یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 50 - 17صفحه
واقعيتي به نام اميدواري اجتماعي
[ دکتر مهدی پیروز نیا ]
 
اعتقاد به نظام  دوگانه ی تکاملی را می توان در نظریه های  بسیاری از صاحبنظران و نظریه پردازان جامعه شناسی مشاهده کرد  . هرچند گاهی این طرح دوگانه با طرحهای سه گانه یا بیشتر همراه می شود ،اما مرزبندی میان دودوره درتاریخ تکاملی زندگی اجتماعی انسان ،درنظریه های  بسیاری از اندیشمندان جایگاه ویژه ای دارد . هر نظریه پردازی با ژرف نگری در مولفه های خاص و سوگیری ها و بردارهای حرکت جوامع ،به جمع آوری نکاتی می پردازد که آنها را شاخصهای خاص و نقاط افتراق میان دو مرحله ی تاریخی می داند . درواقع دردیدگاه دوانگارانه ی حرکت تکاملی جامعه ، پویایی شناختی جوامع به نحوی است که همواره جامعه تغییراتی به سوی دگرگونی از خود نشان می دهد .این تغییرات در مرحله ای به شکلی در می آید که انبوهی از تغییر در مولفه ها و نهادها را نشان می دهد و می توان به راحتی میان آن با گذشته یا مرحله ی پیشینی تفاوت قائل شد . از دیدگاه دیالکتیک تغییرات ، تحول به شکل بطئیء و حرکت جزئی به شکل تغییر کمیتی در اجزاء اتفاق افتاده در کلیت موضوع انباشته شد ه و در مرحله ی جهش دیالکتیکی به تغییر کیفیتی در کلیت موضوع ختم می شود . در این دیدگاه در مراحل پیش از جهش می توان اختلافاتی میان اختصاصات هر جزء در دو زمان متوالی پیدا کرد ،اما کلیت موضوع و جمع اجزا  با کیفیت واحدی مشخص می شود . در طی تغییرات کمیتی ،تاثیر تغییرات کمیتی اجزا سرانجام به تغییری کیفی در کلیت منتهی شده ،در شکل جدید، موضوع کاملا" متفاوت از قبل خواهد بود . جامعه در شکل جدید چه از نظر اختصاصات اجزاء و چه از نظر ویژگیهای کلیت خود دچار تغییر گشته ،این تغییرات با اندکی تعمق بخوبی قابل تشخیص است . اگر هر دوره را تا پیش ازتغییردرده قسمت زمانی قرا دهیم اختلاف میان اولین قسمت ازدوره ی بعدتغییر، با دوره ی ماقبل خود، بسیاربیشترازاختلاف میان بالاترین بخش هردوره با دوره ی اول ازهمان دوره است .
هر چند در دیدگاه دیالکتیک مارکسیستی ،این تغییرات و تحول تنها در قالب اسلوب دیالکتیک قطبی قابل تبیین است ،باید توجه داشت که روند تحولات جامعه می تواند از طریق اسلوبهای دیگری همچون هم آوردی ( تضمن متبادل یا هم فراخوانی ) نیز انجام پذیرد . در چنین حالتی جامعه مجموعه ای است در هم پیچیده از نهادها و مولفه ها و ساختهای خاص که تغییرات آنها در طی گذشت زمان عملا" انجام پذیر است اما الزاما" کلیتی با سنخیت جدید و کاملا" متفاوت از نظر جوهر و ذات  حاصل نمی شود و کلیت موضوع ؛ جامعه همچنان با بسیاری از صفات پیشین قابل تشخیص است .مثلا" نهاد خانواده در گذر از دوره ی فئودالی به سرمایه داری همچنان وجود دارد لکن در بسیاری صفات متفاوت از قبل شده است .