یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 50 - 17صفحه
واقعيتي به نام اميدواري اجتماعي
شنبه، ۶ اسفند ۱۳۸۴
بقچه(داستان کوتاه)
[ مریم آقازاده ]

جوانک درست روبرویم نشسته بود. سیم هدفون را دیدم که از گوشش تا توی کیفش ادامه داشت. چشمانش را در برابر نور آفتاب بسته و سرش را به میله صندلی تکیه داده بود.

نگاهی به اطراف انداختم.

اولین چیزی که چشمم را گرفت بقچه زرشکی رنگ کهنه ای بود که روی پله اتوبوس گذاشته شد. پیرمرد پایش را روی پله اول گذاشت. میله های دو طرف در را گرفت و خود را بالا کشید. بعد بقچه را روی کف اتوبوس رها کرد و یک پله دیگر . . .

بقچه را برداشت و با قدی که اول گمان کردم به خاطر بالا آمدن از پله ها خمیده است لحظاتی ایستاد و اطرافش را نگاه کرد. کتش که زمانی قهوه ای رنگ بود حالا وصله های بسیار داشت، کفش هایش لبخند تلخی بر لب داشتند. دست پینه بسته اش را به میله اتوبوس گرفت. بقچه زرشکی رنگ کهنه آرام آرام می لرزید.

 مرد از جایش بلند شد. خاکستری موقر موهایش زیر نور آفتاب برق می زد. آرام بازوی پیرمرد را گرفت و او را روی صندلی نشاند.

 جوانک هنوز با چشمان بسته آهنگ گوش می داد. . .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
پرده اول: پیش از جلسه تحریریه یک نشریه مذکور
مسافر(داستان کوتاه)
دیوار(داستان کوتاه)
کجای دنيا وايسادی!!!!!!!
سایکی و کیوپید ـ قسمت سوم
مريم آقازاده






مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۶ اسفند ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :داستان کوتاه
تعداد بازدید :1068
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)