یکشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 49 - 19صفحه
شهر و شهرداری
شنبه، ۲۷ اسفند ۱۳۸۴
نوروز و آیين‌هاى نوروزى
[ مهدی باقی ]

نوروز، بزرگ‌ترين جشن ايرانيان از روزگار باستان تا به امروز و نيز نمايان‌ترين جشن‌‌های بهاری جهان به شمار می‌رود. نوروز و مهرگان دو جشن بزرگ طبيعی هستند که نخستين در آغاز بهار و دومی در آغاز پایيز است. در بزرگی و تقدس نوروز همين بس که در آغاز ماه فروردين است، ماه ويژه فروشی‌ها و روان‌‌های پاک درگذشتگان. نخستين روز آن با نام هُرمُزد (اهورامزدا) آغاز می‌شود و آن روز اول بهار، اعتدال بهاری، رستاخيز، و طليعت زندگی مجدد در جهان است. از ديکر علل توجه بسيار به نوروز، هم‌زمانی جشن‌هایی چند است در زمانی کوتاه، چون پنجه کوچک، پنجه بزرگ، گاهنبار ششم، زادروز زردشت، ايام فروردگان و جشنِ سوری.
 
در پيدايش نوروز روايات تاريخی به تفصيل آمده است. ابوريحان بيرونی نوروز را به جمشيد نسبت داده است و فردوسی موجب رواج و شهرت آن شده است. جمشيد بس از برقرار ساختن نظام زندگی و عدل و داد، سر سال نو، روز هرمزد از فروردين ماه بر تخت نشست و مردم شادی کردند و آن روز را روزِ نو خواندند و از وی چنين تجديد خاطره‌ای به يادگار ماند.

جهان انجمن شد بران تخت او - شگفتی فرومانده از بخت او
به جمشيد بر گوهر افشاندند – مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين - برآسود از رنج وز درد و کين

ابوريحان بيرونی در التفهيم گويد: «نوروز نخستين روز است از فروردين ماه، و از اين جهت روز نو نام کردند، زيرا که پيشانی سال نو است.» منظور از پيشانی سال نو اينکه، نوروز دخول آفتاب است در برج حمل که مصادف است با آغاز اعتدال بهاری، چنان‌که آغاز پاییز يا اعتدال پاییزی، جشن مهرگان است و ايرانيان اعتدالين، آغاز بهار و پاییز را، برای جشن از دير باز برگزيده بودند. البته ايرانيان در ميانه‌ی تابستان و زمستان، يعنی در دو انقلاب تابستانی و زمستانی نيز عيد داشتند يا مراسمی برگزار می‌گردند.

خيام در نوروزنامه آورده است که سبب نهادن نوروز آن بوده است که چون ندانستند که آفتاب را دو دور بود، يکی آنک هر سيصد و شصت و بنج روز و ربعی از شبانه روز به اول دقيقه حمل بازآيد، به همان وقت و روز که رفته بود، بدين دقيقه نتواند آمدن چه هر سال از مدت همی کم شود و چون جمشيد آن روز را دريافت نوروز نام نهاد و جشن آیين آورد و بس از آن پادشاهان و ديکر مردمان بدو اقتدا کردند.
 
اگرچه نوروز از قديم‌ترين جشن‌‌های ايرانيان است، اما در اوستا به روشنی از آن ياد نشده است. از دوران هخامنشيان و اشکانيان نيز سند مکتوبی درباره‌ی آن در دست نيست. از دوران ساسانيان است که در اخبار و حوادث، ياد اين جشن بزرگ و مهرگان را می‌يابيم

در دوره‌ی اسلامی نوروز را به سليمان پيامبر نسبت داده‌اند و گفته‌اند که چون انگشتری وی ربوده شد، پادشاهی از دستش بيرون رفت و پس از چهل روز آن را بازيافت و فره پيشين به او بازگشت و پادشاهان نزد او رفتند و مرغان به او بازگشتند و ايرانيان گفتند «نوروز آمد».