از نظر جوهر و اساس چیزی به نام نهاد خانواده همچنان چه در دوره ی قبل و چه در دوره ی بعد موجود و اساس حفظ جامعه و تامین نیروی انسانی ِاجتماعی شده برای آینده ، است و وظایف ، کارکردها و ارزشهای آن موجود است لکن با تغییراتی که الزاما" شرایط جدید برای آن پدید آورده است، می توان گفت  نهادهای مختلف جامعه ی بشری  خصوصا" نهادهایی که عامل بهره کشی فرد از فرد هستند در این تحولات دیالکتیکی پابرجا مانده اند لکن در صورت یا از دیدگاه پدیدار شناسی در نمود و پدیدار متفاوت گشته اند اما بود آنها به عنوان عاملی برای بهره کشی یا سنخیت آنها هیچ تغییری نکرده است ( در دیدگاه فمینیستی خانواده یکی از نهادهای پابرجای بهره کشی جنسیتی یا استثمار زنان به شمار می آید در دیدگاه آنارکوسندیکالیستی دولت نهاد اصلی بهره کشی قدرتمندان اقتصادی و بالطبع سیاسی از مردم فاقد قدرت به شمار می رود از دیدگاه منتقدان نهادهای اجتماعی آژانسهای اجتماعی کردن همچون مدرسه ، قوانین جزایی و زندان و ... ابزارهای حفظ قدرت موجود و از کار انداختن نظرات و تمهیدات  دیگر اندیشان برای تغییر در ارکان جامعه است و . . . تغییرات اساسی و بنیادین درهیچیک از این نهادها را نمی توان در تحول یک دوره به دوره ی بعدی در دورانهای سه گانه ی پس از کمون اولیه مشاهده کرد .این نهادها همچنان عواملی در جهت حفظ قدرت فرادستان و حفظ نظم موجود و هرم طبقاتی در جوامع هستند .)
از دیدگاه دیالکتیکی نمی توان جامعه را محدود به یک تکامل دیادیک یا دوگانه دانست زیرا دیالکتیک به معنای حرکت همواره ی کلیتها در اثر تقابلها ست بنابراین همچنانکه هرگز نمی توان نقطه ی پایانی برای تقابلها در جهان محدود به فضا - زمان قائل شد نمی توان نقطه ی پایانی نیز برای روند دیالکتیک و تحولات جامعه و مراحل آن در نظر گرفت . ( البته می توان انتظار داشت که سوی برآیند بردارها ی تحول و تغییرات جامعه جهت های جدید و ابعاد کثیر تری بیابد. از نظر تجسم ریاضی تغییرات خطی به سطحی وتغییرات سطحی به  عمقی و تغییرات عمقی به تغییرات با ابعاد زمانی مکانی بیشتر  تغییر یابد ) هر گاه در چنین تصوری تنها اسلوب دیالکتیکی ممکن را اسلوب  قطبی در نظر بگیریم ، تسری تغییرات در تمامی اجزا و کلیت جامعه باید در سنتزی نمایان شود که کاملا" متفاوت از صورت قبلی از نظر یک کیفیت خاص باشد ؛ آنچنانکه جامعه ی مدرن یا صنعتی در دیدگاه بسیاری از جامعه شناسان نظری و نظریه پردازان ،کاملا" متفاوت از نظر صورت و محتوابا جامعه ی سنتی است . کنت ، دورکیم و پارسونز بالاخص جدای از این دیدگاه نیستند هر چند آنان را نمی توان معتقد به  دیالکتیک قطبی دانست ،لکن در نظر آنان جامعه ی مدرن کاملا" متفاوت از جامعه ی قبلی خود یعنی جامعه ی سنتی است و جوامع صنعتی ، جدید ، مدرن یا هرچه نامش را بگذاریم کاملا" متفاوت است با جوامع سنتی یا قدیم (حتی اگر در دو مکان در یک زمان باشند ). جالب اینجاست که هر چند مارکس به عنوان شاخص تفکر دیالکتیک قطبی مطرح است ،دیدگاه او  در ارتباط با تحول جوامع از برده داری به فئودالی و از فئودالی به سرمایه داری نشان از اعتقاد او در تغییرات دیالکتیکی در جهات متفاوت و ابعاد مختلف دارد .