یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 50 - 17صفحه
واقعيتي به نام اميدواري اجتماعي
[ محمد کامبد - هیوا سعید پور - ایمان علمدار ]

باید علم اجتماعی داشته باشیم نه علوم اجتماعی


 
- جناب دکتر فکوهي  با تشکر از اينکه وقتتان را در اختيار ما قرار داديد ، به نظر ميرسد که در حال حاضر و به ويژه در ايران تصوير     واضح و درستي از انسان شناسي به طور عام و حتي به مثابه يک دانش آکادميک  وجود ندارد ، براي ورود به بحث لطف بفرمائيد قدري در باره تعاريف و مبادي علم انسانشناسي توضيح بفرمائيد ؛

- قبل از هر چيزي بايد گفت که در ايران اين علم بيش از آنکه با نام "انسانشناسی" شناخته بشود ، تحت عنوان قديمي تر "مردم شناسی" شناخته مي شود ، علت آن هم به اين است که در ابتدا که اين علم وارد ايران شد فرهنگستان زبان تصمیم گرفت که واژه "آنتروپولوژي" را در فارسي به "مردم شناسي" ترجمه کند ، و منطق فرهنگستان هم در اين مورد اين بود که واژه "مردم" در فارسي ميانه به معني "انسان" است و چون واژه انسان يک کلمه عربي است در ايران اين رشته را به عنوان مردم شناسي معرفی  کردند . در همان موقع مردم شناسي مي بايست هم معادل واژه "آنتروپولوژي" مي بود در ادبيات آمريکايي و انگليسي و همين طور ميبايست معادل "اتنولوژي" مي بود در ادبيات فرانسه اروپايي  و اين سنت باقي ماند به همين دليل هم مي توان گفت که مردم شناسي در ايران شناخته شده تر از انسان شناسي است ، دليل ديگري که اين مسئله ادامه پيدا کرد اين است که گروهي از نهادها ، سازمانها واشخاص هنوز تأکيد دارند که از نام مردم شناسي استفاده کنند ، به طور خاص تمايلي است که از طرف سازمان گردشگري و ميراث فرهنگي وجود دارد ، که در آنجا پژوهشکده مردم شناسي تأکيد دارد که هچنان از کلمه مردم شناسي استفاده کند ، همين طور به نظر مي رسد که اين تمايل در دانشگاه آزاد هم وجود دارد ، و در بين بسياري از افراد قديمي هم اين تمايل وجود دارد که اصرار بر تداوم استفاده از واژه مردم شناسي دارند . من فکر ميکنم در اين تمايل يک نوع اصرار به حفظ نوعي سنت وجود دارد که اين سنت ، سنتي است که در سالهاي دهه چهل در ايران به وجود آمده و اين همان سنتي است که ابتدا در وزارت فرهنگ به وجود آمد که بخشي به نام مردم شناسي تشکيل شد و همان بخش بود که آغازگر مطالعاتي در زمينه ي فولکلور درايران بود که مرحوم انجوي با صدا و سيما و ساير بخشها انجام ميداد ، و بعد اين ميراث از وزارت فرهنگ به سازمان ميراث فرهنگي منتقل شد و در  سالهاي دهه ي چهل يک تلاش دانشگاهي در همين دانشکده علوم اجتماعي شروع شد که مرحوم نادر افشار نادري و اساتيدي مثل آقاي جواد صفي نژاد و مرحوم طبيبي و آقاي دکتر دکتر روح الاميني و ديگران بنيانگذار آن بودند که حاصل آن گروه مردم شناسي بود که بعدأ تبديل شد به گروه انسان شناسي شد و در حال حاضر اسم اين گروه "گروه انسان شناسي" است ولي اسم گرايش همچنان "مردم شناسي" است ، البته ما تقاضا کرده ايم که گرايش فعلي مردم شناسي که وابسته به رشته علوم اجتماعي است ، به رشته مستقل انسان شناسي تبديل شود . در واقع در جاهاي ديگر اصرار به استفاده از "مردم شناسي" ناشي از علاقه به حفظ سنتي چهل – پنجاه ساله است و در اينجا در دانشگاه تهران اصرار ما بر استفاده از "انسان شناسي" است که اين اصرار از آنجا ناشي مي شود که ما در سطح جهاني شاهد يک جهش و دگرگوني خيلي عميقي بوده ايم که اتفاقأ در همان نقاطي اتفاق افتاده که علوم اجتماعي در آن شکل گرفته يعني عمدتأ در اروپا و در کشورهاي فرانسه و انگلستان و از سوي ديگر در آمريکا ، مي دانيد که علوم اجتماعي به طور عمده در اين سه کشور شکل گرفته و دربيست – سي سال اخير يک موتاسيون ( جهش ) در اين کشورها در حوضه انسان شناسي اتفاق افتاده که طي آن سنت اروپايي که هميشه اصرار بر استفاده از واژه اتنولوژي   ( ethnology )  داشته در  حال حاضر ديگر از واژه آنتروپولوژي ( anthropology )  استفاده ميکنند و اين دو مفهوم را از هم جدا کرده اند .

