محمد الياس قنبري (كارشناس ارشد مطالعات فرهنگي)
همواره وقتی قصد می کنم با دوستی قرار ملاقات بگذارم انگار توافقی پیشینی وجود دارد که این قرارگاه باید جایی در حوالی میدان انقلاب باشد. مغناطیس انقلاب همه چیز و همه کس را به خود جذب می کند و با انفجاری از خود ساطع می کند. اگر نبض اقتصاد و سیاست و فرهنگ ایران در کلان شهر تهران می تپد، قلب تهران را باید در میدان انقلاب جستجو کرد.
انقلابی که منقلب می کند و جریان می دهد به رگ های این شهر پرتکاپو. تکاپو گفتم و کدام میدان، پرتکاپو تر از انقلابی که حتی ظهر جمعه نیز هیجان خود را حفظ کرده است. میدان انقلاب به عنوان فضایی که نقشی محوری در جریانات انقلابی ایفا کرده است هنوز هم در کلان شهر ما واجد مرکزیت است. مرکزیتی که خود را تا چهار راه ولی عصر امتداد داده است و به چهارراه ولی عصر که می رسی احساس می کنی که دیگر از حال و هوای خیابان انقلاب خارج شده ای. گویی انقلاب منتظر منجی خویش است تا رسالتش را به اتمام برساند. خیابان ولی عصری که تجریش بورژوازی را به راه آهن پرولتاریا متصل می کند معروف به بلند ترین خیابان خاور میانه نیز هست و منجی، بلند ترین امید بشر است که بلندایی به طول تاریخ دارد.
در روند انقلاب خیلی زود به 12 فروردین می رسیم و کمی آن طرف تر 16 آذر را یادآور می شویم و خیابان قدس و فلسطین که از آرمان های انقلاب بوده اند و کانون های حکومتی نیز در همین حوالی، هدایت جریان انقلاب را بر عهده دارند. با نگاهی شاعرانه هم راستایی انقلاب و آزادی و موازی بودن آن با خیابان جمهوری اسلامی و امام خمینی می تواند تداعی کننده معانی نمادینی باشد. بعضی میادین در خود تمام می شوند و در خیابانی امتداد نمی یابند اما میدان انقلاب در خیابان انقلاب ادامه می یابد. انقلاب، نقطه ای ایستا نیست. فرایندی است که پشت به غرب و رو به شرق ادامه می یابد.

انقلاب تنها یک حادثه نیست که در بایگانی تاریخ مبدل به خاطره شود بلکه آغازگر یک روند است. انقلاب ها تاریخ را به دو بخش تقسیم می کنند : قبل از انقلاب و بعد از انقلاب. بعد از انقلاب گویی مولود جدیدی پا به عرصه می گذارد و همه چیز از صفر آغاز می شود. بعد از انقلاب ساختارها در هم می شکند و قوانین تغییر می کنند و میدان انقلاب آغاز گر طرح ترافیک از غرب به شرق است. این طرح در معنای ظاهری اش نمایانگر همان ترافیک و ازدحام شدید این محدوده به واسطه مرکزیت آن است. تنها خودروهای عمومی و خودروهایی که مجوز طرح دارند مجاز به عبور و مرور در این محدوده اند. با زبان استعاری و نشانه ای می توان گفت که انقلاب فضای ترکتازی و یکه سواری برای منافع شخصی نیست سواره ای که در خدمت عموم باشد مجاز به ورود است و همچنین دولت برآمده از انقلاب است که می تواند صلاحیت و مجوز ورود به این طرح را صادر کند.
شاید گاه و بیگاه دوربین های خبری را در انقلاب دیده باشید. میدان انقلاب نمادی از مفهوم جامعه ایرانی است. هرگاه تلویزیون سخن از توده ها می کند در قاب شیشه ای اش تراکم جمعیت در انقلاب را به تصویر می کشد و تراکم انسانی این میدان مشتی از خروار توده هاست و توده ها، همیشه مفهوم مورد علاقه انقلاب ها بوده اند. میدان انقلاب همه طبقات و اقشار را با هم روبرو می کند.
شمال شهری و جنوب شهری، دانشجو و بازاری، عوام و خواص، زن و مرد و دختر و پسر در این نقطه با هم رودر رو می شوند. این تلاقی ها حتی به دگرباش های پارک دانشجو نیز منتهی می شود. فضای سراسر نمادین انقلاب هنوزهم مفاهیم چپ انقلابی را از خود بروز می دهد. خیابان کارگر که مارکس او را نیروی فعال انقلاب می دانست و بلوار کشاورزی که مائو در چین به انقلاب آنها دلبسته بود و مارکوزه نیز به نمایندگی از فرانکفورتی ها به روشنفکران و دانشگاهیان امیدوار بود و انقلاب ایران انقلاب همه مردم بود ولی برای هابرماس، میدان انقلاب یک عرصه عمومی تمام عیار است.
همواره سه تلقی از شهر با هم در حال چانه زنی بوده اند : پولیس ؛ معنایی که از یونان باستان یادآور آکادمی ها و محیط های فرهنگی است. سیتی ؛ که شهر توسعه طلب و پرزرق و برق امروز غربی است و ظهور اسلام نیز مفهوم مدینه را به این دو اضافه می کند و محوریت را به معنویت، ایثار و بندگی و عبادت می دهد. هریک از این سه مفهوم با نمادی در تهران خود را ظاهر می کند. برج سر به فلک کشیده میلاد، توسعه روز افزون تهران را به مثابه یک سیتی به رخ می کشد. مصلای نیمه کاره تهران که با روندی بسیار کند، قصد تبدیل تهران به مدینه ای برای عبادت را دارد و دانشگاه تهران که بازنمایی آکادمی های پولیس یونانی را بر عهده گرفته است. دانشگاه تهران در میان سایر دانشگاههای ایران دانشگاهی است که اصالت و روح یک محیط کاملآ اکادمیک را داراست.