به اعتقاد شيعيان نوروز، روزی است که حضرت علی (ع) به جانشينی حضرت محمد (ص) برگزيده شد و بر مسند خلافت نشست. در دهات مجاور اردبيل نيز مردم معتقدند که در نخستين روز سال نو، علی به امامت و ولايت برگزيده شد. در تاريخ از دو نوروز بزرگ و کوچک ياد شده است. نوروز بزرگ، روز ششم فروردين است که زادروز زردشت است. روز ششم فروردين، خرداد روز، از احترام و تقدس ويژه بهره‌مند بوده و بنابر رساله‌ی پهلوی «روز فروردين ماه خرداد»، حوادث بسياری از آغاز خلقت در چنين روزی روی داده که بزرگ‌ترين آن‌ها تولد زردشت است.


از جمله آیين‌‌های نوروزی در قديم، مير نوروزی يا کوسه برنشين بوده است. در اين مراسم که يادآور جشن‌‌های کارناوالی امروز است، مردی کوسه را بر خری می‌نشاندند و به دستی بادزن و به دست ديکرش کلاغی می‌دادند. کوسه در کوچه و بازار خود را باد می‌زد و اشعاری نمادين می‌خواند و مردم به او سکه و دينار می‌دادند. اين مراسم تا آخرين روز آغاز بهار ادامه می‌يافت و از آن بس هر گاه کسی وی را می‌ديد به سختی کتک می‌زد. به نظر می‌رسد که مير نوروزی و کوسه برنشين دو اسم و سنت متفاوت بوده است. مير نوروزی فردی عامی بوده که او را تحت شرايطی بر می‌گزيدند و برای يک يا چند روز زمام امور شهر را به عهده‌اش می‌سپردند و تفريح می‌کردند.

از ديگر آیين‌‌های نوروزی در قديم الايام، سرود کين سياوش يا مراسم تعزيه و نوحه‌خوانی و سوگواری برای سياوش بوده است که هر ساله در روز يادمان رخداد اين حادثه، يعنی کشته شدن سياوش برگزار می‌شده و در اغلب شهرهای ماوراءالنهر چنين مراسمی برگزار می‌شد و سوگواران در مجالسی که به اين سبب برپا می‌شد، نوحه‌خوانی را با هم سرایی و هم آوایی برگزار می‌کردند. مدارک و اسناد به دست آمده نشانگر آن است که برخی از سوگواران با زدن به تن خود به ياد خون سياوش، خون روان می‌کرده‌اند. اين مراسم چندين روز ادامه می‌يافت و با رسم اهدای نذور به ياد آن جوان شهيد و اطعام سوگواران همراه بوده است. شبيه شاهزاده سياوش را در يک عماری و جايگاه قرار می‌دادند و آن را به حرکت در می‌آوردند. هيأت نوازندگان در کنار اين تخت روان می‌نواختند و مشايعان و سوگواران، از زنان و مردان خود را می‌کوفتند و نوحه‌خوانی می‌کردند. الحان موسيقی، ويژه‌ی سوگنامه‌ها بوده است که با مراسم ويژه‌ای هم سرایی و هم خوانی می‌شده است.

در تاريخ بخارا، از آیينی که مغان و زردشتيان بر سر مزار سياوش برگزار می‌کرده‌اند و نيز از اهدای قربانی در بامداد نوروز به نام وی ياد شده است. بنابراين تاريخ کهن، گور سياوش در سده‌ی سوم هجری زيارتگاه بوده است: «سبب بنای قُهَندِز بخارا آن بود که سياوش بن کيکاوس از بدر خويش بگريخت و از جيحون بگذشت و نزديک افراسياب آمد. افراسياب او را بنواخت و دختر خويش را به زنی به وی داد. سياوش خواست که از وی اثری ماند در اين ولايت، بس اين حصار بخارا بنا کرد و بيشتر آنجا می‌بود. ميان وی و افراسياب بدگویی کردند و افراسياب او را بکشت و همان‌جا او را دفن کردند. مغان بخارا، بدين سبب آنجای را عزيز دارند و هر سال مردی از آنجا يکی خروس برد و بکشد بيش از برآمدن آفتاب روز نوروز. و مردمان بخارا را در کشتن سياوش نوحه‌هاست. جنان که در همه‌ی ولايت‌ها معروف است و مطربان آن را سرود ساخته‌اند و می‌گويند و قوالان آن را گريستن مغان خوانند و اين سخن زيادت از هزار سال است.»

