یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 50 - 17صفحه
واقعيتي به نام اميدواري اجتماعي
[ مریم آقازاده ]

زن ته اتوبوس، کنار پنجره نشسته بود. آشفته نبود اما، آشفته به نظر می رسید. پالتوی مشکی به تن داشت و روسری سبز. با صدای بلند حرف می زد و می خندید.
ـ من از پول خرد خوشم نمیاد. توی کیفم سنگینی می کنه. همیشه پول خردهام رو بلیط می خرم یا می اندازم صندوق صدقات . . . نه، بلیط نمی خرم. بلیط نمی دم آخه. . . همیشه همینطوری سوار می شم. . . هیچکی هم ازم بلیط نمی خواد. . . بلیط نمی دم هیچوقت.
تق. آدامسش را که ترکاند صدا توی اتوبوس پیچید. سرها همه به آنطرف چرخید. حتی زنها هم با علاقه نگاه می کردند.
ـ یه کلانتری هست. همیشه زنگ می زنم اونجا حرف بزنم. بهم می گن تو عجب عجوزه ای هستی. . . عجب عجوزه ای هستی. . . عجوزه 
به قهقهه خندید: عجب عجوزه ای هستم.
از فرط خنده اشک توی چشمانش جمع شده بود: عجب عجوزه ای هستم . . .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
پرده اول: پیش از جلسه تحریریه یک نشریه مذکور
مسافر(داستان کوتاه)
دیوار(داستان کوتاه)
کجای دنيا وايسادی!!!!!!!
سایکی و کیوپید ـ قسمت سوم
مريم آقازاده






مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۲۶ آذر ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :داستان کوتاه
تعداد بازدید :1237
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)