یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 50 - 17صفحه
واقعيتي به نام اميدواري اجتماعي
شنبه، ۱۹ آذر ۱۳۸۴
غربتِ . . .(داستان کوتاه)
[ مریم آقازاده ]

صدای خنده های شاد توی مغزش طنین می انداخت. چشمانش را باز کرد و نگاهی به اطراف انداخت .
تمام چهره های آشنایی که پنج سال با آنها هم مسیر بود، هزاران خاطره و خنده و اشک ازشان به همراه داشت. با اینحال احساس غربت می کرد میان این همه آشنایی . . .
اتگار که تاریکی و تلخی و نحوست یک شب، سالها و سالها فاصله انداخته بود بینشان، و تمامی آن صمیمت و آشنایی را به یغما برده بود. 
برای یک لحظه گمان کرد بوی دود و هرم آتش را احساس می کند. صدای فریادها توی گوشش پیچید. سکوت و سرمای روزهای تنهایی دوباره احاطه اش کرد. دردی به قلبش چنگ زد.
سرش را که بلند کرد، نور سالن چشمانش را که به سالها پیش برگشته بودند زد. دستی روی شانه اش خورد: بابا چته این قیافه رو گرفتی؟ ناسلامتی مهمونی فارغ التحصیلیه. بخند بابا . . .
با صدای بلند خندید.




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
پرده اول: پیش از جلسه تحریریه یک نشریه مذکور
مسافر(داستان کوتاه)
دیوار(داستان کوتاه)
کجای دنيا وايسادی!!!!!!!
سایکی و کیوپید ـ قسمت سوم
مريم آقازاده






مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۱۹ آذر ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :داستان کوتاه
تعداد بازدید :1333
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)