی هم شبکه روابط را می بینید همانطور که در جوامع مدرن و سنتی این هنجارهای مشترک را میبینید ، کنش جمعی را میبینیبد . در واقع به واسطه مدرنیسم نمی توانیم تفکیک دقیقی از وضعیت سرمایه اجتماعی داشته باشیم .شاید منظور فوکویاما نوع خاصی از سرمایه اجتماعی است .

مثلا وقتی قدرت نهاد خانواده تقلیل پیدا می کند نمی توان این پیوندها را بوجود آورد ، در جامعه امریکایی کلوب ها باشگاهها و احزاب بخصوص نهاد جامعه مدنی قوی وجود دارد که افراد را آنجا جذب میکند و دوباره اجتماعی شان می کند ولی در جوامع شرقی یا غیر توسعه یافته اصلا چنین چیزی وجود ندارد ؟
ولی این هم وجه خاصی از سرمایه اجتماعی است یعنی باز ما اینجا سرمایه اجتماعی ارتباطی را مورد نظر قرار میدهیم. اما به هر حال بديهی است که سرمایه اجتماعی برون گروهی یا عمومی در جوامعی که جامعه مدنی قوی تری دارند بيشتر است .يعنی گروهها در ارتباط با همدیگر سطحی از اعتماد را بوجود میاورند . در واقع اگر فوکویاما تاکید داشته باشد فرایند رشد سرمایه اجتماعی از سرمایه اجتماعی درون گروهی به سرمایه اجتماعی ارتباطی يا اصطلاحا پل زننده حرکت می و طی این مسیر مستلزم گذار از جامعه سنتی به مدرن می باشد تا حدود زیادی می تواند در مورد ایران مصداق داشته باشد اگرچه در باره جامعه ما به عنوان یک جامعه در حال گذار در واقع همه این مفاهیم در حال تعامل هستند و طبیعتاً سرمایه اجتماعی شان هم به دلیل همان ویژگی های جامعه در حال گذار در معرض تهدید قرار می گیرد . مثلا اگر یکی از ویژگی های جامعه در حال گذار شناور بودن هنجار هاست این شناور بودن هنجارها قاعدتا سطوح مختلف سرمایه اجتماعی را تحت تاثیر قرار میدهد و اونوقت سرمایه اجتماعی در سطح روابط بین فردی ضعیف تر می شود، در عين حال که این وضعیت در سطح درون گروهی پس از آن سطح میانی یا سطح بین سازمانها نيز تهدید کننده سرمایه اجتماعی است. همین تجارب را در قومیتهای ایرانی داریم. در هر قومیتی دو گرایش عام گرایی و خاص گرایی وجود دارد ، یعنی از یک طرف افراد یک قوم تمایل دارند که روابط شان بیشتر با هم قوم های خودشان باشد، شبکه روابط درون خودشان را تقویت می کنند ، بیشتر .با همدیگر معامله و ازدواج می کنند و حتی در سنتهایشان و نوع لباس پوشیدن شان متاثر از ویژگی های قومی خودشان هستند این نوع گرایش را خاص گرایی می نامیم، ولی از طرف دیگر هر قومی درون یک ملت قرار دارد و لذا گرایش دیگری هم وجود دارد که هنجارها ، رفتارها و روابط به سمت هویت ملی سوق یابد که به آن عام گرایی می گوئیم در واقع نسبت میان عام گرایی و خاص گرایی نشان میدهد که چه سطحی از سرمایه اجتماعی وجود دارد و کجا سرمایه اجتماعی قوی است و یا ضعیف است . طبیعتاً زمانی که خاص گرایی تقویت میشود به معنای آن است که سرمایه اجتماعی در درون آن قوم افزایش پیدا کرده یعنی هنجارهای مشترک قومی تقویت شده و روابط جمعی و کنش جمعی محصور در افراد هم قوم است . اما درست به همین دلیل ممکن است روابط آن قوم با کل جامعه ضعیف شود و در واقع نوعی تعارض پیش آید ، یعنی افراد یک قوم هویت قومی خود را در تعارض با هویت ملی ببیتد ، در این حالت سرمایه اجتماعی درون آن قوم تقویت شود اما سرمایه اجتماعی در سطح ملی ضعیف می شود . بنابر این اگر این فرض را داشته باشیم که در جوامع مدرن روابط قومی تضعیف و روابط ملی جای آن را می گیرد باید بپذیریم که نوع سرمایه اجتماعی هم در این پروسه تغییر میکند و از سرمایه اجتماعی گروهی(Bonding Social Capital) به سرمایه اجتماعی پيوند دهنده (Linking Social Capital)سوق پیدا می کند
شاخصهای دیگر سرمایه اجتماعی در ایران چیست این مفاهیم که شما فرمودید مفاهیمی کلان و انتزاعی است . مفاهیم خرد تر و عینی تر چه می باشد ؟
اول باید مقدمتا به این اشاره بکنم که اصلا سنجش سرمایه اجتماعی هنوز آن قوام و قوت خود را پیدا نکرده . علیرغم تلاشهایی که صورت گرفته هم توسط کشورها و خصوصا در استرالیا و کانادا و امریکا و بسیاری از کشورهای اروپایی و هم در سازمانهای بین اللملی مثل بانک جهانی و صندوق بین الملللی پول اما هنوز ما یک مدل نظری جامع که تمام عوامل اثر گذار بر سرمایه اجتماعی را توضیح بدهد نداریم علتش هم آن است که این مفهوم جدید است و مثل خیلی از مفاهیم دیگر که در بدو تولد شان ابهام دارند بايد به تدریج روشن شود. عوامل اثر گذار بر سرمایه اجتماعی هم هنوز کاملا شناخته شده نیستند مهم این است که قبل از این که بخواهیم وارد سنجش سرمایه اجتماعی کشور بشویم یک مدل نظری جامع تری داشته باشیم و نقش متغیرهای مختلف را توضیبح بدهيم . بنابراین در وهله اول برای سنجش سرمایه اجتماعی در ایران ناچاریم آن مدل را در چهارچوب شرایط خاص ایران تدوین کنیم . در هر حال ما بیشتر به یک مدل نظری تلفیقی.نياز داريم که بتواند عوامل مختلف موثر در سرمایه اجتماعی خصوصا مولفه شبکه روابط از جمله تنوع و تعدد روابط را توضیح دهد .

