یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 50 - 17صفحه
واقعيتي به نام اميدواري اجتماعي
[ محمد الیاس قنبری ]

خلاصه سخنرانی دکتر قادری،دکتر سروش،دکتر فياض،دکتر غنی نژاد،دکتر فکوهی
    دکتر عضدانلو، دکتر جهانبگلو و دکتر آقاجری


    روزهای يکشنبه ودوشنبه 27 و28 آذر انجمن اسلامی دنشجويان دانشکده علوم اجتماعی
    با همکاری انجمنهای علمی دانشجويی دانشکده علوم اجتماعی اقدام به برگزاری همايشی با
    عنوان آکادمی علوم انسانی نمود که در تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه
    تهران برگزار گرديد.اين همايش علي رغم اطلاع رسانی محدود با استقبال خوبی مواجه
    شد از نکات قابل توجه نظم در ايراد سخنرانيها بود بطوری که تمام سخنرانان در مدت نيم ساعتی
    که در اختيار داشتند مطالب خود را ارائه کردند در زير خلاصه ای از صحبتهای بعضی از اساتيد
    بيان شده است.

    سخنرانی دکتر حاتم قادری با موضوع( رسالت آکادميک)
    در ابتدا دکتر قادری به طرح چند سوال پرداختند: آيا يک آکادميسين جز آموزش و تخصص
    رسالت ديگری هم دارد؟ وآيا از دل آموزه های علوم انسانی رسالت خاصي بر مي آيد؟ آيا از
    ((است ها)) ((بايدها)) هم ريشه ميگيرد؟
    در ابتدا بهتر است اين مساله را در 3 بخش جداگانه بررسي کنيم وببينيم در کدام بخش رسالتي
    به جز آموزش وجود دارد. 1- خود دانشگاه به عنوان يک نهاد مدرن 2- دروس وروشهای دانشگاهی
    3-حس حضور در فضای دانشگاه.
     به اعتقاد مارکوزه امکان ندارد آزادی را به خوبی درک کنيم ولي طرفدار آزادی نباشيم اما بايدها
     يکي از امکاناتی هستند که بر است های علوم انسانی مي دهيم از طرفي بيان گزاره هاي ((استي)) در
     علوم انسانی بدون خدشه امری دشوار است چه برسد به گزاره هاي بايدی بلکه بايد ها معمولا بايد هايی
     شخصی و مبتی بر کشف و شهود هستند و به خاطر عدول از اين روشمندی پوزيتيويستی شاهد وقوع
     فجايعی ناشی از بلايای طبيعی و غير طبيعی در کشور هستيم در اينجا با دو سوال مهم روبرو هستيم
     1- آيا وفاداری به روش ها لزوما منطبق است با الزامات و مصالح اجتماعی؟
     2- تا چه حد ميتوانيم الزامات ناشی از روش مندی را قربانی مصالح والزامات اجتماعی کنيم؟
     از طرف ديگر به نظر ميرسد خود نهاد دانشگاه نهادی است محافظه کار زيرا دانشگاهها جزايری هستند
     که می توانند به نخبگان جامعه نوعی امنيت و حيثيت اجتماعی ببخشند و منبع کسب درآمد
     برای آنان باشند از اين رو ميبينيم خود اساتيد حضور کمتری در فعاليتهای اجتماعی وسياسی از
     خود نشان می دهند همچنين مشاهده می شود که دانشگاه نتوانسته است مستقل از خوی ملي ما
     عمل کند بطور مثال خوی زعيم گرايی که يکي از خصلتهای ملی ماست کاملا در دانشگاهها مشاهده
     ميشود مثلا در جريان دعوت آقای هابرماس به ايران وی تبديل به زعيمی شده بود که بايد
     به گرد او حلقه ميزديم وحتی افرادی بدون اينکه صدای او را بشنوند و يا با وی گفتگو کنند پشت در
     تجمع می کردند وما در دانشگاه کمتر فضای نقد وديالوگ ميبينيم وآنچه شاهد آن هستيم نوعی
     عصيانگری رمانتيک است پس اين سوال مطرح ميشود که اگر از آموزه ها لزوما بايدي بر نمي آيد
     وروشها و خود نها دانشگاه نمی تواند مستقل از الزامات و خصائل ملی ما باشد واينکه دانشگاه
     نهادی محافظه کار است پس اين خيزش ها و هيجانات از کجاست؟ 1- اولا اينکه تعداد افراد
     قليلی در کار طغيانها و اعتراضات و نقد های سياسی و اجتماعی هستد و ديگران شايد در ذهن
     ترقی خواه باشند ولی رفتارشان محافظه کارانه است2- آنچه در دانشگاه ما را به تحرک وا ميدارد
     آميزه ای از حس شخصی و حس حضور در دانشگاه است که به قول دريدا ناشی از متافيزيک حضور
     است يعنی سحر حضور در دانشگاه ما را تغيير ميدهد واين رسالتمندی ناشی از تغييرات عمده در افکار
     ما نيست به هر حال به نظر ميرسد دانشگاه ميخواهد مفاهيم مدرن را آموزش دهد ولي خوی ملی م
     در برابرآن مقاومت می کند.