آنچه مارکس در آغازمانیفست بیان می کند  نشانگرآن است که لااقل در طول سه تغییر دیالکتیکی جوامع از برده داری به فئودالیسم و از فئودالیسم به سرمایه داری هیچ تحولی در اساس بهره کشی انسان از انسان صورت نپذیرفته است لکن صورت ظاهر یا نمود جامعه تغییر یافته است به عبارت دیگر از دیدگاه دیالکتیک تغییرات را می توان به کمک اسلوب هم آوردی توضیح داد اما سنتزی که اساس و کیفیت بهره کشی فرد از فرد را متحول کرده باشد صورت نپذیرفته است . مارکس می نویسد : « تاریخ تمامی جوامع تا کنون موجود ، تاریخ مبارزات طبقاتی بوده است . آزاده و برده ، پاتریسین و پلیبین ، ارباب و سرف ، استاد کارگاه و پیشه ور روزمزد ، دریک کلام ، ستمگر و ستم دیده با یکدیگر ستیزی دائمی داشته و به پیکاری بی وقفه گاه نهان و گاه آشکار ، دست یازیده اند ، پیکاری که هربار یا به نوسازی انقلابی کل جامعه یا به نابودی توامان طبقات در حال پیکار انجامیده است . در دوران پیشین تاریخ ، تقریبا" در همه جا با نظم پیچیده ای از جامعه روبرو هستیم که به رده های متفاوت و درجه بندی های گوناگون از مرتبه ی اجتماعی تقسیم شده است . در روم باستان با پاتریسین ها ، شهسوارها ، پلیبین ها و برده ها و در قرون وسطی با ارباب های فئودال ، واسال ها ، استادکارها ، پیشه ورهای روزمزد ، کارآموزها و سرف ها روبرو هستیم ؛ و تقریبا" در تمام این طبقات نیز درجه بندی های فرعی تری را می یابیم . جامعه ی بورژوایی جدید ، که از ویرانه های جامعه ی فئودالی سربر آورده ، تضادهای طبقاتی را از بین نبرده است . در عوض طبقاتی جدید ، شرایط جدید ستمگری و اشکال تازه ای از مبارزه را جانشین نوع کهنه ی آن ها کرده است . . . » 1
عدم بهره کشی انسان از انسان در طول دوران کمون اولیه با تغییر در دوران بعد از آن ، به استثمار فرد از فرد ( و حتی جامعه از فرد ) تغییر می کند و در طول سه دو ره ی بعد ( آنچنانکه نظریه ی تاریخی مارکسیستی  با نتیجه گیری از تجربه ها و استنادات تاریخی می گوید ) بدون تغییر می ماند و تغییر آن در دورانهای بعدی باید لاجرم به قطع بهره کشی فرد از فرد ختم شود که بدلیل ذات حرکت دیالکتیکی باید ابعادی کثیرتر از دوره ی کمون اولیه داشته باشد پایداری یا تعادل مطمئن و پویا ( قابل تعریف از نقطه نظر فیزیک و مکانیک برداری ) لاجرم باید صفت افزوده بر عدم بهره کشی باشد که ابعاد تغییراتی که صورت خواهد گرفت تا چنین امری محقق شود بدلیل عدم قرارگیری فعلی جوامع درراستای آن از دید پنهان است .درروند تحولات تاریخی ، تغییرات جزئی تری البته  صورت پذیرفته است .
می توان اینگونه به روند تغییرات تاریخی جوامع از دیدگاه دیالکتیکی و با کمک اسلوبهای دیالکتیک نگریست که آنچه در جریان تغییرات دورانهای تاریخی پس از کمون اولیه و تا کنون    ( مثلا" در تاریخ غرب رخ داده است) در قالب اسلوبهای دیگر به جز  اسلوب قطبی انجام پذیرفته  که اگر برای تبیین آن از اسلوب هم آوردی استفاده کنیم ، نوعی تغییراتِ همراهِ مولفه ها ، نهادها و ... ی جامعه را نشان می دهد که در تکامل خود سرانجام در قرینگی کامل و تضاد منتهی به تناقض به سنتز خواهد رسید،  سنتزی که سرانجام در ابعاد کثیرتری ایجاد خواهد گردید.  