يعني به طور کلي اتنولوژي را کنار گذاشته اند و انسان شناسي جاي آن را گرفته ، يا اينکه اتنولوژي به يک رشته ي جدا از آنتروپولوژي تبديل شده ؟

-  نه ، اتنولوژي در خود امريکا هم در کنار آنتروپولوژي وجود دارد ، منتها اتنولوژي به چيز  خاصي گفته مي شود  که بيشتر نزديک به آن چيزي است که ما "اتنوگرافي" مي ناميم و زير شاخه آنتروپولوژي است ، در حقيقت آنتروپولوژی علم جامع و کامل و  بزرگ است و زيرشاخه هاي آن از جمله اتنولوژي و اتنوگرافي و زبان شناسي و شاخه هاي ديگر هستند که در زير مجموعه آن قرار مي گيرند .
در ساختاري که آنتروپولوژي آمريکا داشت و هنوز هم دارد چهار شاخه وجود داشت که عبارت بودند از انسانشناسي فرهنگي ، انسانشناسي باستان شناختي ، انسانشاسي زبان شناختي و انسانشناسي بيولوژيک يا زيستي و این چهار شاخه هنوز هم وجود دارند منتها ، سه شاخه از این چهار شاخه یعنی زبان شناسی ، باستان شناسی و انسانشناسی زیستی  آن قدر بزرگ شدند که خودشان تبدیل به رشته های مستقلی شدند ، یعنی این رشته ها برای خودشان چارچوبهای نظری و کاراکتر و روشهای مشخص مطرح کردند که عملاً آنها را از انسانشناسی جدا کرد و آنچه در کالبد اصلی انسانشناسی باقی ماند در حقیقت انسانشناسی فرهنگی بود ، نوعی انسانشناسی فرهنگی که نوآوری زیادی هم کرده به این صورت که از این منطق حرکت کرد که همه چیز فرهنگی است ، حتی بیولوژی و اشکال ماقبل تاریخ  و زبان ، در نتیجه در داخل خود انسانشناسی فرهنگی میبینیم که زیر شاخه هایی به نام انسانشناسی زبان شناختی ، انسانشناسی باستان شناختی و انسانشناسی زیست شناختی به عنوان زیر شاخه های انسانشناسی فرهنگی به وجود آمد و نه به عنوان شاخه های جداگانه ، و این قضیه امروز هم ادامه دارد .
همچنین در طول بیست سال گذشته شاهد آن بوده ایم که اروپائیان هم عملاً پذیرفته اند که به جای واژه اتنولوژی  از آنتروپولوژی استفاده کنند ، در بریتانیا که از ابتدا اصطلاح انسانشناسی اجتماعی ( social anthropology )  وجود داشت ، و در فرانسه نسبت به استفاده از واژه آنتروپولوژی مقاومت می شد ولی این مقاومت در سالهای اخیر شکسته شده به طور مثال اگر الان شما در سایت کتابهای آمازون واژه های آنتروپولوژی و اتنولوژی را به زبان فرانسوی سرچ کنید خواهید دید که تعداد کتابهایی که با عنوان آنتروپولوژی پیدا خواهید کرد به مراتب بیش از کتابهایی است که با عنوان اتنولوژی ثبت شده اند . البته تغییری که در فرانسه یا حوضه زبان فرانسوی اتفاق افتاده فقط در حیطه واژه نبوده ، واقعیت قضیه این است که اتنولوژی یا مردمشناسی از ابتدا به عنوان علم جوامع ابتدایی ، غیر اروپایی ، " غیر متمدن " و غیر شهری  تعریف شده بود ، درحالی که در آنتروپولوژی اینچنین نیست ، آنتروپولوژی تقریباً به عنوان یک علم تقریباً جدید مطرح شده که بسیار جامع است و همه ابعاد زندگی  انسان و تمام جوامع انسانی را در بر می گیرد و حتی امروز یک فنومن جدیدی که ظاهر شده این است که آنتروپولوژی شروع کرده به ایجاد کردن شاخه بر اساس موضوع ؛ به این شکل که در حال حاضر انسانشناسی غذا ، انسانشناسی سلامت ، انسانشناسی بازی و انسانشناسی اوقات فراغت و غیره به وجود آمده که هر کدام از اینها در حال تبدیل شدن به یک شاخه هستند و به طبع آن هر کدام متخصصان و کتابها و منابع  خاص خودشان را دارند.

 -  در این سیر که شما به آن اشاره فرمودید ، در واقع اینطور به نظر می رسد که انسانشناسی بیش از هر رشته دیگری در حال نزدیک شدن به جامعه شناسی است ، این تصور تا چه حد می تواند درست باشد ؟ و به چه صورت می توان مرزهای بین انسانشناسی و جامعه شناسی را ترسیم کرد ؟