     مقاله ای از دکتر سروش با عنوان (آزادی حقيقت و حقيقت آزادی)
     (اين مقاله توسط حسين دباغ فرزند کوچک دکتر سروش قرائت شد)
     چندی پيش جمله ای در روزنامه کيهان به چاپ رسيد که هر کس آزاد است که حقيقت را بگويد
     اما سخن در اين است که حقيقت چيست ونزد کيست؟ اگر حقيقت روشن بود اين همه نزاع وجود نداشت
     شايد منظورشان از بيان اين جمله اين بود که حقيقت نزد ماست و آنها آزادند حقي را که ما بدان معتقديم
     بيان کنند يعني ميگويند شما آزاديد حق را بگوئيد و از طرف ديگر معيار حقيقت را خود تعريف مي کنند
     بهتر آنست که بگوييم هر کس آزاد است حق را بجويد که براي جستجوی حقيقت 2 راه وجود دارد
     تقليد(فروختن عقل و آزادی خود ) و تحقيق
     برای جستجوی حقيقت نيت پاک لازم است که ذهن آزاد بدين معناست که حکم کاغذ سفيد را دارد
همچنين روشمندی هم لازم است که در واقع حکم قلم را دارد .
اما اين دو کافی نيست و اين مثلث ضلع ديگری هم دارد و آن آزادی است که حکم مرکب دارد براي قلم .
حق در رحم آزادی پرورش مي يابد. اما مسير حقيقت طلبی پر است از اشتباهات و لغزشهای اجتناب نا پذير . جواز رخصت حقيقت طلبی جواز لغزش پذيری نيز هست و لغزش ها به همان اندازه جستجوی
حقيقت مهم اند. دانشگاه جستجو گاه حقيقت است اما به دليل رابطه موجود بين حقيقت و آزادی می دانيم که آزادی معبرحقيقت است دانشگاهيان بايد خرمن تعبد وتسليم را بسوزانند وحوزويان نبايد وارد دانشگاه شوند وحقايق انبار شده خود را عرضه کنند وتعبد بخواهند.

سخنرانی دکتر ابراهيم فياض با موضوع (بومی شدن علوم انسانی)
در توسعه علوم انسانی بايد گشوده به جهان باشيم ولي در عين حال به شدت متوجه خود باشيم
مبنای بومی سازی علوم انسانی بايد مردم شناسی باشد که در 2 محور مطالعه تاريخ فرهنگی و
جغرافيای فرهنگی بايد فرهنگ ها را مطالعه کند وميبينيم که امروزه واژه فرهنگ جای جامعه را
گرفته است و در واقع با مردم شناسي است که ميتوانيم پی به نيازها و همچنين پتانسيل های خود ببريم
موانع بومی سازی علوم انسانی را بايد در دلايل زير جست:
1- قرائت سنتي از تاريخ و جغرافيا که کارش نسخه خوانی و نسخه نويسی است و ادبيات را برای ادبيات
ميداند نه برای فهم فرهنگی.
2- شرق شناسی زدگی : ما بايد شناخت خود را در اولويت قرار دهيم و ايران شناسی که تاريخ و کشور محل زندگيمان را به ما ميشناساند در کنار غرب شناسی به عنوان تمدن غالب و اسلام شناسی به عنوان
جهان بينی هزار ساله ما حائز اهميت است
3- جهان زدگی شناختی