لازم است تا در اینجا یکبار دیگرسنتز تعریف شود. در دیالکتیک مارکسیستی که تنها منظر آن قالب اسلوب قطبی است سنتز به عنوان تغییر کامل پس ازرسیدن به تناقض و  تعارض تز و آنتی تز است، لکن در دیالکتیک اسلوبهای متکثر سنتز به معنای نتیجه تغییرات یک کلّ در اثر تقابلهای موجود در آن است که می تواند منطبق بر برآیند مولفه ها و بردارهای عناصر متقابل سوی خاص داشته باشد و در یک بعد یا چند بعد حرکت کلّ را بسته به ابعاد عوامل متقابل ممکن سازد . در بالاترین نوع تغییرات که در قرینگی کامل ( از دیدگاه فیزیکی ) و تناقض مطلق ( از دیدگاه فلسفه ی دیالکتیکی در اسلوب قطبی ) صورت می گیرد ، عوامل دیالکتیکی را می توان با نامهای تز و آنتی تز  خواند ودر این حالت سنتز حاصله منطبق بر محو کامل تز و آنتی تز و پدید آمدن مقوله ی جدید و کاملا" متفاوت از قبل خواهد بود (در فیزیک  برخورد یک ذره و پادذره در طبیعت منجر به آزاد شده مقادیر متنابهی انرژی و محو دو ذره ی ابتدایی می گردد . ) 2
آنچه در دیدگاه مارکسیستی تغییر و تحول هر دوره و ظهور دوره ی جدید را ایجاد می کند، مفهوم نمادواژه ی انقلاب است و این انقلاب می تواند دردو مسیر متفاوت ،دو حاصل متمایز از یکدیگر را ایجاد کند. آنچه در تکمیل نظریه ی مارکس و در توصیف لوکاچ ازچگونگی  تغییر دیالکتیکی جوامع طبقاتی به جامعه ی بی طبقه ،ایجاد می شود و در تغییر طبقه ی در خود به طبقه ی برای خود رخ می دهد سبب ایجاد خودآگاهی در طبقه ی فرودست گردیده ،هرم طبقاتی را بر هم ریخته و به جامعه ای بدون طبقات به معنی جامعه ای بدون بهره کشی می رسد. نباید از نظر دور داشت که دراین مرحله می تواند ( آنچنانکه در تحول دورانهای برده داری به فئودالیسم و فئودالیسم به سرمایه داری دیده می شود ) هرم طبقاتی و اساس بهره کشی فرد از فرد دست نخورده باقی مانده و تنها شکل جدیدی از بهره کشی ایجاد گردد . بنابراین الزاما" انقلاب به معنای پایان پذیرفتن بهره کشی فرد از فرد یا سنتز فراگیر یا آنچه حاصل دیالکتیک قطبی در نظریه ی مارکسیتی خوانده می شود نیست . به عبارت دیگر در تغییرات دوره های تاریخی ،هرچند از نقطه نظر علم سیاست تحول و تغییر کیفیتی در نهادهای قدرت صورت گرفته است از دیدگاه جامعه شناختی، تحول کیفیتی در تمامی نهادها فقط در ظاهر حادث شده است و تغییر تنها در ابعاد پیشین صورت گرفته و تا زیرورو شدن کامل مولفه ها و مفاهیم اساسی جامعه هنوز فاصله وجود دارد . حتی از نظرفلسفه ی  سیاسی نیز تغییر بنیادین زمانی معنی دار خواهد بود که در اساس بهره کشی فرد و نهادهای در خدمت آن تحول بنیادین صورت پذیرفته و این نهادها یا محوگردند ویا از نظر کارکردها در جهت جدیدی قرار گرفته ،ساخت کلی جامعه و روابط انسانها در جامعه را دچار تغییرات اساسی کنند . از نقطه نظر ریاضی می توان چنین بیان کرد که تغییرات خطی زمانی بنیادین خواهد بود که تغییر در ابعاد کثیرتر مثلا" در سطح یا عمق ( از حرکت یک بعدی به دوبعدی و از دوبعدی به سه بعدی و ... ) صورت پذیرد .