در نوروز مراسمی برگزار می‌شده که بيانگر اعتقاد مردم به طبيعت و احترام عناصر و طلب خير و برکت است. نوروز مقدماتی دارد که از اين دست چهارشنبه سوری، سبزه، لباس نو، خانه تکانی، خوراک‌ها و شيرينی‌‌های نوروزی است. از ديگر آیين‌‌های نوروزی: سفره نوروزی، سال تحويل، ديد و بازديد و سيزده بدر است.

 چهارشنبه سوری: با جشن چهارشنبه سوری به پيشواز نوروز، اين مايه پيوستگی ايران و ايرانی، می‌شتابند. اين جشن در سراسر ايران در آخرين چهارشنبه سال برگزار می‌شود. شک نيست که چنين روز قطعی برای اين مراسم، آیينی پس از اسلام است، چه ايرانيان شنبه و آدينه نداشتند، و هر يک از دوازده ماه‌شان بی‌کم‌و‌‌بيش سی روز بود که هر روز به نام يکی از ايزدان خوانده می‌شد، چون هرمزد روز (روز اول)، بهمن روز (روز دوم)، اردیبهشت روز (روز سوم)، و جز آن. درباره جزء سوری سخن بسيار گفته‌اند. از اين دست آن که سوری را برگرفته از سوری به معنی سرخ و شماری نيز آن را از سور به معنی ميهمانی دانسته‌اند. چهارشنبه سوری مقدماتی دارد.

از چيزهایی که در شب چهارشنبه سوری می‌خرند يکی آينه است که مظهر صميميت و يک‌رنگی است و کوزه که جای آب است و آب هم مظهر پاکی و اسفند که برای دفع چشم زخم است. اسفند خريدن تشريفات خاصی داشته، برای مثال در گيلان به ويژه در رشت کسی که می‌خواهد اسفند بخرد – بيشتر دختری دمِ بخت – از خانه بيرون می‌آيد، از اولين مغازه‌ی رو به قبله می‌پرسد: «اسفند داری؟» و بی آنکه منتظر جواب شود به راه می‌افتد و از مغازه‌ی بعدی همين سؤال را می‌پرسد تا هفت دکان. و بر می‌گردد از مغازه‌دار اولی اسفند می‌خرد. فروشنده‌ی اسفند بايد سيد باشد و شال سبزی به کمر بسته باشد که نشانه‌ی سيادت است. در رشت، اسفند‌فروش هنگام فروختن اسفند چنين می‌خواند: «عاطيله کون، باطيله کون، تی مرده مار، بيرون کون، اسفند دودکون، جاووش بايه، تی مرده مار، به هوش بايه.»

افروختن آتش، بزرگ‌ترين سنت جشن چهارشنبه سوری است. هنگام غروب آفتاب، آن‌گاه که خورشيد می‌رود تا چند گاهی از ديده پنهان باشد، کپه‌‌های هيزم را روی هم می‌گذارند، و دور هم جمع می‌شوند و خورشيد که فرو رفت، توده‌‌های هيزم را برمی‌افروزند، گویی می‌خواهند آتش فروزنده‌شان را جانشين خورشيد تابنده سازند. چون هيزم‌ها شعله برافروخت، از روی آتش می‌پرند يا گرد آن به شادمانی می‌پردازند و می‌خوانند: زردی من به تو – سرخی تو به من، يا زردی ما از تو – سرخی تو از ما و جز آن. جستن از روی آتش و گفتن «سرخی‌ تو از من، زردی من از تو»، از روزگارانی است که ايرانيان مانند نياکان خود آتش را نماينده‌ی فروغ ايزدی نمی‌دانستند. برخی محققان را عقيده بر اين است که آتش افروزی بر بام‌ها را اصالت بيشتری است که گويا اين کار برای راهنمایی فروهرها به سوی دودمان خويش است تا به ديدن دود آتش و فروغ آن، جايگاه خود را باز شناسند.

گاه اسفند را برای دفع چشم زخم بر آتش می‌ريزند، به ويژه بر آتش چهارشنبه سوری، تا از جشم زخم يک‌ساله شان نگهدارد و چنين می‌خوانند: «بترکه چشم حسود و بيگانه، چه بيرون و چه تو خانه، شنبه را، يکشنبه را، دوشنبه را، سه شنبه را، چهارشنبه را، بنجشنبه را، جمعه را، هرکه از دروازه ها تو میآد، هر که از دروازه ها بيرون میره، زاغ چشم، سياه چشم، ارزق چشم، بترکه چشم حسود و بيگانه، چه بيرون و چه تو خانه." آتش چهارشنبه سوری را می‌گذارند تا خود خاموش شود، همچنان آتش نوروز و چراغ سفره‌ی نوروزی.