سخنرانی دکتر موسی غنی نژاد با موضوع (آموزش عالی خصوصی)
آموزش عمومی چيست و چرا به وجود آمده؟ و چرا در ايران هيچ وقت آموزش عالی خصوصی
شکل نگرفته است ؟ آموزش در گذشته به هيچ وجه عمومی نبوده و انقلاب کبير فرانسه نقطه عطف
پيدايش آموزش عمومی دولتی است تا آ موزش را از انحصار 2 طبقه اشراف و روحانيت خارج کند
پيدايش آموزش عمومی دولتی برای مبارزه با انحصار بود ولي دولتی شدن يک نوع انحصار ديگر
پديد آورد که حتی در فرانسه يکی از عوامل شورش هاي دانشجويي سال 1968 در فرانسه همين
بوده است. در حقيقت آموزش دولتي باعث می شود آموزش عمومی غير دموکراتيک شود . اگر
آموزش را هم به عنوان يک کالا در نظر بگيريم زيان ديگری که از آموزش عمومی ناشی می شود
اتلاف منابع در توليد کالاهای انحصاری است زيرا شيوه توليد دولتی هيچ وقت کارآمد نيست در
سيستم آموزش دولتی هم همين طور است ولي بخش خصوصی با هزينه کمتر و توليد بهتر مي تواند
آموزش را با کيفيت بهتری ارائه دهد و سطح آ موزش به دليل بی رقيب بودن رشدی نخواهد کرد
اما درباره اينکه چرا آموزش خصوصی نتوانسته در ايران شکل بگيرد بايد به 2 دليل سياسی و اقتصادی
اشاره کرد اولا دولت ميخواهد انحصار ايدئولوژيک دانش را داشته باشد مثلا انحصار در ايدئولوژی
شاهنشاهی در رژيم سابق. بعد از انقلاب بحث عدالت خواهی در مورد کالاهای آموزشی مطرح بود و
آموزش رايگان به عنوان يک حق در قانون اساسی مطرح شد اما افزايش شديد جمعيت و عدم ظر فيت
دانشگاهها سبب تاسيس دانشگاههای آزاد و غير انتفاعی شد. اما دانشگاه آزاد با اينکه مستقل از بودجه
دولتی است اما از نظر ايدئولوژيک کاملا دولتی است. دليل دوم مسائل اقتصادی و مديريتی است
زيرا اگر يک دانشگاه خصوصی اجازه فعاليت پيدا کند نا کارآمدی های سيستم دولتی کاملا نمايان
می شود در نتيجه مديران و بوروکراتهای حاکم بر سازمانهای آموزشی که خود بيشتر از همه به
 نا کارآمدی خود واقف اند جلوی اين تجربه را مي گيرند. اينکه گفته ميشود نبايد دانشگاه خصوصی تاسيس شود زيرا ممکن است عده ای از آن سو استفاده کنند استدلال غلطی است زيرا مثل اين است که گفته شود اگر آزادی بدهيم عده ای خلافکار خواهند شد در حالی که اصل بر برائت است و مردم بايد انتخاب کنند پس دليل اصلی منافع و حفظ قدرت و محافظه کاری از دو جنبه سياسی و اقتصادی است البته
تاسيس دانشگاههای خصوصی به معنی عدم نظارت وزارت علوم بر امر آموزش و استانداردهای
آموزشی نيست.