-  به هر حال در تحولی که جامعه شناسی و انسانشناسی در طول سی سال گذشته طی کرده اند ،    بسیار به هم نزدیک شده اند ، میتوان گفت که جامعه شناسی تا سالهای 1950 تا 1960 خیلی تحت تأثیر رویکردهای پوزیتیویستی بود و به استفاده از شیوه پژوهش پیمایشی و روشهای کمی گرایش داشت ، و به این ترتیب کاملاً جدا از انسانشناسی بود چون انسانشناسی بیشتر از روشهای غیر پوزیتیویستی  و روشهای کیفی استفاده می کرد و موضوعاتی هم که به کار می گرفت ، موضوعاتی خاص و جوامع بسیار کوچک بودند . ولی به تدریج این قضایا تغییر کرد ، باید گفت که جامعه شناسی جدید که به شدت تحت نفوذ باورهای وبری قرار دارد ( یعنی جامعه شناسی امروز بیشتر یک جامعه شناسی وبری است تا یک جامعه شناسی دورکیمی ) تا حد زیادی آمده به انسانشناسی و نزدیک شده ، خیلی وقتها دیگر نمی توان مرزها را تشخیص داد ، مثلاً در مورد فردی مثل " بوردیو " ، شما نمیتوانید بگوئید که آیا بوردیو جامعه شناس است یا انسانشناس ؟ درست است که خود بوردیو همیشه از واژه جامعه شناس استفاده می کرد ، اما در واقع از نظر او جامعه شناس آن چیزی نبود که ما جامعه شناس می نامیم ، بلکه یک عالِم اجتماعی مد نظر او بود ، یعنی مفهوم جامعه شناس از نظر او یک عالم اجتماعی است ، در حقیقت کسانی مثل بوردیو اعتقاد نداشتند که انسانشناسی بتواند از روانشناسی اجتماعی یا جامعه شناسی جدا شود ، به همین دلیل میبینید که اولین کتاب بوردیو که یکی از مهمترین کتابهای او هم هست  یک کتاب کاملاً انسانشناختی است ، با وجود اینکه نام این کتاب  " جامعه شناسی الجزایر " است ، اما موضوع ، روشها و سایر مؤلفه های آن انسانشناسی است ، ولی بوردیو کارهای دیگری هم دارد که آنها را به طور کامل از روشهای کمی انجام داده و کارهایی هم دارد که  روشهای کمی و کیفی را به طور کامل با هم تلفیق کرده هم از لحاظ رویکردی ، هم از لحاظ نظری و هم از لحاظ روش شناسی ، میتوانیم بگوییم که این گرایشی است که امروزه هرچه بیشتر در دنیا جلو میرود ، یعنی ما هرچه بیشتر در حال حرکت به سمت هستیم که علم اجتماعی به عنوان یک مجموعه غیر قابل تفکیک در نظر گرفته شود که در داخل آن تقسیم بندیها ، تقسیم بندیهای بین رشته ای باشد که بر اساس موضوع مورد مطالعه انجام میگیرد و لزوماً شکل مطلق و دراز مدت هم ندارد و میتواند خیلی انعطاف پذیر باشد ، مکن است شما اکیپهای پژوهشی ای را ببینید که در یک دوره مشخص بر سر یک موضوع مشخص کار میکنند . فرض کنید که الان رشته های جدیدی موضوع خودش را یک قشر اجتماعی قرار میدهند مثل " مطالعات زنان " یا " مطالعات جوانان " یا موضوع آنها یک پدیده اجتماعی است مثلاً " مطالعات خشونت " ، مطالعه "اشکال جدید اخلاق" ، مطالعه بر روی اشکال جدید خانواده ، در واقع در اینها دیگر با یک رشته سروکار نداریم بلکه موضوع آمده و تعیین میکند که چه کسانی دور هم جمع بشوند و راجع به یک موضوع با هم کار کنند . چشم انداز آینده این است که ما " علوم اجتماعی " داشته باشیم ، در واقع نمیتوان علوم اجتماعی را مانند علوم طبیعی تفکیک کرد ، کاری که در تفکیک فیزیک ، ریاضیات، شیمی ، زیست شناسی و غیره انجام گرفته ، عملاً در مورد علوم اجتماعی قابل انجام نیست .

- جناب دکتر، اگر بخواهیم به کارکردهای عالمان اجتماعی در جامعه بپردازیم ، چه انتظاری از یک دانشجو یا یک فارغ التحصیل علوم اجتماعی وجود دارد ؟ آیا یک عالم اجتماعی موظف است که بررسی و ارائه راهکار برای مسائل و مشکلات اجتماعی بپردازد ؟ و یا به قول برخی از اساتید مردم شناسی - کار مردم شناس توصیف اجتماع است - و نه ارائه راهکار؟