آتش‌ها که فرو‌نشست و بازی‌ها که پايان يافت، افراد خانواده دور هم به شادی می‌نشينند. بزرگ‌ترها با داستان سرایی شان سرمای اسفند را بدرود می‌گويند. مادرها سينی‌‌های آجيل را می‌آورند. خوردن آجيل چهارشنبه سوری که بيشتر عبارت است از انجير، کشمش، خرما، توت خشکه، فندق، پسته و بادام، تخمه، شاه بلوط، باسلُق، برنجک، مغزگردو، برگه هلو، برگه زردآلو، جوزقند و آلو شکون دارد.

در شب چهارشنبه سوری در بيشتر مناطق آش می‌پزند که مجموعه‌ای است از همه‌ی دانه‌ها و سبزی‌ها و مواد اوليه‌ی غذایی، بدان اميد که در سال آينده، روزی‌شان را همه برکت باشد. اگر کسی مرادی و آرزویی داشته باشد از برای برآورده شدن آن آش می‌پزند. اگر منظور رفع بلا و ناخوشی باشد، آش امام زين‌العابدين يا آش اَبودَردا می‌پزند که دانه‌ها و مواد اوليه‌ی آش را از راه قاشق زنی گرد می‌آورند.

از شمار پيک‌‌های نوروزی حاجی فيروز است که با پيراهن و شلوار سرخ و کفش يا گيوه نوک تيز منگوله دار و کلاه دراز منگوله دار به راه می‌افتد و صورتش را سياه می‌کند و يک دايره زنگی به دست می‌گيرد. هرچه زنگوله و اشياء مضحک که گير بياورد به آن هيکل خنده‌آورش می‌آويزد و با دايره زنگيش می‌زند و شعرهای شادی‌آور می‌خواند و رسيدن نوروز را مژده می‌دهد: «ارباب خودم – سلام عليکم، ارباب خودم – سرتو بالا کن، ارباب خودم – منو نيکا کن، ارباب خودم – لطفی به ما کن، ارباب خودم – بزبز قندی، ارباب خودم – چرا نمی‌خندی، بشکن بشکنه – بشکن، من نمی‌شکنم- بشکن، اينجا بشکنم – يار گله داره، اونجا بشکنم – يار گله داره، اين سياه بیچاره- چقدر حوصله داره، حاجی فيروزه- سالی يه روزه، همه می‌دونن- من هم می‌دونم، تو هم می‌دونی- عيد نوروزه، سالی يه روزه- حاجی فيروزه.»

از ديگر آیين‌‌های نوروزی می‌توان از کوزه شکستن، به صحرا رفتن، تخم مرغ شکنی، شال اندازی، توپ مرواريد، عاطل و باطل، گره گشایی، گردو شکستن، فال گوش، و فال کوزه ياد کرد.