سخنرانی دکتر ناصر فکوهی با عنوان (علوم طبيعی،علوم انسانی،قدرت)
اگر به مفهوم علم در ذاتی ترين معنای آن توجه کنيم مفهوم قدرت را خواهيم يافت چون در حوزه الهيات
از آفرينش شروع ميشود و گفته می شود در آغاز کلمه بود و کلمه خدا بود. بين مفهوم دانش وخدا هم
ارتباط گسترده ای وجود دارد و اهورا مزدا يعنی عالم بزرگ. قدرت در جوامع هندو اروپايی در بين کسانی توزيع شده که از حوزه توليد خارج شده بودند يعنی نظاميان و روحانيان. قدرت از ابتدا متولی دانش بوده وبرای حفظ خود از دانش استفاده ميکرده است و رسالت وکارکرد دانش حفظ قدرت بوده است.در همه جوامع قدرت فرايند دانش را در جامعه کنترل ميکند. دانش چيزی نيست که هرکس خودش به آن برسد دانش چيزی است که قدرت پای آن را امضا کرده باشد. به قول بورديو قدرت از دانش برای باز توليد خود استفاده ميکند اما علوم انسانی و طبيعی در نسبتی که با قدرت دارند متفاوتند شاخه طبيعی
دارای مشروعيت بيشتری است. تا پيش از قرن 18 علوم انسانی به نوعی خود در يد قدرت کليسا بودند
بعد از تحولات سکولاری در اروپا و از دست رفتن قدرت کليسا واشراف علم به دست بورژوازی می افتد. کليسا برخورد خوبي با علوم طبيعي نداشت و دانشمندان را به عنوان جادوگر مي سوزاند اما دولت 
 بورژوازی که تبار خودش را در انقلاب صنعتی مي بيند تمايل زيادی به علوم طبيعی دارد و نسبت به علوم انسانی با شک و ترديد می نگرد زيرا علوم انسانی برای بورژووازی در ابتدا نماينده کليسا ست همچنين بعد از پيدايش جامعه شناسی اين علم موی دماغ حکومتها می شود و دولت ها به علت بدبينی وبی اعتمادی نسبت به جامعه شناسان امور را به دانشمندان طبيعی می دهند در نتيجه در توزيع قدرت حشره شناس را به جامعه شناس ترجيح ميدهند. دانشمندان علوم انسانی خواه نا خواه در يک رويکرد انتقادی قرار دارند. حتی تقليل دادن جامعه شناسی به مسائلی خرد مانند جامعه شناسی مشاغل وکار و... نتوانست از بازگشت جامعه شناسی به اصل خود يعنی جامعه شناسی وبری جلوگيری کند و به اين دليل که علوم اجتماعی ذاتا نقادانه هستند نمی توانند با ذات قدرت سازش کنند. قدرتهای سياسی امروزه از طريق کنترل اطلاعات ،بيوتکنولوژی و نانوتکنولوژی دارای قدرتهای فراوانی هستند که تنها مانع اخلاقی و کنترل آنها
از علوم انساني ناشی مي شود اما امروزه بيش از هر زمان با تهديد و تحديد علوم انساني مواجهيم و
و دانشگاهها در آينده فقط آن قسمت از علوم انساني را حفظ ميکنند که در راستای علوم طبيعی دارای
کاربرد باشند.

سخنرانی دکتر حميد عضدانلو با عنوان (گفتمان دانشجويی و ضرورت آزادی آکادميک)
در سال 1925 بيانيه ای از سوی موسسات تحقيقات امريکا به عنوان اصول آزادی آکادميک منتشر شد
که بر اساس يکي از اصول آن اعضای آکادمی بايد منافع همگانی را مورد همت خويش قرار دهند .
تحقيقات نيازمند يک فضای آزاد است برای برخورد افکار و ايجاب منافع همگاني. ديالوگ يک بازی
بدون بازنده است برای ورود به قلمرو ديالوگ انديشه انتقادی بايد توسعه پيدا کند و انسانها از طريق
انديشه، طبيعت را در جهت منافع خود تغيير می دهند . افراد تا زمانی که خود را تسليم قدرت ميبينند
نمی توانند به تفکر انتقادی مسلح شوند زيرا تفکر انتقادی يعنی شهامت دانستن و فهميدن يعنی جسارت
دانستن و پرسشگری داشته باشيد و مسائل را به سادگی نپذيريد و در آن تفکر کنيد.
سوالی که در اينجا مطرح ميشود اين است که چگونه ميتوان هم خرد ورزيد و هم فرمانبردار بود تا نظم
جامعه دچار اختلال نشود. کانت برای حل اين مشکل 2 قلمرو برای عقل تعيين می کند قلمرو خاص
و قلمرو عام. کاربرد عقل در قلمرو خاص قبول مسئوليت تشکيلاتی و قبول نقش و انجام وظيفه است
و کار برد عقل در قلمرو عام يعنی مسئوليت در برابر جامعه وبشريت و مسئوليت پرسشگری وتفکر.
در قلمرو خاص الزامات روشنفکری نبايد سد راه انجام وظيفه شود و فرد بايد به نقش اجتماعي
خويش بپردازد مثلا يک سرباز که دستمزد خود را برای دفاع از فرمانروا بدست می آورد در چنين
قلمروی بايد فرمانبردار باشد و خرد ورزی نبايد مانع انجام وظيفه او شود ولی همين سرباز در قلمرو
عام می تواند در مقاله ای فلسفه جنگ را زير سوال برده و فلسفه صلحجويی را پايه ريزی کند.
در نزد فوکو اين فرمانبرداری وقتی تضمين می شود که تصميمات و دستورات با خرد هماهنگ
 شود. تحقيق در قلمرو عام نيازمند اتمسفری آزاد است اگر فرد در اين قلمرو آزاد نباشد در قلمرو
خاص هم مسئوليتی حس نخواهد کرد . حال جامعه آکادميک که قلمرو خاص آکادميسين هاست
در خدمت قلمرو عام جامعه است جامعه ای نيازمند توسعه با منافعی دائما در حال تغيير در نتيجه هم
بايد مسئوليت پذير تر باشد وهم آزادتر. در موقعيت مونولوگ اطاعت نه بر پايه خرد و وظيفه شناسی
بلکه بر پايه ترس است و ترس هيچ وقت تضمينی براي انجام وظيفه نيست و به محض نبود نظارت
افراد کارشکنی خواهند نمود. به زبان ساده در اين دولتها دولت مزاحم ملت و ملت کارشکن دولت است.
فوکو می گويد:هيچ چيز نا سازگارتر از اين نيست که يک رژيم سياسی منکر خرد و حقيقت باشد و
هيچ چيز خطرناکتر از آن نيست که يک رژيم سياسی مدعی تجويز حقيقت باشد.

