یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 50 - 17صفحه
واقعيتي به نام اميدواري اجتماعي
[ نزهت شهرکی ]

حالا که قرار به اینه که من طنز بنویسم بزارید راحت حرف بزنم وهر چی بسر هر کی اومد بگم .
آخه همیشه پشت صحنه فیلمها ، تئاترها یا هر کار گروهی دیگه از خود اون فیلم یا تئاتر جذاب تر ولی این یکدفعه اشتباهی شده وپشت صحنه بچه های فصل نو همچین ،بگین نگین تلخ .
موضوع ازون جا شروع شد که توماة بهمن در اختتامیة همایش اول فصل نو به نام چهارشنبه سوری آقای دکتر محمودی و آقای کامبد قول همایش بعدی فصل نو با محوریت فوتبال رو به مردم دادند راستش وبخواید ما بچه های فصل نو خیلی قضیه رو جدی نگرفتیم تا بعد از تعطیلات نوروز که کامبد یه جلسه هماهنگی گذاشت برای همایش فوتبال وجامعه ،سرتون و درد نیارم از 20 فروردین بود که بچه های هماهنگی ما شروع کردند به فعالیت برای جذب اسپانسر وانتخاب سخنران وتبلیغ کار و قرار شد همایش 9 ،10، 11 خرداد برگذار بشه سخت وآسون گذشت تا 7 خرداد شد وقرار شد غرفه های همایش چیده بشه وطراحی سن کامل شه ولی به ما خبر دادن که نمی تونیم اینکارو بکنیم چون یه تئاتری از طرف دانشگاه روز 8 خرداد ساعت 3 بعداز ظهر تا 5 بعداز ظهر اجرا داشت حالا قضاوتش با خودتون که یه همایش با اون عظمت غرفه هاش وسنش تو کمتر از 10 ساعت مونده به همایش هنوز چیده نشده بود ما بچه هام یه بسم ا... گفتیم وبعد از تئاتر ساعت 6 بعداز ظهر شروع کردیم : یکی CD های تبلیغ و بسته بندی می کرد، یکی تابلو به دیوار می زد ،یکی دائم در حال خرید برای کم و کسریهای سالن بود یکی طراحی وچیدمان غرفه هارو به عهده داشت ... کامبدم بین ماها راه می رفت کار می کرد ومی گفت من هنوز متن سخنرانی فردام و آماده نکردم ساعت 10 شب بود که قرار شد خانومها چون دیگه دیروقت بود برن خونه وبقیه کارهارو آقایون انجام بدن فقط به این شرط که رأس ساعت 30/7 صبح همة بچه های گروه تو سالن باشند تا برای افتتاحیه آماده بشیم.
صبح من خواب موندم ساعت 15/7 بود به کامبد زنگ زدم بگم دیرتر میام که بعد از 10 تا 12 تا بوق با صدای گرفتة خواب الود ،گوشی و برداشت گفتم کامبد خوابی گفت مگه ساعت چنده ؟! گفتم تا کی تو دانشگاه بودی گفت 1 بعداز نیمه شب زنگ زدم به خورشیدی اونم بعداز چند بوق با صدای گرفته گوشی رو برداشت گفت مگه ساعت چنده ؟! گفتم تا کی تو دانشگاه بودی گفت تا 4 بعداز نیمه شب زنگ زدم به علمدار اونم مثل بقیه گفت مگه ساعت چنده ؟! پرسیدم تو تا کی دانشگاه بودی گفت 4 بعداز نیمه شب ،زنگ زدم به علاقبند وخانم آقازاده وخانم کریمی دیدم نه خدارو شکر اونا به موقع تو دانشگاه بودن .
خلاصه با هزار مکافات ساعت 30/8 خودمون و رسوندیم دانشگاه تا ساعت 9 همایش فوتبال وجامعه رو افتتاح کنیم. راستش و بخوایدساعت 9 شد 10 تا تونستیم به کارای عقب افتادمون برسیم.

 اما بعداز افتتاحیه :
(آقای علمدار مسئول – تدارکات ): لازم که بگم قراربود آقای علمدار با یک گروه 10 نفره فعالیت کنند که متأسفانه تنهای تنها ماند. ،ایمان جان غذا چندتا اومده،لیوان یه بار مصرف تموم شده .
ایمان جان برو شیرینی بخر، برو آب معدنی بخر، برو بروشورارو از چاپخونه بگیر، برو تراولارو نقد کن ،ایمان جان برو،ایمان جان بیاو..........................