- من نمیدانم که چه کسانی چنین حرفهایی میزنند ولی امروز چه در سطح جهانی و چه در نقاط مرکزی علوم اجتماعی اصلاً چنین بحثهایی مطرح نیست ، امروز مطرح نیست و شاید بتوان گفت که هرگز مطرح نبوده ، اگر از دورکیم به عنوان منبع در این زمینه استفاده کنیم ؛ به عنوان کسی که هم جامعه شناسی را بنیان گذشته و هم از نظر من انسانشناسی را بنیان گذاشته ( چون از یک طرف قواعد روش جامعه شناسی وکتاب خودکشی را نوشته که در حوضه جامعه شناسی است، و از طرف دیگر کتاب "اشکال ابتدایی حیات دینی" را نوشته که کتاب کلاسیک انسانشناختی است ) ، او در این مورد جمله معروفی دارد که میگوید " علوم اجتماعی ای که مشکلات مردم را حل نکند به هیچ دردی نمی خورد " ، علوم اجتماعی همیشه یک علم کاربردی بوده ، جدال و دعوایی که در بین پوزیتیویستها و ضد پوزیتیویستها وجود دارد ، دعوای روش شناختی است ، نه دعوا بر سر کاربرد علوم اجتماعی ، در واقع دعوا بر سر این است که برای کاربردی شدن علوم اجتماعی کدام روش ما را بهتر و زودتر به هدف میرساند ؟ روشهای کمی پوزیتیویستی ؟ یا روشهای کیفی غیر وزیتیویستی ؟ باز این بحث متفاوت است با اینکه ؛ ما در علوم اجتماعی بخشهای نظری داریم که بنیادی و فلسفی است و این بخشها کاملاً ضروری است و مخالفت با بخشهای نظری علوم اجتماعی کاملاً غیر منطقی است ، مثل این است که بیاییم و بگوئیم که در فیزیک نیازی به فیزیک نظری نیست ، اینکه در فیزیک یک بخشی به نام فیزیک نظری وجود دارد به این معنا نیست که فیزیک کاربردی نیست ! یکی از شرایط اصلی کاربردی بودن فیزیک این است که فیزیک نظری وجود داشته باشد . کما اینکه ما کاملاً معتقدیم که علوم اجتماعی باید کاربردی باشد  و برای این کاربردی بودن نیاز به یک پشتوانه نظری و روش شناختی و رویکردی قوی داریم . البته بحث کاربرد یک سری مسائل در چارچوب خاص انسانشناسی توسعه ایجاد کرده ، که اینها عمدتاً برمیگردد به نقدی که گروهی از انسانشناسان بر روی فرایند توسعه دارند ، و به چارچوبهای اخلاقی و هستی شناسانه انسانشناسی . گروهی از انسانشناسان معتقدند که معنای کاربرد یعنی پذیرش الگوهای خاصی از توسعه ، و وقتی ما میگوئیم که "علوم اجتماعی باید کاربردی بشود " در حقیقت خواسته یا ناخواسته میرویم به طرف اینکه الگوهای رفرنس توسعه را بپذیریم که این الگوهای رفرنس توسعه الگوهایی است که امروزه در سطح جهانی بر روی محورهای قدرت و ثروت اعمال میشود، بنابراین ، این گروه معتقدند که رفتن به طرف یک انسانشناسی توسعه ، رفتن به طرف یک انسانشناسی کاربردی و به طور کلی رفتن به طرف یک علوم اجتماعی کاربردی ، در نهایت ما را به ابزارهای یک سیستم سلطه جهانی تبدیل میکند، این بحث در علوم اجتماعی در ابتدا بر می گشت به تئوری مارکسیستی که توسط مارکس ومارکسیستها مطرح می شد و در ابتدای قرن بیستم هم توسط مکتب فرانکفورت مطرح می شد ، مکتب فرانکفورت یک تئوری ایجاد میکند به نام تئوری انتقادی ، و این نظریه در بیشتر عمرش گفته که وظیفه ما این نیست که به کاربردها به عنوان مدلهای سلطه اجتماعی و مدلهای بازتولید سلطه اجتماعی کمک بکنیم ، بلکه وظیفه ما نقد اجتماعی ، نقد پدیده های اجتماعی و زیر سؤال بردن  مسائل اجتماعی است تا از این طریق زمینه های تغییر اجتماعی را فراهم کنیم ، در اینجاست که میتوان گفت ؛ دو رویکرد متفاوت وجود دارد ، این بحثها در ایران بد فهمیده شده و بعضیها تصور میکنند که از یک طرف جامعه شناسی یا علوم اجتماعی کاربردی وجود دارد و از سوی دیگر کسانی که فکر میکنند باید  در مورد نظریه و فلسفه صحبت کرد ، چنین چیزی نیست ، یک مشکل دیگری هم که شاید بتوان گفت در طول ده سال گذشته در ایران به این قضیه دامن زده ، چیزی است که من از آن با عنوان "فلسفه زدگی " اسم میبرم ، به عنوان ضایعه ای که در مدارهای فکری جامعه ما پیش آمده و خود این مسئله بحثی طولانی است ، من صرفاً به عنوان اشاره میگویم که وقتی ما از فلسفه زدگی سخن میگوییم به این معنا نیست که در علوم اجتماعی نباید فلسفه وجود داشته باشد ، اتفاقاً نظریه پردازانی که من خودم بیشتر از آنها پیروی میکنم مانند لوی استروس یا کلیفورد گیرتز به عنوان انسانشناس و  بوردیو به عنوان جامعه شناس کسانی هستند که همه پیش از اینکه انسانشناس یا جامعه شناس باشند ، فیلسوف بودند و تحصیلات اولیه آنها فلسفه بود و علاوه بر اینکه تحصیلات اولیه آنها فلسفه بوده کسانی بوده اند که همیشه در کارهایشان از فلسفه استفاده کرده اند ، بنابر این بحث من این نیست که نباید از فلسفه استفاده کرد ، به نظر من این فلسفه زدگی تبدیل به نوعی مُد شده  ، یک نوع تخریب اندیشه فلسفی است ، به صورت اینکه بعضی اسمها و بعضی افکار و الگوهای فلسفی به شکل الگوهای مُد در آمده و بدون اینکه اینها درک بشوند ، نمایش داده شوند و بدون اینکه رابطه منطقی این الگوهای فلسفی با علوم اجتماعی در نظر گرفته بشود ، علوم اجتماعی در حال انحراف از موضوعات و مباحث اصلی و کاربردی است و در حال پرداختن به یک سری مباحث انتزاعی است بدون اینکه این مباحث هیچ حاصلی داشته باشد ، این اتفاقی است که در ده سال اخیر در ایران افتاده و میبنید که بلایی که ما بر سر پست مدرنیسم آوردیم از اندیشمندان پست مدرن - که در خیلی از موارد اندیشمندان علوم اجتماعی بودند – یک سری آدمهای بی خاصیتی  ساخت که ظاهراً هیچ کار و کاسبی ای ندارند جز اینکه حرفهایی بزنند که نه خودشان بفهمند و نه دیگران .