پروردن سبزه: بيست و بنج روز بيش از نوروز دوازده ستون از خشت خام اطراف حياط دربار بر با می‌کردند و برفراز هر ستونی، نوعی دانه از حبوبات می‌کاشتند. روز ششم، خرداد روز يا نوروز بزرگ، با سرودخوانی و نواختن سازها، محصولی را که فراهم شده بود بر می‌داشتند. اين ستون‌ها را هم چنان تا روز مهراز فروردين، يعنی روز شانزدهم بر‌پا بود که در چنان روزی ستون‌ها خراب و برداشته می‌شد. به رشد اين دانه ها می‌نگريستند و به هر يک که بهتر برآمده بود تفأل میزدند که آن محصول در سال بيشتر خواهد شد. شاه به ويژه به جو می‌نگريست و آن را خوش يمن می‌دانست. اين سبزه‌ها، گاه به گونه‌ی هفت نيز که از اعداد مقدس است، سبز می‌شد، به عنوان هفت امشاسبند و دوازده که شماره مقدس برج ها است. در خانه ها در ظروف ويژه سبزه به عمل می‌آوردند. اقلامی از دانه‌ها که سبز می‌کردند عبارت بود از گندم، جو، برنج، لوبيا، عدس، ارزن، نخود، گنجد، باقلا، ذرت و ماش. در سفره‌‌های هفت سين معمولاً سه ظرف سبزه به کنايه از سه اصل دينی انديشه‌ی نيک، گفتار نيک و کردار نيک قرار می‌دادند که اغلب گندم و جو و ارزن بود.
برای انداختن سبزه، معمولاً زنان پارچه‌ی نازکی را خيس می‌کنند و روی کوزه‌‌های گوناگون می‌اندازند و روی آن تخم گياهانی مثل تره تيزک و کنجد می‌پاشند و کوزه را پر از آب می‌کنند و اين است که سبزه به شکل‌‌های مختلف بر سر سفره‌ی نوروزی ديده می‌شود.
در روستاها دانه‌ها را برای شگون می‌کارند که باور دارند هر کدام بهتر شود، برداشت آن دانه در آن سال بيشتر خواهد بود.

در سفره‌‌های نوروزی، نهادن آب و سبزه اهميت فراوان داشت چون معتقد بودند که روان‌‌های درگذشتگان يا فروهرها موجب خير و برکت و افزونی گياه و آب در آن سال می‌شوند. ادعيه ويژه جهت خرداد، امشاسبند نگهبان آب و امرداد، امشاسبند نکهبان گياه می‌خواندند و اين دو امشاسبند خير و برکت بودند که در ايام نوروز از آنها ياد می‌شد.
از يک ماه مانده به نوروز بازار پارچه فروش‌ها و لباس فروش‌ها داغ است. همه می‌خواهند نوروز لباسشان نو باشد و سال نو را با دل شادان و رخت نو آغاز کنند. اين را در روستاها و شهرهای کوچک نيرویی افزون است، و بچه‌ها و جوانان را به جامه‌ی نو نوروزی دلبستگی بيشتر. در روستاها که مادران خياط خانه‌اند، در اين شلوغ‌ترين فصل کار خود شب و روز سرگرم دوخت و دوز و تهيه مقدمات نوروز‌ند.

از اوایل اسفندماه، همراه با تهيه مقدمات نوروزی، زن و مرد به خانه تکانی می‌پردازند، در شمال ايران و آذربايجان، زنان ديوار اتاق‌ها و خانه‌ها را گل می‌کشند. در ديگر نواحی مردم به سفيد کردن اتاق ها و رنگ آميزی می‌پردازند. از اثاثه‌ی خانه آنجه کم بهاست، به دور می‌افکنند و لوازم نو به جايش می‌نشانند که از آن ميان کوزه شکستن شهرت يافته است. آنجه که با شستن تميز می‌شود، می‌شويند. فرش‌ها و گليم‌ها و پرده ها را در روستاها در جوی‌‌ها و رود‌ها می‌افکنند و از آلودگی يک‌ساله می‌پالايند. ظرف‌‌های مسين را به سفيدگران و رويکران می‌سپارند. گردش طبيعت بهانه‌ای است، برای همه چيز. برای شستن گليم‌ها، برای پاک کردن تارهای عنکبوت از سقف اتاق‌ها، برای سلام‌ها، مبارک‌بادها و روبوسی ها.