(آقای کامبد دبیر همایش ): محمد جان شمارة دکتر x  رو بگو باهاش هماهنگ کنیم ، سخنران چه مدت حرف می زنه ؟ محمد بیا تو اتاق فرمان محمد دکتر محمودی کارت داره ، محمد بیا بالا بدرقة دکتر x ، محمد بیا تو سالن ،محمد غرفة فلان باهات کار داره ،محمد این کارو کن محمد این کارو کن و.....................
(آقای خورشیدی معاون دبیر همایش وطراح وگرافیت ): برهان جان فلان بروشورا حاضر شد ،فلان کارتا برای تبلیغ چاپ شد ، بیا نور سالن و ببین ، برهان صدارو تنظیم کن ، برهان فلان کلیپ و بزار ، برهان محمدو پیدا نکردیم به دکتر چی بگیم ، اتاق فرمان کارت داره ، مجری کارت داره ، تندیس ها برای افتتاحیه چی شد ؟، لوحی که قراربه سفیر آلمان بدیم حاضر شد ؟،برهان دکور باید عوض شه  ، برهان پس غرفة خودت که هنوز خالی (البته این غرفه خالی بود تا صبح روز اختتامیه که بالاخره راه افتاد)....................

 (آقای علاقبند سر دبیر مجله فصل نو ومسئول غرفه اطلاع رسانی وخبر): مهدی جان فلان خبرنگار اومده ، فلان مطلب و فاکس کن ،به فلان خبرگذاری زنگ بزن ، با فلان سخنران تماس بگیر باهاش هماهنگ کن ، برو به ایمان بگو اینو بخره ، فلان خبرنگار می خواد از استاد x گزارش تهیه کنه هماهنگ کن ، مهدی جان فیشهای غذارو به خبرنگارها بده ، برو به سخنرانها بگو متن سخنرانیشونو به ما برسونند ، خبرگذاری فلان یکسری امکانات خبری می خواد برو بهشون برسون و...........