سخنرانی دکتر رامين جهانبگلو با عنوان( اخلاق در پژوهش علوم انسانی ) 
البته قبل از ذکر صحبتهای جهانبگلو بايد بيان کنم که سخنان وی به قدری پراکنده بود که نمي توان
محور اصلی اين سخنرانی را مشخص نمود در متن سخنرانی هم مشخص نشد سخنان او چه ارتباطی با
اخلاق و پژوهش داشت. البته به نظر ميرسيد موضوع صحبتهای وی همان مطالبی بود که دکتر
عضدانلو ارائه کردند وشايد همين مسئله باعث پراکندگی و بی ربطی سخنان وی گرديد.
با اينحال بخشهايی از سخنرانی دکتر جهانبگلو در ذيل ارائه می شود.
در مورد علوم انسانی ابتدا بايد به اکولوژی و بوم شناسی اين علوم بپردازيم.فوکو در کتاب واژه ها
و چيزها می گويد بعد از دوران کلاسيک مفهوم تازه ای بوجود می آيد به نام انسان. انسان موضوع
زيست شناسی و اقتصاد و معرفت مدرن قرار ميگيرد، تماشا گری که خود را مورد تماشا قرار ميدهد و
در نتيجه انسان شناسی به عنوان يک گفتمان غالب برای ورود به علوم انسانی مطرح می شود.
روشنگری مرحله ای است که که انسان استقلال عقل و همچنين مسئوليتهای خود را می شناسد.
وبه قول کانت بشر خواه ناخواه مسئول است به ويژه دانشجويان و محققين. کانت ميگويد دانشگاهها
بايد اهداف روشنگری را دنبال کنند و به نهاد هايی تبديل شوند برای استفاده آزاد از عقل.
نقش دانشگاه در ايجاد و حفظ اين اخلاق انتقادی چيست؟ اگر شکل گيری عقلانيت علوم انساني را با
 ظهور مدرنيته در نظر بگيريم مي بينيم که منطقی تقدس زداست که با خروج از منطق الهی سياسی
شکل گرفته و ناشی از تجربه ای مدرن است . علوم انسانی خودش بينشی معرفتی است که اميال و
علايق و کنشهای انسانی را مطالعه می کند و شيوه با هم زيستن و در نتيجه اخلاق و مسئوليتهای
انسانی را تبيين ميکند. اکثر سيستم های توتاليتر مخالف عقل ابزاری نيستند چون ميخواهند بمب
درست کنند و فناوری نظامی و کار خانه داشته باشند ولي مخالف عقل انتقادی اند. در دانشگاه مهم
گرفتن مدرک و پست  و شغل نيست بلکه مهم پيدا کردن اخلاق مسئوليتی است واين بدون انتقاد
و پرسشگری ايجاد نمی شود برای همين دانشگاه نبايد ملجای برای لمپنيزم شود. بحران علوم انسانی
بحران دانشجو واستاد نيست بلکه بحران در خود علوم انسانی است که به دور از اخلاق انتقادی است.