منظور شما از تعدد روابط در شبکه اجتماعی چه می باشد
مثلا یک فرد در چند سازمان و انجمن عضویت و همکاری دارد و با چه گروههای اجتماعی سرو کار دارد در هر کدام از آن گروههای اجتماعی آیا قومیت های مختلف وجود دارد ایا جنیست های مختلف وجود دارد یا فقط مردانه یا زنانه است و آیا گروههای سنی مختلف هم در این گروهها وجود دارد؟ یا حتی اینکه مثلا قلمرو مذهبی محدود یا گسترده در این شبکه ها وجود دارد. پس بنابراین به مجموعه ایی از عواملی که در شبکه روابط می بینیم باید توجه شود علاوه بر آن هنجارها خصوصا اعتماد هم عاملی مهمی است. میزان اعتماد در سطوح مختلف به عنوان یکی از شاخص های سرمایه اجتماعی در نظر گرفته شده مثلا اعتماد سیاسی ،اقتصادی یا اعتماد به عموم مردم ، اعتماد به دولت اعتماد به گروههای مرجع مختلف، در عین حال هنجارهای عام گرایی و خاص گرایی نيز بايد مورد نظر قرار گرفته شوند . تا چه اندازه افراد مقید به هنجارهای جمعی هستند؟ آیا اساسا فرد متمایل به انجام کنش جمعی هست ؟ ایا حاضر است که سطحی از مشارکت را داشته باشد؟ جوهر کنش جمعی مشارکت است و اینجا بحث این است که آن فرد برای چه سطحی از مشارکت دعوت میشود يا متمایل است که چه سطحی از مشارکت را انجام بدهد؟ یعنی چه میزان خود اثر بخشی وجود دارد ؟ در واقع احساس فرد نسبت به اینکه چه میزان اثر گذاری روی خانواده اش دارد ؟ چقدر احساس توانمندی دارد؟ احساس اثر گذاری بین همسایگان محله و جامعه و ایجاد تغییرات عمده سیاسی و اجتماعی چگونه است؟ بنابراین متغیرهای زيادی می تواند با سرمایه اجتماعی مرتبط باشد آنچه مهم است که اینها در منظومه ای مرتبط با هم توضیح داده شود. متغیرهای فوق باید در سه سطح از آشنايي يا روابط بررسی شوند . سطح اول سطح بررسی روابط با آشنايان يا روابط سنتی و خانوادگی است .اگر ما نیاز مالی یا غیر مالی داریم روی کمک های کدامیک از آشنایان حساب می کنیم یا در مقابل آیا خانواده روی کمک های ما حساب می کند ؟ این سطح غیر رسمی روابط است. سطح دوم روابط بین افراد غريبه است که با ما ارتباط دارند ولی جزو آشنایان و نزدیکان نیستند ، مثل همکاران، همسایگان و افراد محله. و اما یک سطح دیگر سرمایه اجتماعی سطح عمومی آن است ، افراد احساس می کنند چقدر می توانند در کل فرایند تحول جامعه اثر گذار باشند چقدر به عموم مردم اعتماد داریم ؟ فکر می کنیم چقدر شرکت ما در انتخابات مفید است . این سوالات مربوط می شود به کل جامعه ، مهمترین بخش سرمایه اجتماعی نیز این سطح است .
مثل هر پدیده اجتماعی دیگر گفته شده که یکسری از عوامل بر سرمایه اجتماعی اثر گذار اند یعنی موجب افزایش یا کاهش سرمایه اجتماعی می شوند ابتدای بحث اشاره شد که پیشینه تاریخی جامعه یک نقش کاملا مشخصی دارد اما بعد از ان در واقع ما وارد متغیر های کلان مثل وضعیت سیاست های اقتصادی – اجتماعی و اینها می شویم و یا مثلا میزان آزادی های سیاسی ، اجتماعی را مورد بررسی قرار می دهیم در سطح میانه دنبال متغیرهای اثر گذار مرتبط با سازمانها و نهادها در سرمایه اجتماعی هستیم به طور مشخص آیا این سازمانها وجود دارند ، کارکرد آنها چیست و چه میزان ارتباط میان افراد در درون و بيرون آنها وجود دارد ؟ بالاخره در سطح خرد هم در واقع همه عوامل مختلف فردی می توانند روی سرمایه اجتماعی اثر بگذارند به طور مشخص شاید جنسیت در کشور ما خیلی اهمیت داشته باشد. یعنی وضعيت اجتماعی اقتصادی و فرهنگی زنان و مردان و به تبعيت از آن شبکه روابط ،ارزش ها و کنش های آنان تفاوت های قابل ملاحظه ای داردو تاثير مشخصی بر میزان سرمایه اجتماعی جامعه زنان و مردان می گذارد . سن نيز از متغير های فردی مهم محسوب می شود. گروههای سنی بالاتر چون محافظه کار تر هستند نسبت به هنجارها ی عام و هنجارهای مسلط غیر انتقادی تر و همگرا تر برخورد می کنند و لذا سرمایه اجتماعی در میان انها بالاتر هست اما در گروههای سنی پایین تر لا اقل به دليل همين مولفه سرمایه اجتماعی کاهش می یابد .

