یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 50 - 17صفحه
واقعيتي به نام اميدواري اجتماعي
[ مریم آقازاده ]
شخصیتها:
مدیر مسئول (م. م) سردبیر (س. د)
دبیر ادبی (د. ا) مسئول امور گرافیکی (م.ا.گ)
عضو تحریریه 1(ع.ت.1) عضو تحریریه 2 (ع.ت.2)
عضو تحریریه 3 (ع.ت.3) برادر عضو تحریریه (ب.ع.ت)
عضو نامشخص (ع.ن)


(صحنه: دفتر مجله. میزی دراز با تعداد معتنابهی صندلی های رنگ و وارنگ و رومیزی سبز درب و داغان. در عکسی که از غرفه نشریه در همایش . . . انداخته شده روی میز یک رومیزی با رنگ سبز مشکوکی قرار دارد. همه اعضا در سکوت کامل نشسته اند و به فضای خالی خیره شده اند. ناگهان ع.ت.1 عطسه ای می کند)
م.ا.گ ـ ای آقا. شما همیشه باید تمرکز جمع رو بشکنی. نمی تونید یک لحظه در آرامش باشید؟
ع.ت.1 ـ عطسه که دست خود آدم نیست. مگه من دلم خواست عطسه کنم؟
س.د ـ منظورت اینه که قضا و قدر بود؟ نخیر، اختیار زندگی دست خود آدمه. اینها همه حرفه
م.م ـ بله. منم معتقدم اگر یک معلول قهرمان دو نشه تقصیر خودشه. اختیار. . .
س.د ـ این حرف احیانا از . . . نبود؟
م.م ـ چرا. ولی من برای شرایط اجتماعی خودمون بازتعریفش کردم.
ب.ع.ت ـ حالا صلوات بفرستید بابا. اصلا قضیه جلسه امروز چیه؟
ع.ت.2 (خمیازه ای می کشد) ـ راست می گه. زودتر تکلیف جلسه رو مشخص کنیم. من خیلی خسته ام.
م.م ـ چرا عزیزم؟ می خوای اصلا جلسه رو تعطیل کنیم؟
(از گوشه و کنار اتاق صداهای مشکوک استفراغ به گوش می رسد)
ع.ت.1 ـ شما دیگه چرا خانم؟ شما که ماشالله کاری ندارین. می گردین برای خودتون.
د.ا ـ جمع و جور کردن این (به م.م اشاره می کند) خودش کلی کاره بابا . . . خب بچه خسته می شه. . . تازه بگذریم از گشت و گذار و بالاخره خرید و . . . اوف. . .
س.د ـ اینها همون مسئولیتهای خسته کننده زندگی مشترکه ها
م.ا.گ ـ عنایت داشته باشین، اینها مسئولیت نیست. رحمته . . . شما درک نمی کنین. تقصیر خودتونم نیست ها. بالاخره آدم مجرد رو چه به این حرفا
د.ا ـ همین که شما متاهل شدید کلا برای کل نشریه کافیه. . . راستی چه عجب ع.ت.3 شما رو زیارت کردیم. ولایت خوش گذشت؟
ع.ت.3 ـ به امید پروردگار. هستیم در خدمتتون.
ع.ت.1 ـ من که معتقدم که اصلا جمع کنید این برنامه ها رو. زن و زندگی و مشترک به چه دردی می خوره؟ همه اش دردسره. چی می کشید شما طفلکها با این طوق دور گردن؟
ع.ت.3 ـ ببین عزیز من. من معتقدم آدم تا وقتی مجرده باید خوش بگذرونه، وقتی هم این طوق افتاد گردنش باید با اون طوق خوش بگذرونه . . .
د.ا ـ آقا تبارک الله. تکبیر.
م.ا.گ ـ من به شما ایمان آوردم آقا. حرف دل ما رو زدی. گرچه در مجردی هم لطفی نیست. زندگی مشترک سختی هاش هم شیرینه
(صدای استفراغ شدیدتر می شود)
د.ا ـ شما اول کیسش رو پیدا کن. بعد دنبال تجارب مشترک باش
ع.ت.3. کیس چیه خانم؟ ما مونیتور و کی بردش رو هم پیدا کردیم.