پيش از نوروز زنان در روستاها و شيرينی‌پزان در شهرها به کار تهيه خوراک و شيرينی می‌پردازند. تخم مرغ را با استفاده از رنگ‌های مصنوعی که در ديگ می‌جوشانند، يا پوست پياز و گياهانی چون گزنه و ديکر مواد رنگی، رنگ آميزی می‌کنند، تا روز عيد به بچه‌ها عيدی بدهند. از معروف‌ترين خوراک‌هایی که برای نوروز تهيه می‌کنند سمنو است که گندم خيس کرده‌ی‌‌ جوانه زده است و اين را که مظهر جوانه‌ی غله‌شان است به شکل‌‌های مختلف برای نوروز تهيه می‌بينند. در تهران سمنو را به صورت حلوا يا کاجی می‌پزند. در نواحی مرکزی و شرقی ايران، سمنو را خمير می‌کنند و از آن نان نازک می‌پزند. سيد اشرف‌الدين گيلانی معروف به نسيم شمال طرز تهيه سمنو را چنين آورده است:
ننه جون من سمنو می‌خواهم – يار شيرين دهنو می‌خواهم
عاشقم من به لقای سمنو – سر و جانم به فدای سمنو
سمنو خوب تر از جان من است – سمنو شيره‌ی دندان من است
من که در مطبخِ تو آشپزم – سمنو را به جه شکلی بپزم؟
ننه جون ارث به اولاد بده – سمنو را تو به من ياد بده
دختر ای ماه پسنديده من – ای رُخَت روشنی ديده من
اولاً ديگ بزرگی بايد – گندمِ سبزِ سترگی بايد
جمع بايد بکنی مردم را – آب بايد بکشی گندم را
ذره‌ای خاک نريزد در ديگ – چشم ناباک نيفتد بر ديگ
کچل و زخمی از آن دور شود – ورنه، شيرين نشود، شور شود
جمع کردن ز نِسوان و بَنات – دور ديگ سمنو با صلوات
بنشينند همه، سُبحه به کف – پيش ديگ سمنو صف در صف
هی بخوانند جو شيخ و طلبه – کته کات و کته کوت و کته گه
سمنو رخت به مينو بکشد – مَلَک از اوج فلک بو بکشد
تا که ديگ سمنو جوش کند – عَم قِزی، خاله قِزی، نوش کند.
از مهم‌ترين سنت‌‌های نوروزی، خوانی است که بيشتر ايرانيان می‌گسترانند و هر کدام از اشياء نهاده بر آن، نشانه‌ای از زندگی است و بينشی که انسان ايرانی بر محيط خود دارد. سفره هفت‌سين را تا پايان جشن نوروز و ديد و بازديدهای آن برای پذيرایی از ديدارکنندگان گسترده می‌ماند. همه افراد خانواده به هنگام سال تحويل که لحظه‌ی پايان سال کهنه و آغاز سال نو است، بر سر آن می‌نشينند. اين خوان، مجموعه‌ای است بسيار متنوع از آن چه که در زندگی به آن نيازمندند. نانی که بر سر اين سفره نهاده می‌شد در زمان ساسانيان از هفت نوع غله و حبوبات فراهم می‌آمد و اين خود نمونه‌ای است از پذيرایی از فروهرها يا روان‌‌های درگذشتگان و سبس پذيرایی از زندگان. محدود کردن آن به هفت جيزی که نامشان با سين شروع میشود اصالتی ندارد که حرف سين نمی‌تواند اهميتی بيشتر از ديگر حروف داشته باشد و اين نام ها در ادوار مختلف تغيير يافته‌اند. ديگر اينکه عملاً بيشتر از هفت چيز بر سفره می‌گذارند که نام همه آن‌ها با سين شروع نمی‌شود. نهادن هفت‌سين در همه مناطق ايران معمول نيست، چون کردستان يا نواحی مرکزی ايران، و اين شايد نشانی باشد از اصالت نداشتن هفت‌سين. در مناطقی که سفره هفت‌سين رسم است، نمونه‌ای از هفت چيز می‌نهند که نامشان با حرف سين شروع شود چون: سيب، سرکه، سير، سماق، سنجد، سبزی، سبزه، سمنو، سبند، سنبل، سوهان، سه‌پستان، سنگگ، سياه دانه، و سکه. هفت چيز از اين‌ها برمی‌گزينند. بعضی نيز هفت‌سين را در اصل هفت شين میدانند: شراب، شکر، شهد، شير، شمع، شمشاد، و شايه (= ميوه). بعضی هفت را برگرفته از هفت صنف دانسته‌اند. گروهی نيز سين را شکل کوتاه شده‌ی سينی می‌دانند که خوان مسين است و معتقدند که در نوروز هفت خوان می‌آراستند، هر يک از برای يکی از اَمشاسبَندان (ناميرايان).