سخنرانی دکتر هاشم آقاجری با عنوان (آزادی در آکادمی)
نام آکادمی علوم انسانی مرا به ياد آکادمی علوم اسلامی می اندازد که در سال 1358 در قم
اعلام موجوديت کرد. آنها می خواستند اساس علم را دينی کنند و حتی از پزشکی اسلامی
،رياضی اسلامی و ... دم زدند که البته با مخالفت امام خمينی مواجه شدند. آنها مدعی بودند
علم اسلامی علمی است که عنصر ايمان را در ذات معرفت وارد کند. مثلا انسانها به نسبت
تفاوتهای ايمانی ، واکنشهای متفاوتی در برابر ويروسها و داروها دارند.
پوپر بر نقدی که بر افلاطون، هگل و مارکس می کند اشاره می کند آنها در صدد استفاده
ابزاری از علم هستند و علم را با زيچه انسان کرده اند زيرا دم از تغيير جهان می زنند وانسان
تماشاگر را به انسان بازيگر تبديل می کنند ولی خود پوپر هم در اين بازی می افتد با اين
تفاوت که عمل مارکس انقلابی وساختار شکن است و عمل پوپر اصلاح طلبانه. اما
در هر صورت دانش جامعه شناسی قرار است معطوف به عمل باشد. عمل برای تغيير يا
جلوگيری از تغيير .گويی پوپر دچار توهم است که بعضی دانش را ابزاری ميکنند برای
عمل اما مشاهده ميکنيم که اصلا اين خصلت تمام علوم مدرن است و هيچ دانشي خالي
از قدرت و تصرف نيست. دانايی و توانايی دو روی يک سکه اند و لذا ما بايد از مفهوم
دانش-قدرت صحبت کنيم. صاحبان قدرت علوم طبيعی را گسترش ميدهند برای ايجاد
ابزار و تکنولوژی و تثبيت حاکميت خود علوم طبيعی را رشد می دهند بدون اينکه ايدئولوژی
آنان را به نقد بکشد . آنهايی که با تئوری در علوم انسانی مخالفند بايد بدانند تئوری و ايدئولوژی
متفاوتند تئوری بسته و مقدس نيست که همه چيز با آن سنجيده شود بلکه گشاده و نامقدس است.
در نظامهای توتاليتر علم و ايدئولوژی ابزار سلطه هستند و ايدئولوژی مقدس است.
اثبات اينکه ژرمن ها نژاد برترند در خدمت ايدئولوژی نازيسم قرار مي گيرد .
متاسفانه شاهديم در کشور ما نظريه های پست مدرن تغيير کارکرد می دهند از رويه انتقادی در
جهت محافظه کاری. گاه در جوامع دموکراتيک هم علم محکوم می شود مانند سقراط
در جامعه دموکراتيک آتن.
آزمايشگاه يک جامعه شناس جامعه است و او بايد در عرصه اجتماع آزاد باشد تفکر حجره ای
(اينکه دانشمندان مخفيانه در حجره های خود فعاليت علمی کنند) برای زمانی بود که بين
علم و جامعه ديوار بود اما اصولا علوم انسانی برای برداشتن ديوار بين عرصه عمومی و علم
است چه برسد به اينکه گفته شود در دانشگاهها نبايد حرف زد در تفکر حجره ای مردم   نا محرم
،جاهل و ساده تصور می شوند. اگر می بينيم در سطح دنيا مسائل علمی به سرعت گسترش
می يابند به اين دليل است که از فضايی آزاد برخوردار است و مطرح شدن مسائل در اين
سطح وسيع چالشها و انتقاد های زيادی را بر می انگيزاند و عالمان را نيز به دقت بيشتری
وادار می کند.




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
معرفي دانشكده رفاه اجتماعي – دانشگاه بركلي
هموفيلي چيست؟('گزارشی از انجمن هموفیلی ایران)
گزارش همایش دو روزه هفته نامه فصل نو "چهارشنبه سوری از گذشته تا حال"
چرا سایت هفته نامه فصل نو شش روز مختل بود؟
بازتاب همایش چهارشنبه سوری در دیگر رسانه ها
محمد الیاس قنبری






مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۳ دی ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :گزارش
تعداد بازدید :1742
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)