  آنچه یقینا" از مجموع این گفتار می توان نتیجه گرفت آن است که آنچه می تواند منجر به تحولات بنیادین و اساسی در جوامع بشری بشود ، انقلاب معرفتی است ؛تنها در صورت کسب آگاهی ( و نه آگاهی کاذب ) و تحول اذهان عمومی است که تغییرات و سنتز دیالکتیک قطبی  حاصل خواهد شد؛ نحولی که پایدار است و برگشت پذیر نیز نمی باشد . تسری تحول آگاهی انسان به جامعه ،ساختهای جامعه را زیرورو کرده به اساس بهره کشی انسان از انسان پایان خواهد داد. هر گونه آگاهی کاذب یا آنچه در فلسفه ی مارکسیست لنینیستی توسط حزب پیشرو طبقه ی کارگر سبب به راه انداختن موج احساسی ایجاد تغییر درجامعه می گردد ، تنها می تواند صورت ظاهر کانونهای قدرت را تغییر داده و در جهت ایجاد کانونهای جدید بهره کشی انسان از انسان قرار گیرد (همانند آنچه در پی انقلاب اکتبر روسیه و ایجاد نوع جدید سرمایه داری یعنی سرمایه داری دولتی در شوروی و بسیاری از کشورهای موسوم به بلوک شرق به وقوع پیوست و با گذشت زمان عدم پایداری خود را نشان داد) تنها انقلاب واقعی انقلابی است که با دگرگونی شناخت و معرفت انسانی و جامعه و با ایجاد آزادی در تفکر و قرار گرفتن در مسیر پویای تحولات آگاهی و معرفت حادث می گردد . از این منظر انقلابهای معرفتی  همانند انقلابهای علمی و انقلابهای دینی را می توان به عنوان انقلابهای بنیادین مطرح ساخت .انقلاب و تحول جوامع از دوره ی پیشامدرن به مدرن و پست مدرن یقینا" مدیون تحول در آگاهی و شناخت و انقلابهای علمی است . آنچه دراختلافات  صورت ظاهرجوامع پیشامدرن و مدرن دیده می شود نتیجه ی تغییرات بنیادین در تفکر، آگاهی و شناخت جامعه است که در تسری به نهادهای جامعه ،تحول نهادها را ایجاد می کند ( از منظر جامعه شناسی مید تغییر جوامع ایمایی به جوامع نمادین که در کثیر الابعاد شدن مفاهیم و آگاهی و شناخت  انسان از نمادها حادث می شود ،یکی از اینگونه تحولات بنیادین است که می توان آن را در کالبد تغییرات دیالکتیکی در طی یک انقلاب شناختی تبیین کرد )
انقلابهای دینی که در طی تلاش انسان برای کسب آگاهی در طول تاریخ حادث شده اند ومی توان آنها را با  با تحول  شناخت انسان ازمفهوم نماد خداوند ،شناسایی کرد نمونه ی بارزی از انقلابهای شناختی است که  تحولات بنیادینی را در جوامع انسانی به دنبال داشته است .
آنجه در تاریخ تحولات دین در جوامع بشری از آغاز تاریخ قابل مشاهده است با انقلابهای معرفتی پیاپی سبب تحول انسان و جامعه ی بشری شده است . حاکمیت ادیان اسطوره ای درجوامع باستانی مانند آنچه در اعتقاد به خدایان متعدد در یونان باستان وجود داشت ،با گذر به ادیان الهی و در نزدیک شدن معرفت انسانی به دستیابی  به مفهوم نزدیکتر به حقیقتِ مفهوم نماد خداوند ،را می توان نمونه ای از یک انقلاب معرفتی - دینی دانست که تاثیرات شگرفی در نگرش و رفتارهای جوامع انسانی ایجادکرده و خود سرآغاز تلاش برای دستیابی به برابری و عدالت زمینی بوده است .  در جوامع باستانی ،انقلاب معرفتی در اعتقادات دینی با گذراز خدایان اسطوره ای که در واقع تمثیلهایی از انسانها یی با قدرتهای انسانی خارق العاده و مرکب از کشمکشهای خیر و شر در وجود یک اسطوره بوده اند ،  به اعتقاد به  خدای واحد عاری از نیروهای شر بوده که انسان را در مسیر تفهم و اعتقاد به قدرت تفکر و تلاش برای گذر از« باور به تقدیر» قرار داده  واورا  متوجه  تواناییهایش ،اختیار و آزادی درتعیین سرنوشتش کرده است . ( در آثار هومر همچون ایلیاد و ادیسه انسانها همواره مقهور قدرت و بازی خدایان تصویر می شوند و فاقد هرگونه قدرت تفهم اختیار و نقشی در سرنوشت خود و به عبارت دیگر