 اگر بخواهیم به علوم اجتماعی به مثابه علومی کاربردی نگاه کنیم ، در حال حاضر بخش عمده ای از دانشجویانی که در علوم اجتماعی تحصیل میکنند ، پس از فراغت از تحصیل جذب بازار کار میشوند که عمدتاً یک بازار کار واقعی نیست به طور مثال گروهی راننده تاکسی میشوند ، گروهی شغل آزاد را انتخاب می کنند و غیره و ذالک ، که اساساً هیچ ربطی به رشته تحصیلی آنها نداشته و در نهایت یک یا عده ای معدود استاد دانشگاه میشوند و در جریان یک چرخه تکراری به بازتولید میپردازند ، و در این میان تعداد زیادی از این دانشجویان عملاً هیچ کمکی به مردمی که بر روی آنها مطالعه کرده اند نخواهند کرد، اصلاً به نظر شما چنین چرخه ای  وجود دارد ؟ و اگر وجود دارد  چگونه میشود آن را از بین برد که علوم اجتماعی به سوی کاربردی شدن برود ؟

-  اولاً من قائل به چنین چرخه ای نیستم ، باید توجه داشت که وقتی که ما در علوم اجتماعی یک متخصص تربیت میکنیم ( چه جامعه شناس باشد یا انسانشناس و یا روانشناس اجتماعی و بقیه گرایش یا رشته های علوم اجتماعی ) ، در واقع ما افرادی را تربیت میکنیم که بروند به سطح جامعه و کارهای غیر آموزشی انجام دهند ، یعنی دوباره به این چرخه بر نگردند و در همه جای دنیا این گونه است ، نباید فراموش کرد که میزان پستهایی که در سیستم آموزشی وجود دارد بسیار محدود است و از تعدادی که فارغ التحصیل میشوند بخش کوچکی میتوانند برگردند به سیستم آموزشی و به باز تولید بپردازند و این میزان در آمریکا به عنوان مرکز انسانشناسی و در فرانسه به عنوان مرکز جامعه شناسی کمتر از ده درصد فارغ التحصیلان را در بر میگیرد ، و بقیه این فارغ التحصیلان باید وارد جامعه بشوند و از مهارتهایی که به دست آورده اند استفاده کنند . این تصور کاملاً غلط است که ما کارشناس اجتماعی تربیت بکنیم که حتماً با عنوان " کارشناس اجتماعی " مشغول به کار بشود و در هیچ جای دنیا هم اینگونه نیست ، به طور مثال خیلیها میپرسند که " انسانشناسها باید کجا کار کنند ؟ " من میگویم انسانشناس ها در همه جا میتوانند کار کنند ، اتفاقاً انسانشناسی رشته ای است که کسی که در این رشته فارغ التحصیل میشود میتواند در همه جا کار کند ، و اصلاً این تصور غلط است که یک پستی وجود داشته باشد به عنوان کارشناس اجتماعی ( کاری که الان در ایران انجام میشود ) با گرایش فلان و یک نفر را که در آن رشته یا گرایش تحصیل کرده بیاورند که در آن شغل کار بکند و تصور کنند که این شخص در این شغل بسیار هم کارا است . در هیچ جای دنیا اینچنین نیست ، شما در کشورهای اروپایی معمولاً میبینید که انسانشناسان یا جامعه شناسانی که فارغ التحصیل میشوند در رده های فوق دیپلم وکارشناسی هستند  و کسی معمولاً از این رده ها بالاتر نمیرود چون تحصیلات بالاتر هزینه های گزافی به همراه دارد که حتماً باید شخص توجیه خاصی داشته باشد که بخواهد در رده های بالا تحصیل کند ، یعنی اگر کسی بخواهد دکترا بگیرد یا باید برگردد به سیستم آموزشی و یا اینکه وارد سیستمهای پیچیده ی پژوهشی بشود ، اما برعکس در اینجا ما رده های فوق دیپلم و کارشناسی را تبدیل کرده ایم به رده هایی که به هیچ دردی نمیخورند در حالی که مهمترین رده ها همین رده ها هستند نه دکترا ، چون  در سال هزاران نفر به عنوان کارشناس تربیت میشوند و