در بحث سرمایه اجتماعی این است که بازی ها ی درون گروهی یعنی در یک بازی هست که اعتماد بوجود بین دو نفر تبدیل می شود به یک کنش متقابل و یک کنش متقابل تسری پیدا می کند به یک گروه و انجمن حال در جامعه مثل که افراد این بازی های گروهی را بلد نیستند و در حالی که گروهها سریع شکل می گیرند و سریع هم از هم می پاشند برای باز تولید کردن سرمایه اجتماعی چه راه کاری می توان اتخاذ کرد ؟

اول اینکه سرمایه اجتماعی در یک دوره زمانی طولانی ایجاد می شود و بنابراین این سوال وجود دارد که آیا می توان سرمایه اجتماعی را ساخت و ایجاد کرد ؟ البته در متون مختلف در باره ساخت سرمایه اجتماعی بحث شده ، اما همیشه با این سوال مواجه می شویم که آیا سرمایه اجتماعی را می توان ساخت یا نمی توان ؟ چه کسی می تواند ان را بسازد ؟ در برنامه چهارم توسعه هم در ماده 97 برنامه اشاره دارد به اینکه دولت سرمایه اجتماعی را اندازه بگیرد و سعی کند که ساز و کارهایی را برای ساخت سرمایه اجتماعی پیش بینی کند

