یکشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 49 - 19صفحه
شهر و شهرداری
شنبه، ۶ اسفند ۱۳۸۴
متهم گرسنه
[ نزهت شهرکی ]

رئيس دادگاه : متهم براي اداي توضيحات و دفاع خود به جايگاه متهمين بيايد.
متهم در جايگاه متهمين قرار مي‌گيرد و مي‌گويد: آقاي قاضي من گرسنه‌ام.
رئيس دادگاه : لطفاً از خودتان دفاع كنيد.
متهم : دارم از خودم دفاع مي‌كنم. من گرسنه‌ام.
رئيس دادگاه: من هم از صبح تا حالا چيزي نخورده‌ام ،گرسنه‌ام.
متهم: خوب بخوريد.
رئيس دادگاه : نمي‌توانم بخورم....
متهم: پس بدهيد ما بخوريم، زخم معده كهنه دارم ، گواهي دكتر هم دارم .
در اين لحظه متهم گواهي دكتر را از جيب خود در اورد و رئيس دادگاه گفت : مي‌دانستم از ديروز به دنبال گواهي هستي .
متهم: اما خودتان كه شاهد هستيد ناهار نخورده‌ام. گرسنه‌ام .
رئيس دادگاه: من هم گرسنه‌ام.
متهم: من حرف دل شما را هم مي‌زنم و ما گرسنه‌ايم.
دراين لحظه شاكي و متشاكي و خبرنگاران و تمامي افرادي كه در دادگاه  حضور داشتند يك صدا فرياد زدند: ما هم گرسنه‌ايم.
رئيس دادگاه با عصبانيت رو به متهم مي‌كند: شما داريد نظم دادگاه را به هم مي‌زنيد و شما كه آنقدر از توسعه سياسي حرف مي‌زنيد، ديديد اقتصاد مهمتر است.
متهم: اگر ما وقت ناهار اين توسعه سياسي را داشتيم، كار به اينجا نمي‌كشيد.
رئيس دادگاه: اجازه بدهيد دادگاه ادامه پيدا كند، من قول ميدهم بعدش همه با هم يك چلوكباب بخوريم.
در اين لحظه متهم گفت: من يك دست چلوكباب را به صد تا دفاعيه نمي‌دهم و شما كه از اوليت اقتصادي صحبت مي‌كنيد، چرا اينجا اين اولويت را درنظر نمي گيريد.
حاضران در دادگاه باز يكصدا فرياد زدند: ما گرسنه‌ايم.
دراين لحظه همهمه‌اي در جمعيت افتاد . از بيرون خبر آوردند كه ساندويچي فروشي سر خيابان دارد مي‌بندد. جمعيت بي صدا از جا بلند شد به طرف درخروجي دادگاه رفت، هر لحظه سرعت حركت جمعيت بيشتر مي شد كه صداي رئيس دادگاه همه را ميخكوب كرد: دادگاه ادامه خواهد داشت، حتي اگر شده در ساندويچي فروشي. فرياد هلهله و هورا از جمعيت برخاست.

يكي بود، يكي نبود ، يك آدم سيزده روز بود چيزي نخورده بود، يك روز مانده بود تا بشود چهارده روز. خيلي گرسنه بود وضعش خراب بود و داشت مي‌مرد. نا نداشت با اين وجود با زحمت داد زند : من گرسنه‌ام.
گفتند: ساكت باشد، داد نزن، الان ترتيب قضيه را مي‌دهيم.
گفت : بابا من دارم مي‌ميريم، چه طور داد نزنم .
با عصبانيت گفتند: چند بار بگوييم كه ساكت باش، داد و فرياد كه مي‌كني در مقوله « توسعه سياسي» مي‌ورد دادو فرياد نكن تا « توسعه اقتصادي» بدهيم كه از گرسنگي نميري.
گفت :آخه تا من توسعه سياسي ندهم كه شما به فكر توسعه اقتصادي نمي‌افتيد.
منبع :   مو، لاي درز فلسفه
    تاريخ فلسفه به طنز: اردلان ، عطا پور




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
برسی دست یابی زنان به آموزش و اشتغال غیر سنتی در کشورهای اسلامی
عدم همكاري صميمانه بانكها وخسارتي كه به مردم وارد ميشود
پژوهش (توليد) و آموزش (انتقال) در علم اقتصاد
بازار تهران، فضا و قدرت بسيج اجتماعي
كارآفريني يك شغل است يا يك سبك زندگي-Entrepreneurship : A career or a lifestyle
نزهت شهرکی






مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۶ اسفند ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :اقتصاد
تعداد بازدید :563
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)