[ جابر قاسمعلی ]
رابطه چندان محکمی بین سینما و ادبیات نیست و سینمای ایران قبل و پس از انقلاب جز چند فیلم محدود توجه چندانی به ادبیات نداشته و جریانی فراگیر برای استفاده سینما از ادبیات راه نیفتاده است.
رابطه چندان محکم و درستی بین سینما و ادبیات وجود ندارد. سینمای ایران چه قبل و چه پس از انقلاب جز تعدادی آثار محدود توجه چندانی به ادبیات نداشته و جریانی فراگیر برای استفاده سینما از ادبیات راه نیفتاده، بلکه برخی فیلمسازان که رابطه نزدیکی با ادبیات دارند تلاش هایی پراکنده را با توجه به دغدغه های شخصی خود انجام داده اند.
این نداشتن ارتباط دلایل زیادی دارد. پیش از انقلاب البته بستر بیشتری فراهم بود و سینماگرانی نظیر بهمن فرمان آرا در آثارشان توجه ویژه ای به ادبیات داشتند. در آن دوران جریان غالب سینما جریان تولید فیلمفارسی بود و نویسندگان ادبی ما با نگاهی از بالا به سینما نگاه و فقط با بخش روشنفکری سینما ارتباط برقرار می کردند.
بعد از انقلاب این قضیه معکوس شد و غالب آثار تولیدشده منتسب به آثار باهویت و فرهنگی شدند و از طرف دیگر متاسفانه ارتباط نویسندگان ادبی با سینما گسسته شده است. دلایل این گسست هم برمی گردد به مسائل مالی و دخل و تصرف های گسترده ای که کارگردان ها در آثار نویسندگان به وجود می آورند.
در این کشورها همکاری ادبی بین سینما و ادبیات تبدیل به یک سنت شده، نویسنده اثرش را تحویل فیلمنامه نویس می دهد و در ادامه بعد از نوشته شدن فیلمنامه فیلمی بر اساس آن تولید می شود. اما در کشور ما این اتفاق نمی افتد و نویسنده داستان نسبت به کارش یک مقاومت و حساسیت زیادی دارد و مانع از آزادی کارگردان و فیلمنامه نویس برای نوشتن فیلمنامه می شود.
به طور حتم یکی از دلایل می تواند این مساله باشد. فیلمسازان ما این تعلق خاطر را دارند که حتماً نوشته خود را کارگردانی کنند. البته برای کارگردانان مستقل که فقط کارگردانی می کنند این آمادگی وجود دارد که از آثار فیلمنامه نویسان برای تولید فیلم استفاده کنند. تئوری مولف حتی در سینمای اروپا هم به فراموشی سپرده شده و جز اندکی فیلمساز که در این خصوص تعریف شده عمل می کنند این مساله در سینمای ایران بیشتر شبیه یک شوخی است.
منبع : مهر