حال سهم دولت در ساخت یا ایجاد سرمایه اجتماعی چه می باشد . آیا دولت توانای ایجاد پیوندها و شبکه های اجتماعی را دارد ؟
مولفه های سرمایه اجتماعی به ما می گوید که سرمایه اجتماعی در بستر یک جامعه مدنی قوی می تواند شکل بگیرد . استبداد اساسا شاید با رشد سرمایه اجتماعی مغایرت داشته باشد ،به طور مشخص تر در واقع دولت همانطور زمینه ساز هست منتهی این به اصطلاح تاکید روی زمینه ساز بودن دولت نباید موجب تقلیل نقش آن به عنوان مجری بشود . در واقع در جوامعی مثل جامعه ایران که دولت یا در واقع ساخت قدرت یک نقش واثر گذاری تام و تمام دارد و همه چیز و هر تغییری موکول به متقاعد شدن ساخت قدرت یا حتی عقب نشینی آن می باشد یعنی یا ساخت قدرت بايد نسبت به تغییرات اجتماعی متقاعد بشود یا اینکه اساسا عقب نشینی کند تا تغییر اتفاق بیفتد ،نقش دولت می تواند خیلی اثر گذار باشد. رویکرد خوشبینانه به برنامه چهارم توسعه یعنی اینکه دولت به این نتیجه رسیده که نیاز به سرمایه اجتماعی دارد و چون نیاز دارد بنابراین می پذیرد که عقب نشینی کند ، این عقب نشینی به معنی بی تفاوت شدن یا عدم مسئولیت دولت در قبال مجموعه شرایط نیست بلکه به معنای آن است که دولت می پذیرد از موقعیتی که دارد عقب نشینی کند تا بدلیل ضرورتهای جامعه امروز ایران زمینه تحول ایجاد بشود و عرصه عمومی تقویت بشود ،شبکه روابط به تقویت بشود. یک مثال معروف راجع به سرمایه اجتماعی بازار الماس نیویورک است . گفته می شود علیرغم اینکه میلیاردها دلار در این معاملات ردو بدل میشود هزینه این نقد و انتقال خیلی پایین است بدلیل اینکه میزان اعتماد بالا است . حالا در مورد ایران در نظر بگیرید در طی سالهای اخیر هر معامله اقتصادی از ساده ترین سطح تا کلان ترین سطحش به دلیل فقدان اعتماد در واقع هم به لحاظ زمان و هم به لحاظ ديگر هزينه ها خیلی بالا است . سالها پیش یعنی اگر می خواستید یک منزل را اجاره بکنید می رفتید در یک صفحه حداکثر A4 یک قولنامه اجاره می نوشتید . امروز اگر بخواهید منزل اجاره بکنید در واقع یک صفحه روزنامه را باید تکمیل کنند ، علیرغم اين باز هم تخلف هایی صورت میگیرد و اختلافات بین مالک و مستاجر رو به افزايش است.این نشان دهنده پایین بودن سرمایه اجتماعی است و طبیعتاً نیاز به اصلاح دارد ، چرا که هزینه این فقدان سرمایه اجتماعی را هم دولت می دهد و هم ملت . بنابراین در مجموع اینطور میشود ارزیابی کرد که دولت با پذیرش نقش خود، پذیرش ضرورت اعمال سیاستهایی به نفع جامعه مدنی در واقع می تواند سرمایه اجتماعی را افزایش بدهد. اما این اساسا به معنای این نیست که اگر دولت فضایی ایجاد کند و سیاستهای را به سود جامعه مدنی اعمال کنند ، سرمایه اجتماعی رشد پیدا میکند. اگر دولت به سود جامعه عقب نشینی کند کار تازه شروع میشود یعنی باید در واقع تلاشهايی صورت بگیرد که سازمانهای جامعه مدنی قوت بگیرند و قدرت تعامل پیدا کنند و در نهایت شبکه روابط در عرصه عمومی متناسب با هنجارهای جدید تقویت شود . اعتماد رکن اول است و لی باید یادمان باشد در سرمایه اجتماعی هم روابط افقی و هم عمودی مورد توجه قرار می گیرند و بنابراین کاهش نقش و موقعیت دولت به نفع ملت یا عرصه عمومی موجب افزایش اعتماد دولت و ملت و حتی باعث کاهش شکاف دولت و ملت شده و در واقع می تواند وضعیت را بهتر بکند. بنابراین باز برگردیم به قانون برنامه توسعه که اگر بخواهیم ان قانون محقق بشود طبیعتاً این مستلزم آن است روابط ساخت قدرت را در ایران بازبینی بکنیم. لذا انجام اقداماتی منحصرا توسط برخی از سازمانهای دولتی که بتوانند سرمایه اجتماعی را بهبود دهند محکوم به شکست هستند. در ایران آن چه موجب شده سرمایه اجتماعی در ایران کاهش پیدا بکند در واقع بیش از اینکه به سطوح میانی یا خرد جامعه مربوط باشد به سطوح کلان مربوط می باشد . اعتماد به گروههای مرجع در طول سالهای اخیر کاهش پیدا کرده، این کاهش اعتماد حاصل عملکرد و کيفيت ساخت قدرت است. بنابراين توقف روند تخريب سرمايه اجتماعی مستلزم ايجاد تعادل جديدی بين ساخت قدرت مسلط و جامعه مدنی است.





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
شهرداري تهران در فرآيند اجتماعي شدن
ترافيك و مقوله شهروندي
شهر ايراني از نگاه دكتر پيران
دکتر سارا شریعتی: واقعیت ناامید کننده است
دکتر محمدتقی شیخی: افزايش اميد اجتماعي در جوانان با برنامه ريزي و كنترل حاشيه نشيني
گروه علوم اجتماعی
http://www.fasleno.com





مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷
موضوع مرتبط :میز گرد و مصاحبه, مطالب برگزیده
تعداد بازدید :914
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)