در مقابل فقط عده ای معدود دکتر میشوند بنابر این مهم این است که کیفیت این هزاران نفر بالا باشد ، عده معدودی که به عنوان دکترا تربیت میشوند بیشتر به شکلی خود خواسته و بر اساس مهارتهای خودشان تربیت میشوند در حالی که سیستم آموزشی باید آن هزاران نفر را تربیت کند . و حالا این هزاران نفر که به عنوان کارشناس تربیت میشوند میتوانند در جاهای مختلف مشغول به کار بشوند مانند شهرداریها ، سازمانهای مختلف عمرانی ، پژوهشی و غیره ، ما باید مهارتهایی را در این افراد ایجاد کنیم که بعد از پایان دوران تحصیل بتواند در چارچوبهای واقعی به صورت بلفعل در بیاید و با آموزشهای جدید تکمیل شود .
یکی از اشتباهات نظام آموزشی ما این بوده که به سمت تخصصی شدن حرکت کرده ، در حالی که ما اصلاً نیازی به این میزان از تخصصی شدن نداریم ، برای مثال در اکثر کشورهای توسعه یافته که در علوم اجتماعی قوی هستند ما شاهد این هستیم که در سطح کارشناسی و فوق دیپلم تخصص وجود ندارد که مثلاً جامعه شناسی باشد یا انسانشناسی و غیره ، این گرایشها در سطح کارشناسی ارشد از همدیگر جدا میشوند ، یعنی در سه – چهار سال اول دانشگاه افراد یک نوع آموزش میبینند به عنوان " علوم اجتماعی " ، متاسفانه در اینجا تصور میشود که تخصصی کردن کلید موفقیت است ، دراینکه تخصصی کردن کلید موفقیت است شکی نیست اما نه در هر سطحی ، تخصصی کردنی که در سال اول دانشگاه انجام شود تخصصی کردن نیست ، این مساله باعث میشود که ما افرادی را تربیت کنیم که هم جامعه شناسان ضعیفی باشند هم انسانشناسان ضعیف و هم روانشناسان اجتماعی ضعیف و هم جمعیت شناسان ضعیفی هستند ، اما اگر به جای این تعدد رشته ها یک رشته واحد به نام علوم اجتماعی را تعریف بکنیم در پایان چهار سال ما با فارغ التحصیلانی جنرالیست مواجه خواهیم بود که در هر جا مشغول به کار بشوند موفق خواهند بود چون تا حد زیادی بر همه رشته های علوم اجتماعی اشراف دارند و دیگر نیازی نیست که یک بستر تخصصی ایجاد بشود که بتوانند کاربردی بشوند ، اما ما در اینجا با ایجاد چنین تخصصهایی در واقع دانشجو را در یک رشته حبس میکنیم و رابطه او را با بقیه رشته های نزدیک قطع میکنیم و عملاً مانع از متخصص شدن او میشویم .
من همیشه به دانشجویان خودم میگویم که شما اندیشه تولید بکنید ، متن تولید بکنید ، من همه ی آنها را چاپ میکنم چون هیچ وقت تقاضا برای دخالت علوم اجتماعی در امور جامعه به این حد نبوده ، به طور مثال من به دلیل رشته ام با نشریات معماری در ارتباط هستم و آنها مصّراً میخواهند که دانشجویان علوم اجتماعی به آنها کمک کنند ، آنها میگویند که ما به این نتیجه رسیده ایم که اندیشه فنی ما در رابطه با ساخت و ساز و یا شهر دیگر کارساز نیست و شما بیایید و به ما کمک کنید ، ولی ما چه چیزی برای گفتن به آنها داریم ؟ متاسفانه آن عده از دانشجویان ما هم که انگیزه دارند مهارت ندارند ، چون انگیزه به تنهایی از یک شخص یک کارشناس نمیسازد .

- آقای دکتر فکوهی ، با توجه به اینکه اشاره کوتاهی به بحث نشریات داشتید ، میخواهیم این سؤال را از خدمت حضرت عالی بپرسیم که با وجود این همه هیأت علمی و فارغ التحصیلان و دانشجویان علوم اجتماعی ، چرا ما یک هفته نامه یا ماه نامه تخصصی به معنای واقعی در حوزه علوم اجتماعی نداریم ؟