س.د ـ بله. من توصیه می کنم اخبار رو بیشتر مطالعه کنید تا بیشتر در جریانات باشید.
د.ا ـ من یه پیشنهاد دارم. بهتره یه بخش شایعات تو نشریه راه بندازیم که افرادی مثل من از آخرین اخبار و شایعات بی نصیب نمونن. ثواب داره. مسئولیتش رو هم می دیم به ع.ن که امروز ساکته و البته با اون دفترچه می تونه از پس کار بر بیاد.
س.د ـ تقصیر نداره. م.ا.گ نفسش رو بریده.
م.ا.گ ـ باز شما دخالت کردی؟
ع.ن (با نیشخند) ـ راست می گه دیگه. این مورد رو تمیز اومد.
ب.ع.ت ـ ای بابا. شما چتونه امروز؟ صلوات یادتون نره. کی چایی می خوره؟
د.ا ـ ع.ن و م.ا.گ نمی خورن. به م.ا.گ آبجوش بدین. شما جدیدا به آبجوش علاقمند نشدید ع.ن؟
(صدای خنده)
ع.ن ـ نه اتفاقا من امروز نسکافه تو کیفم دارم. . .
س.د ـ چی؟ ذلالت تا به این حد؟ براش تو کیفت نسکافه این طرف و اون طرف می کنی؟
م.ا.گ ـ اینجا بوی حسادت میاد.
م.م ـ ایول آقای م.ا.گ. بگو چیکار کردی ما هم یاد بگیریم.
ع.ت.2 ـ چی شد؟ اینجا من چیزی شنیدم؟
م.م ـ نمی دونم. کسی حرفی زد؟ من که چیزی نشنیدم. . .
ع.ت.1 ـ راستی یه سوال دارم. امروز قرار نبود درباره همایش انجمن جلسه داشته باشیم؟ احیانا البته. . . اینطور بنظر نمیاد
د.ا ـ منکه گفتم. برای حل مشکلات این زوجهای جوان قراره یه مرکز مشاوره به اسم مرکز مشاوره مهرورزی راه بندازیم که به امید خدا دیگه از این مسائل نداشته باشیم. . .
س.د ـ من موافقم خدایی. . . مشاور هم که داریم. مراجع هم که از همین الان ریخته
م.م ـ خدا، آدم از دست شما آنفکتوس می گیره.
س.د و م.ا.گ با هم ـ چی می گیره؟ و قاه قاه می خندند
(م.م یک لحظه شوکه می شود)
ع.ت.2 ـ بچه ام یه لحظه زبونش گرفت. شماها هم جنبه ندارین ها. بذارین حرفش رو بزنه. بگو عزیزم.
م.م ـ حالا اگر اجازه می دین، البته اگر مزاحم بحث و خنده هاتون نمی شم ها، بهتره مسائل امروز رو که سایت و همایش بود مطرح کنیم.
د.ا ـ موافقم. شروع کنیم که من باید برم.
ع.ت.3 ـ راست می گه. منم باید برم.
د.ا ـ چی چی راست می گه شما هم سریع بل می گیری. من الان سه ساعته اینجام، تمام جلسات پیش رو هم اومدم. شما به خودت نگیر که هیچ نیم ساعت نمی شه اومدی و تازه 4 تا جلسه غایب بودی. ادامه بده م.م. جان . . . ما همه سراپا گوشیم . . .ببینیم بالاخره یه حرف حسابی از تو این جلسات در میاد یا نه.

پایان پرده دوم



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
اختاپوس شناسي (لحظه های کش سان)
فقط آب باريكه! (لحظه های کش سان)
در ضرورت تدوين فرهنگ لغت جديد فارسي (لحظه های کش سان)
داستانهای یونان باستان به روایت خودم
سایکی و کیوپید ـ Psyche and - قسمت دوم
مريم آقازاده






مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۳۱ تیر ۱۳۸۵
موضوع مرتبط :صدای شما
تعداد بازدید :707
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)