خوان نوروزی را معمولا چنين می‌گسترند: بالای سفره آينه‌ای می‌گذارند که نشانه‌ی جهان بی‌پايان است که بارگاه يزدان در آن است. در اطراف آينه يک يا جند شمع می‌گذارند يا چراغ، که آن را خاموش نمی‌کنند و اغلب تعداد شمع‌ها رابطه‌ای با تعداد اطفال خانواده دارد که آتش يا شعله‌ی افروخته در خوان نوروزی نموداری از آتش مقدس است. روی آينه تخم مرغی می‌گذارند که مظهری از تخمه و آفرينش آدمی است و جلوی آينه مشتی گندم به نشانه‌ی روزی می‌پاشند. هم‌چنين يک نان که معرف برکت خانه است. جامی پر از آب که چند قطره گلاب در آن ريخته شده نيز در ميان سفره است و در کنار آن کوزه‌ای آب نديده که شسته و پر از آب است و تا لحظه‌ی سال تحويل آب از آن خالی نمی‌کنند. جام آب از آناهيتا – ايزدبانوی آب و باران و نشان باروری و مظهر زن – نشان دارد که در آن جند برگ انار يا نارنج می‌اندازند. نارنج شناور نمودار زمين در کيهان است. گاه ماهی درون کاسه آب می‌اندازند که نشانه‌ی روزی حلال است. نزديک چراغ و آينه، قرآن می‌نهند. غالبا اسفند رنگ کرده در خوانچه‌ی مخصوصی نهاده شده که نشانه‌ی همه اَمشاسبَندان و مقدسان است.  گاه جامی شکر نيز بر خوان نوروزی می‌نهند که برای شيرين‌کامی هميشگی افراد خانواده است. شير، ماست، پنير و کره تازه هم از مخلفات سفره‌‌های اصيل نوروزی است. جز آن در سفره گل نرگس، سنبل، و سکه هم می‌گذارند. شيرينی‌ها و آجيل‌ها و ميوه‌هایی که برای پذيرایی از ميهمانان نوروزی فراهم آمده، همه با زيبایی و سليقه‌ی خاص ايرانی در سفره می‌چينند.

پيش از تحويل سال شمع و چراغ‌‌های سفره را روشن می‌کنند. قرآن بيش جشم گشاده است به انتظار رسيدن سال نو، و حرکت زمين ز شاخی به شاخ ديگر. بنا بر اعتقاد قدما، در ميان دريای بیکران ماهی‌ای شناور است که گاوی را بر پشت دارد و زمين بر شاخ گاو نهاده است. به هنگام تحويل سال گاو زمين را از يک شاخ به شاخ ديگر می‌اندازد. همين موجب می‌شود که زمين لرزشی بيابد و تخم مرغی که روی آينه گذاشته‌اند، يا برگ سبز و نارنجی که در کاسه‌ی آب انداخته اند، می‌چرخد و ماهی‌هایی که در آب هستند به طور عمودی بی‌حرکت می‌شوند. پس از تحويل سال پدر خانواده چند آيه از قرآن می‌خواند و سپس دعای تحويل سال را: يا مُقَلِّبَ القُلُوبِ وَ الاَبصار – يا مُدَبِّرَ اللَيلِ وَ النَهَار – يا مُحَوِّلَ الحَولِ وَ الاَحوال – حَوِّل حالِنا إلی اَحسَنِ الحال. نيز رسم است که سر سفره فال حافظ می‌گيرند. هنگام تحويل سال را اکنون مردم از راديو يا تلويزيون می‌شنوند و در قديم با زدن طبل، شليک توپ يا تير‌اندازی با تفنگ‌‌های سَرپُر اعلام می‌داشتند.

پس از مراسم سال تحويل، بچه‌ها دست و روی پدر و مادر را می‌بوسند و پدر و مادر صورت بچه‌ها را. آن‌گاه پدر و مادر با بچه‌ها به دست بوسی بزرگ‌تر فاميل می‌روند. پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و بزرگ‌ترها به همه عيدی می‌دهند. بزرگ‌ترها در خانه می‌نشينند تا مردم از آن‌ها ديدن کنند و بعد از چند روز، بازديد آن‌ها از کسانی که به ديدنشان آمده‌اند آغاز می‌شود. در روز نوروز مردم دسته دسته در کوچه و خيابان روانند و به رو بوسی و عيد مبارکی می‌پردازند.