دانشگاه تهران به عنوان یکی از مبادی و دروازه های ورود مدرنیته امروز هم بازتولید کننده عقلانیت مدرن است. این دانشگاه همواره، مرکزی برای تجمعات سیاسی و جلسات و سخنرانی های روشنفکرانه بوده است. انقلاب را اگر نمونه کوچک و فشرده تهران در نظر بگیریم، با دانشگاه و نمازهای روز جمعه و توسعه امروزین خود می تواند به خوبی تلاقی سه مفهوم پولیس، سیتی و مدینه را در خود نمایان کند. انقلاب با کتاب فروشی ها، فروشگاه های موسیقی، کافه ها و سینماهایش به واقع مرکزی فرهنگی و از آن فراتر فرهنگ ساز است. به یاد بیاورید این جمله محسن مخملباف را که از زبان امیرکبیر در ناصرالدین شاه آکتور سینما می گفت سینما، انسان ساز است. روشنفکران و نویسندگان و شاعران در کتاب فروشی های انقلاب برای خود تابلویی زده اند و تریبون هایشان را حفظ کرده اند. در کتاب فروشی های انقلاب هنوز در گوشه ای می توان شریعتی را یافت که با سیگاری در دست مشغول سخنرانی است و مطهری را که با صدایی بلند سخنرانی می کند.
جلال آل احمد، هنوز آن کلاه کج را بر سر دارد و از غربزدگی می گوید و شاملو هم با قیافه ای جدی و خشن و با لحنی مردانه مشغول خواندن اشعار طوفانی خویش است و باید نرم و آهسته به سراغ سهراب رفت و خلاصه همه روشنفکران و شاعران و نویسندگان و مترجمان با کتاب هایشان در انقلاب کارناوالی پر هیاهو به راه انداخته اند و مشغول باز تولید خویش اند و بازار کتاب های ترجمه شاید امروز از همه داغ تر است. به راحتی می توان ردپای عقلانیت ابزاری را در کتاب فروشی های امروز انقلاب مشاهده کرد. عقلانیت منفعت طلبی که با طرح جلدهای رنگارنگ و ویترین های جذاب که آراسته به کتاب های عامه پسند است بازار مکاره ای به راه انداخته است و کتاب را به یک کالای مصرفی صرف، تقلیل داده است. این نکته وقتی جالب تر می شود که برچسب های حاوی بارکد را بر جلد کتاب ها مشاهده کنیم.
با همه این تفاسیر می توان در برابر انقلاب، 5 موضع متفاوت اتخاذ کرد :
اول اینکه بی تفاوت از کنار آن بگذریم.
دوم اینکه به شدت به دنبال حفظ آن باشیم و با رویکردی محافظه کارانه مانند پرونده ای در بایگانی از مرکزیت آن مراقبت کنیم و شاهد نشستن گرد و غبار بر آن باشیم.
سوم اینکه سعی در حفظ کلیت انقلاب داشته باشیم و به فکر گرد گیری و غبارروبی و اصلاح عیب و نقص های آن باشیم.
چهارم اینکه بی توجه به حفظ کلیت انقلاب به اسم اصلاحات و ارتقا و توسعه به دنبال استحاله و برهم زدن روابط اجزای آن باشیم
و پنجم اینکه انقلاب را براندازیم و از آن مرکزیت زدایی کنیم.
در زمان نگارش این یادداشت تندیس سبز رنگ میانی میدان انقلاب که مصور به توده های انقلابی بود توسط شهرداری برداشته شده است و هنوز در حال نوسازی است. پیاده روهای خیابان نیز در حال بازسازی شدن هستند. این بازسازی ها بی تفاوتی و محافظه کاری را تداعی نمی کند. باید ببینیم که انقلاب به کدامین سمت تغییر می کند. آیا کلیت سیستم و مرکزیت خود را حفظ می کند و یا سیستم جدیدی تاسیس می شود؟ و آیا انقلاب رو به براندازی و افتادن از مرکزیت پیش می رود؟ هرکدام از این مواضع را که اتخاذ کنیم به نظر می رسد باز میدان انقلاب نقطه کانونی خواهد بود وهر اتفاقی که قرار است بیفتد باید از همین جا شروع شود و به انتها برسد.
18 تیر و خنثی کننده آن در 23 تیر هر دو در این میدان به وقوع می رسند. گرچه این قاعده ای جهانشمول و قابل تعمیم نیست ولی غالبآ اینگونه بوده است که جریانات در همانجایی که حادث می شوند به اتمام می رسند. پیامبر از مکه آغاز می کند و وعده ظهور منجی آخرالزمانش را از همان نقطه می دهد. مشروطه از بهارستان آغاز می کند و همان جا به توپ بسته می شود. خاتمی از دانشگاه به مصدر حکومتی می نشیند و در دانشگاه هم با قدرت، وداع می کند و اگر میدان انفلاب را محور آغاز انقلاب بدانیم سرنوشت انقلاب هرچه که باشد در همان حوالی باید رقم بخورد. انقلاب هرچه که باشد هم اکنون برای ما و در اختیار ماست. برای من که در غرب تهران سکونت دارم سمت غرب به اتوبان های خروجی تهران منتهی می شود و شمال و جنوب هم راه به جایی نمی برد و تنها شرق و میدان انقلاب است که مرا به سوی خود می کشاند. اگر شما هم جزو پرسه زن های خیابان انقلاب و حوالی آن باشید حتمآ تا به حال بارها آشنایی را در این خیابان مشاهده کرده اید اتفاق عجیبی نیست چرا که همه راهها به میدان انقلاب ختم می شود.