- پاسخ این سوال هم بر میگردد به گفته های پیشین من ، چون در واقع متخصص نداریم ، ما به قول خودمان آمده ایم متخصص تربیت کرده ایم ولی وقتی از همین متخصصان کار کاربردی میخواهیم همه فلج میشوند .
در فرانسه از چندین سال پیش یک ماهنامه منتشر میشود به عنوان ماهنامه علوم انسانی و الان یکی از پرفروشترین نشریات فرانسه است و در هر شماره اختصاص به یک موضوع مانند اشکال جدید خانواده ، محیطهای کاری جدید ، جهانی شدن و موضوعات دیگر و در این نشریه میبینید که افراد واقعاً شاخص مطالبی کاملاً قابل فهم برای همه مینویسند و موضوع را به شکل کامل برای خواننده باز میکنند و اینها یک گروه از فارغ التحصیلان علوم انسانی هستند که میخواهند علوم انسانی را کاربردی تر بکنند و جذّابیت های آن را به نمایش بگذارند که علوم انسانی در هر موضوعی چقدر حرف برای گفتن دارد و چقدر میتوانند مخاطبین عام را به طرف خودشان جذب بکنند و در عین حال مخاطبین خاص را هم جذب کنند ، و اینها در کنار کار نشریه یک انتشارات را راه اندازی کرده اند که ما یکی از همین کتابها را با عنوان " علوم انسانی گستره شناختها " ترجمه کرده ایم ، و جالب هست که موفقیت این مجله در خود فرانسه هم دور از انتظار بود چون کسی تصور نمیکرد که یک مجله علوم انسانی با تیراژ بالا منتشر بشود و همه هم بخرند و بخوانند ، چون این جذابیت علوم انسانی است که یک تجزیه و تحلیل کامل از موضوع بکنند و این جذابیت به نظر من در علوم انسانی وجود دارد ، منتها مسئله این است که شما چنین مهارتی را داشته باشید ، آدمهایی که اولاً بتوانند تجزیه و تحلیل بکنند و ثانیاً ابزارهای بیان این تجزیه و تحلیل را داشته باشند . ما نباید خودمان را دست کم بگیریم ، خود شما میدانید که اکثر دانشجویان ما وقتی فارغ التحصیل میشوند قادر نیستند یک صفحه مطلب بنویسند ، هنوز قادر نیستند که یک موضوع را با یک ساختار منسجم فکری بیان کنند ، وقتی انسجام وجود نداشته باشد شما ناتوان میشوید از حرف زدن ، چرا دانشجویان ما و بسیاری از اساتید ما نمیتوانند بنویسند ؟ به دلیل اینکه فاقد آن انسجام هستند .

- گاهی میبینیم که برخی افراد تحصیلات کافی دارند و تحقیق هم کرده اند و سواد لازم را هم دارند و حرف هم برای گفتن دارند اما نمتوانند بنویسند ، دلیل این موضوع را در چه چیزی میبینید ؟

- اینها داستان است ، کسانی که چنین ادعایی میکنند هیچ وقت نمیتوانند این موضوع را در واقیت  ثابت کنند ، اساتیدی که کلام طلایشان را به زور به زبان می آورند و معتقدند که نمیتوانند این کلام طلا را بر روی کاغذ بیاورند اساساً چنین کلام طلایی را ندارند ، این ضدیتی هم که با روزنامه و روزنامه نگاری در ایران وجود دارد بیشتر حاصل همین ناتوانی است نه حاصل دانشی که نمیخواهند عرضه کنند ، همه کسانی که به عنوان قطبهای علوم اجتماعی مطرح هستند ( البته اگر عنوان قطب را بپذیریم ) همه هیچ ابایی ندارند که برای یک روزنامه مطلب بنویسند ، امروز یک دوره ای است که شما مجبورید حضور رسانه ای داشته باشید ، خود بوردیو شدیداً با تلویزیون مخالف بود اما همین بوردیو به تلویزیون رفت و دربرنامه های تلویزیونی شرکت کرد چون معتقد بود که تلویزیون به او این امکان را میدهد که با میلیونها نفر در تماس باشد و هیچ ابزار دیگری چنین امکانی را در اختیار او قرار نمیداد ، و این موضع گیریهایی که در اینجا در مقابل روزنامه و اینترنت هست کاملا بی ربط است ، برخی میروند و پشت یک اشرافیت خود ساخته پناه میگیرند و میگویند که ؛ "اینها که اینترنت چی اند و اینها که روزنامه نگارند و اینها که وبلاگ نویسند و اینها که فلانند و فقط چیزهایی که من در مجله های علمی پژوهشی مینویسم و کسی آنها را نمیخواند معتبرند " این که نشد حرف ! رسوایی مجلات علمی – پژوهشی در ایران همین است که مجلاتی اسم خودشان را میگذارند علمی – پژوهشی و الان در سیستم علمی کشور میبینید که خواننده ندارند و کمترین بار علمی هم ندارند و اعتبار اجتماعی ندارند که از همه مهمتر است و جالب اینکه این تیپ از مجلات برای خودشان یک ارزش بالایی قائل هستند و بقیه را بی ارزش میدانند .