ناتوان از فهم واقعیتها و کنش انسانی هستند که نشان از نوع اعتقاد در جامعه ی آن زمان دارد . )  هرچند اساس ادیان الهی تزریق آگاهی به جهان انسانی بوده و در جوهر و اساس تماما" درجهت تلاش برای قراردادن انسان در مسیر کسب معرفت برای شناخت یک مفهوم  یعنی مفهوم نماد «خداوند » بوده اند ،  این شرایطِ بستر ظهور ادیان بوده که شناخت جامعه از دین را تعیین کرده است وآثار تحول دیالکتیکی دو مولفه ی سطح معرفت موجود در جامعه و آگاهی های دینی نازل شده دردین نوظهور، بوده که شناخت و آگاهی نوینی در جامعه ایجاد کرده و تابع آن تغییراتی در مجموعه ی جامعه را سبب شده است .  ( نمونه ی بارز اختلاف در درک آگاهی های نازل شده توسط دین در جوامع با شرایط متفاوت و دارای سطوح دیالکتیکی متفاوت را می توان درحاصل دیالکتیکی یعنی  میزان نهایی ادراک دین  و سطح نهایی آگاهی در دو جامعه ی عربستان و ایران در هنگام نزول اسلام به خوبی مشاهده کرد .جامعه ی ایرانی به عنوان یک جامعه ی دارای سطح آگاهی دینی بالاتر به دلیل  گذران دوره های قبلی و تجربه ی معارف دینی پیامبرانی چون زرتشت ، کورش ، مانی و مزدک زمینه و بستر مناسبتری برای درک مفاهیم اسلام به عنوان بالاترین دین توجه دهنده به معرفت وآگاهی بود وآثارآن را نیزمی توان به نحو کاملا" مشهود ی در شواهد تاریخی پیداکرد . ) انقلاب معرفتی که با نزول دین اسلام در جهان آغاز شد در مهمترین پیام خود ( که اعجاز قرآن به جای هر معجزه ی دیگر دلیل و مبین این واقعیت است ) توجه دادن انسان به حرکت در جهت کسب آگاهی و قرار گرفتن در مسیر تفکر و شناخت پویا تا رسیدن به معرفت حقیقی و به دور از ایستایی در آگاهی های کاذب و جبری تحت تعین های زندگی در کالبد مادی و انتزاعات ساختهای زندگی اجتماعی و پذیرش نقشهای اجتماعی دیکته شده از ساختهای پیشینی جامعه را مد نظر داشته است . حرکت درمسیررسیدن به مفاهیم واقعی نماد « خداوند » به کمک آگاهیهای واقعی ِ هدایت و نزولی و بدور از تکرار ایستای ذهنیتهای قبلی انسانی ، یا آنچه به عنوان هدف اصلی آفرینش انسان در تمامی ادیان بیان شده است : تلاش برای تکامل آگاهی انسان در شناخت خداوند و طی کردن مسیر پویای  رسیدن به مفهوم نماد خدا .
در یک نگاه کلی می توان ادعا کرد که این تنها انقلابهای معرفتی و تحول انسان و جامعه ی انسانی به سطوح دیالکتیکی ِآگاهی بالاتر است که می تواند در ساختهای زندگی اجتماعی انسان تحولات بنیادین و پایدار ایجاد کند و انقلابهای سیاسی تنها با تغییر موقت در شرایط زندگی و نمودهای جامعه در حداکثر تاثیر، می تواند تنها به زمینه های تغییر در کسب آگاهی و شناخت انسان و جامعه یاری رساند . 
.........................................................................................................................
1- پانیچ .لئو ، لیز کالین - مانیفست پس از 150 سال - ترجمه ی حسن مرتضوی - نشر آگه چاپ اول بهار 1380
2- رجوع شود به مقاله ی دیالکتیک - نشریه ی فصل نو شماره ی 27  اول بهمن 1384     



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
انقلاب، جنگ و تحولات شهري
انــقلاب, پديده اى غربى يا جهانى؟
اهداف انقلاب اسلامي و چالش‏هاي آن در دهه سوم
جهانی شدن و انقلابات جهانی
به مناسبت سالگرد دهه فجر و پيروزي انقلاب اسلامي
دکتر مهدی پیروز نیا
pirooznia@fasleno.com





مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۲۲ بهمن ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :انقلابات و جنبش های اجتماعی
تعداد بازدید :2048
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)