.واما خودم :  قرار ما بر این بود که من ومهدی علاقبند مسئول اطلاع رسانی و خبر باشیم البته روز اول بنده این مسئولیت و انجام دادم اما روز دوم و سوم قرار شد علاوه بر خبررسانی توی اتاق فرمان هم باشم چشمتون روز بد نبینه از اقبال بلند ما هم تمام سخنرانها با CD سخنرانیهاشون اومدن ، اونم کاملا بدون هماهنگی و کاملا  مسر برای اینکه این مطالب حین سخنرانی  باید رویscreen
باشه . CD یکی از سخنرانها اشکال داشت باز نمی شد ، رفتم یه لب تاپ از یه غرفه قرض گرفتم بلکه تو اون دستگاه باز شه
یکی از سخنرانها فرمودند CD ندارم فقط لب تاپم و آوردم که حین سخنرانی شارژ لب تاپ تموم شد ایشون شارژر لب تاپ و همراه نداشتند. فونت مطالب یکی از سخنرانها به دستگاه ما نمی خورد ، حالا فکر می کنید برخورد این سخنرانها با این مشکلات فنی كه من هم كاملا بي تقصير بودم چي مي تونست باشه،نزهت فلان كليپ و بزار، سرودو بزار،با مجري هماهنگ كن،فلان روزنامه راجع به ما چي نوشتند، فلان مطلب و فاكس كن ،ارشيو روزنامه ها چي شد؟؟...............
(خانم كريمي هيات تحريريه فصل نو ومسئول غرفه فصل نو)سمانه جان اينجوري تبليغ كن ، سمانه جان جامع و كامل به بازديد كنندگان توضيح بده،فيلم برداري كن ، سمانه جان براي ارشيو مجله عكس بگير،ا،اتاق vip خاليه خالي ، ازمهمانها پذيرايي كن سمانه جان cd تبليغات رو به فلاني بده به فلاني نده،...........
(خانم اقازاده هيات تحريريه فصل نو و مسئول تداركات وپذيرايي)ميريام جان زمان نهار كيه؟
بشنويد از ميريام كه مسئول نهارهمايش بود تو برنامه ريزيهايي كه قبل از همايش انجام شده بود قرار شد ميريام با يك تيم ده نفره كار كنه اما دريغ از يك نيرو كه به ميريام بديم .چريان از اين قرار بود كه نهار در زيرزمين ساختمان ادبيات حاضر مي شد و در طبقه ششم همان ساختمان سرو مي شد.در ضمن مهمانهاي ويژه كه در سالن شهيد باكري تشريف داشتند بايد همانجا پذيرايي مي شدند.بازم قضاوت به عهده خودتون كه ميريام تك و تنها تو اين سه روز بين اين  3تا ساختمان دانشگاه چه جوري بدو ،بدو مي كرد تا نهار به موقع به دست مهمانها برسه البته ناگفته نمونه كه علاقبندوعلمدارو قنبري كه هميشه حلال مشكلات ما بودند ميريام و دست تنها نزاشتن،تازه نهار كه تموم مي شد يه زمان ديگه براي پذيرايي داشتيم كه ميريام بايد شيرينيهاو كيكهارو بين مهمونا قسمت مي كرد.و........................
(خانم چراغعلي و خانم صنيعي ( عضو هيات تحريريه فصل نوومسئول تهيه گزارش از متن سخنرانها)خانم صنيعي گزارش فلان سخنران حاضر شد ؟خانم چراغعلي فلان متن و ويرايش كرديد ؟از حق نگذريم كار تمام بچه هاي گروه يك طرف كار اين دو نفر يك طرف تازه بعد از اتمام همايش  تمام بچه هامشغول استراحت شدند ولي كار اين دونفر تازه شروع شد چون مي بايست تمام مطالب وبراي جمعه به مجله مي رسوندند.و....................
 (اقاي محمدالياس قنبري مسئول حراست سالن همايش)اقاي قنبري به علت مريضي پدربزرگشون شبها بيمارستان بودندوروزها با همه خستگي به كمك ما مي امدند.محمد الياس جان به گوينده اينو بگو ،فلان سخنران و اينجا بشون ،فلان سخنران اب جوش مي خواد،فلان سخنران اب خنك مي خواد،محمد سالن شلوغ شد بگو حرف نزنند،محمد الياس ميريام تنهاست برو غذاهارو بيار،و...........
خانم شبنم شجاعي جايگزين بنده در غرفه اطلاعات و خبررساني كاري كه قرار بود سه نفري انجام بشه ولي با زحمات بي دريغ خانم شجاعي به تنهايي انجام شد.
و اقاي هيوا سعيد پور كه تمام زحمات پشت صحنه ما با ايشون بود.
اين شرح حال وكار بچه هايي بود كه بطور ثابت ودائم براي فصل نو زحمت ميكشند اما جاداره از بچه هايي كه در اين همايش به ما پيوستند هم نامي ببريم واز زحماتشون تشكر كنيم.
اقايان:احمد رمضاني،سينا ساداتي
خانمها:كعبه مير هاشمي،زهرا شيرازي،شيما رضايي،شعباني،فرضعلي زاده
افرادي كه نام بردم يك طرف ميبايست از جناب اقاي دكتر پيروز نيا كه عضو هيات علمي مجله فصل نو هستند وواقعا براي بالا بردن سطح علمي مجله تلاش ميكنند سپاس و قدرداني كرد.
واما جناب اقاي دكتر محمودي رئيس مجتمع دانشگاه ازاد واحد بوعلي كه پا به پاي اعضاي فصل نو از ابتدا زحمت كشيدند و مارا حمايت كردند حمايتي كه يك پدر از فرزند خود در تمام مراحل انجام مي دهد.با سپاس فراوانوبا اميد همكاريهاي بيشتر با ايشان.
مي دونم كه سرتون و درداوردم اما اين فقط گوشه اي از شرح حال اعضاي گروه در يك روز همايش بود .نميدونم باورتون مي شه اگه بگم بعد از اتمام برنامه ها عليرغم خستگي بچه ها يه گوشه اي رو پيدا ميكردند دور هم جمع مي شدند وشروع مي كردند به جك گفتن و شوخي كردن طوري كه صداي خنده ها انقدر بالا مي رفت كه كامبد به ما تذكر مي داد البته يكي دو دقيقه بعدخودش هم جزو گروه مي شدجوريكه خودش باعث مي شد بچه ها بخندند راستش و بخوايد جك نمي گفتيم بلكه به اصطلاح عام سوتيهاي كلامي همديگرو تعريف مي كرديم كه دست كمي از جك نداشت واقعا حيف كه نمي شه واستون تعريف كنم............
اميدوارم اين گزارش از پشت صحنه همايش فوتبال وجامعه باعث نشه كه عضو مجله فصل نو نشيد لطفا وفورا از همين الان عضو شويد!!
به قول دكتر الستي : همايش فوتبال و جامعه از نظر علمي بسيار پر بار و جذاب بود وواقعا قابل باور نيست كه چنين همايش عظيمي توسط ده دانشجو برگزار شود.
از شوخي كه بگذريم تمام سختيها و زحمات يك طرف و صميميتي كه بين اعضاي فصل نو وجود داره يك طرف ديگه كه با هيچ قلمي وبا هيچ كلامي نميشه اين صميميت پاك وزلال رو كه بين تك تك اعضا ي خانواده فصل نو وجود داره نوشت ويا نقل كرد.
مخلص كلام بدور از سختيهاش به ما كه خيلي خوش گذشت جاي شماها خالي!
با اميد همكاري شما دوستان در همايشهاي بعدي!!!!!




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
معرفي دانشكده رفاه اجتماعي – دانشگاه بركلي
هموفيلي چيست؟('گزارشی از انجمن هموفیلی ایران)
گزارش همایش دو روزه هفته نامه فصل نو "چهارشنبه سوری از گذشته تا حال"
چرا سایت هفته نامه فصل نو شش روز مختل بود؟
بازتاب همایش چهارشنبه سوری در دیگر رسانه ها
نزهت شهرکی






مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :یکشنبه، ۱۴ خرداد ۱۳۸۵
موضوع مرتبط :گزارش
تعداد بازدید :674
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)