- در همین زمینه بد نیست که عرض کنیم ؛ ما که شروع به راه اندازی این مجله اینترنتی کردیم بسیاری از اساتید دانشگاهها به ما میگفتند ؛ که چرا میخواهید وقت تان را تلف کنید ، خیلی از افرادی که از اینترنت استفاده میکنند دنبال مطالب دیگری هستند و کسی دنبال خواندن مقالات علوم اجتماعی نیست ، اما ما امروز در فصل نو شاهد هر روز به تعداد خوانندگان و اعضاء هفته نامه افزوده می شود و روز به روز تعداد بیشتری از مقالات علمی برای درج در هفته نامه برای ما ارسال می گردد . به نظر شما چنین نظریاتی تا چه اندازه درست است و اینکه بیشتر بازدیدکنندگان از اینترنت در ایران به دنبال مطالب ارزشمند نمیرود به چه دلیل است و چه راه کاری برای استفاده درست و مفید از اینترنت دارید ؟

- به نظر من نشریه ای مانند نشریه شما نباید خودش را درگیر نهادهای دولتی و ایدئولوژی های سیاسی بکنید و بخصوص این رسانه را باید به همین شکل ادامه داد و تبدیل یک رسانه از حالت الکترونیکی به شکل چاپ اصلاً کار صحیصی نیست مگر اینکه یک دلیل منطقی و توجیه شده داشته باشد ، وقتی میتوان از طریق یک رسانه الکترونیک هزینه ها را به حداقل رساند چرا باید ما خودمان را درگیر مسائل چاپ و پخش( یک نوع پخش باستانی ! است ) بکنیم ؟ در ثانی میزان دسترسی به اینترنت امروزه در حال گسترش است و از این به بعد دسترسی به اینترنت بسیار آسانتر از دسترسی سریع و آسان به یک مجله چاپی خواهد بود ، به نظر من رسانه الکترونیک فرم رسانه آینده است و نباید اصلاً به دنبال تبدیل آن به یک رسانه چاپی بود این در واقع یعنی پس رفت ، شما با داشتن یک نشریه الکترونیکی به سرعت از یک نشریه محلی تبدیل به یک نشریه جهانی میشوید ، ما ایرانیان زیادی در خارج از کشور داریم که در جاهایی هستند که قدرت تصمیم گیری دارند و از این طریق میشود با آنها در ارتباط بو د ، این افراد وقتی به سایتهای فارسی مراجعه میکنند با انبوهی از سایتهای خبری مواجه میشوند که چیز زیادی برای ارائه به این افراد ندارند . و اگر کسی بخواهد تحقیقی در مورد جامعه ایران انجام بدهد و بخواهد از اینترنت استفاده کند عملاً جایی نیست که او بتواند از آن استفاده کافی را ببرد .

- پیام شما برای خوانندگان ما که اکثراً در حوضه علوم اجتماعی هستند چه چیزی میتواند باشد ؟

- وقتی که ما تاریخ جوامع انسانی را مرور میکنیم میبینیم که در حال حاضر در سومین انقلاب بزرگ جهانی هستیم که در دنیا اتفاق افتاده ؛ انقلاب اول ، انقلاب نئولیتیک است که ده هزار سال پیش اتفاق افتاد که جوامع انسانی را از جوامع شکارچی – گردآورنده تبدیل کرد به جوامع کشاورزی ، انقلاب دوم انقلاب صنعتی بود که جوامع کشاورز را به جوامع صنعتی تبدیل کرد و انقلاب سوم هم انقلاب اطلاعاتی است که در حال تبدیل جوامع صنعتی به جوامعی اطلاعاتی است ، بنابراین کافی است که ما برگردیم به عقب و ببینیم که چه تحولاتی بعد از هر کدام از این انقلابها به وقوع پیوسته ، جهان ما با یک سرعت غیر قابل تصور در حال پیشرفت است ، سی سال دیگر جهان هیچ شباهتی به جهانی که امروز ما میبینیم نخواهد داشت و برای درک این تفاوت کافی است به ده سال پیش برگردیم و خواهیم دید که جهان ما با چه سرعتی در حال تغییر است .در سال 1990 فقط چند هزار نفر در  دنیا به اینترنت دسترسی داشتند درحالی که در حال حاضر حداقل چهارصد میلیون نفر به اینترنت دسترسی دارند ، یا ما این پیشرفت را درک خواهیم کرد و یا این موج ما را با خودش خواهد برد ، این  اتفاق در انقلابهای پیشین هم افتاد ، در انقلاب اول کسانی که نتوانستند تغییرات را درک کنند و خودشان را با آن وفق دهند تبدیل شدند به کسانی که به آنها میگفتند "بربر و بعد آنها را نابود کردند و در انقلاب صنعت کسانی که نتوانستند درک کنند که دوران زراعت گذشته تبدیل شدند به روستاییانی که دچار فقر و تنگدستی شدند و در این انقلاب هم کسانی که نخواهند قضیه را درک کنند دچار مشکلات عدیده ای خواهند شد و حتی اگر یک جامعه باشد آن جامعه دچار مشکل خواهد شد و ما باید به سرعت این مشکلات را مرتفع کنیم که دچار تبعات آن نشویم .

            با تشکر از شما




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
ترافيك و مقوله شهروندي
شهر ايراني از نگاه دكتر پيران
دکتر سارا شریعتی: واقعیت ناامید کننده است
دکتر محمدتقی شیخی: افزايش اميد اجتماعي در جوانان با برنامه ريزي و كنترل حاشيه نشيني
دکتر سعید مدنی : كاهش نقش دولت به سود جامعه مدني است
دکتر ناصر فکوهی






مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۳ دی ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :میز گرد و مصاحبه
تعداد بازدید :1940
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)