سيزده بدر آخرين جشن‌‌های نوروزی است. در اين روز غم و غصه و رنج و خمودی روا نيست. همگان می‌خواهند که سيزده زودتر بگذرد و زندگی عادیشان را آغاز کنند. بعضی را اعتقاد بر اين است که شناختن سيزده بدر به عنوان روز نحس از نخستين سال رصد زردشت بوده است. بدين گونه که در آن سال، سيزدهم فروردين ثابت بهاری با سيزدهم ماه قمری برابر افتاد و از اين رو نزد منجمان روز نحس به شمار آمد، زيرا ستاره‌شناسان روز استقبال را که ماه و خورشيد روبروی هم قرار می‌گرفتند، نحس می‌دانستند و معتقد بودند که بايد در اين روز دست از کار کشيد و از خانه بيرون رفت. در اين روز همه‌ی مردم از خانه بيرون می‌روند و سر به دامان کوه و دشت می‌گذارند و نحوست سيزده را به صحرا می‌اندازند. به همين جهت، در روز سيزده بدر، خانه‌ها، کوچه‌ها، خيابان‌ها، روستاها و شهرها همه خالی است و در عوض ديوارها را که پشت سر گذارند، باغستان‌ها، گلزارها، کنار رودها و چشمه‌ها تا شعاع زياد يک دم آرام ندارد.

در روز سيزدهم هر کس بر خود ميهمان است. از روز دوازدهم - که ديد و بازديدهای نوروزی پايان يافته – همگان به تهيه‌ی مقدمات سيزده مشغول می‌شوند، چه فردا را بايد در صحرا بگذرانند و صبحانه و نهارشان را بيرون از خانه بخورند. بر طبق عادت هر ساله، چند خانواده نزديک، با هم به سيزده بدر می‌روند. در ايام نوروز که يکديگر را ديدار می‌کنند، قرار روز سيزده‌شان را می‌گذارند. معمولاً مقداری غذا شب قبل در خانه درست می‌کنند و با خود بر می‌دارند. فقط آش رشته را – که حتماً بايد بر سر سفره سيزده بدر باشد – در صحرا می‌پزند. و اين معلوم است که از هر خانه چه وسایلی را بايد با خود بردارند. ناهار ظهر سبزی پلو، با کوکو و قورمه سبزی است. شب سيزده بدر تنورها داغ است و اجاق‌ها گرم. صبح روز سيزده بدر جاده‌ها و کوچه‌باغ‌ها هيجان‌زده و شلوغ است. مردم از هر شهر و روستا، دسته دسته و گروه گروه به بيرون از محدوده‌ی ديوارها به دامن طبيعت پناه می‌برند. مردم در راه سيزده بدر هم لحظه‌ای آرام ندارند، همه می‌زنند و می‌خوانند. بعد از رسيدن به آن جای که قصد کرده‌اند، سماورها را روشن می‌کنند. زنان ديگ‌ها را برای پختن آش‌رشته روی آتش می‌گذارند و شيرينی‌ها و آجيل‌‌های مانده از نوروز را می‌آورند. بازار رقص و آواز داغ است و از هر گوشه فريادهای شادی به گوش می‌رسد. ظهر، بعد از آن که همه ناهار خوردند، باز رقص و آواز شروع می‌شود، و همان نشاط و شادی تا عصر. دختران برای بخت‌گشایی، سبزه‌‌های نورسته‌ی بهاری، يا شاخ‌‌های تازه دميده‌ی درختان را به هم گره می‌زنند به اين اميد که زندگی‌شان به دل‌خواهشان پيوند يابد. در تمام مناطق ايران سبزه‌‌های زيبا و سبز و خرمی را که برای نوروز سبز کرده و بر خوان‌‌های نوروزی نهاده‌اند، تا پيش از غروب سيزده‌بدر به آب روان می‌افکنند چه آب‌‌های روان همه به کشتزارها ختم می‌شوند، و سبزه‌ی چهارشنبه سوری سوار بر مرکب سبک‌بال آب به کشتزارها نيرو و برکت می‌بخشد.




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
انگاره های میتو لوژیک و دگر گشت ها در آئین چهارشنبه سوری - دکتر محمد علی الستی
نوروز این ماندگارترین
زبان شناسی و جنسیت
زبان و جامعه شناسي
گزارشی از " قهوه خانه آذری"
گروه علوم اجتماعی
http://www.fasleno.com





مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۲۷ اسفند ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :انسان شناسی
تعداد بازدید :1702
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)