یکشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 49 - 19صفحه
شهر و شهرداری
[ هیوا سعید پور ]

 
چيزي به نام ايدز

1- آقا! ما خيلي باحال هستيم ، در همايش روابط عمومي شرکت مي کنيم ،هفته بعد در همایش مردم ،صنعت،مدرنیته و ... شرکت داریم ، بعدش مي آيند و از ما دعوت ميکنند که در اولين جشنواره موضوعي نشريات دانشجويي شرکت کنيم ، بعدش يک نفر زنگ مي زند به مهدي علاقه بند که" پس فردا جشنواره ي فلان است حتماَ تشريف بياوريد" همزمان يکي ديگر با مدير مسؤل مان ( محمد کامبد سابق ) تماس مي گيرد و به شدت از او مي خواهد که" به شدت در بهمان نمایش گاه مشارکت نماييد" و ...
خلاصه که ما خيلي بي نظير هستيم و ... لذا اعلام مي شود که ما تا اطلاع ثانوي به هيچ وجه در هيچ همايش ،انجمن ،جشنواره و غمواره و غيره و ذالکي شرکت نميکنيم ، آقا ما درس و مشق داريم ، اصلاَ مامانمان اجازه نميده تا نصف شب به بهونه ي همايش و اينا بيرون بمونيم يه وقت ديدي همين جوري شوخي شوخي چيز گرفتيم ، اونوقت همين شماها که از ما دعوت مي کنيد که بيايم توي همايشتون شرکت کنيم ، ما رو با انگشت سبابه به هم ديگه نشان ميدهيد و ميگوييد: " اينا معلوم نيست چه غلطي کرده اند که چيز گرفته اند "
2- يک روز يک جوان که از هيچ چيز کم نداشت و تقريباَ از تمام چيزهايي که جوانهاي امروزي زياد دارند بيشتر هم داشت تصميم گرفت به دليل آنچه که خودش بي کاري و افسردگي و بي پولي و بالارفتن سن ازدواج و گراني هزينه هاي زندگي و انگخوردگي و سرخوردگي وسرکوب شدگي و به حساب نيامدن جزء ابناء بشر و نداشتن اميد به زندگي و هزاران چيز ديگر ،مي ناميد ، دست به يک کاري بزند که او را قاطي آدمها به حساب بياورند .
بنابراين شروع کرد به فکر کردن و همين جوري فکر کرد و فکر کرد .
3- - خاک توي سرت کجاي کاري ديگه دوره سيخ و سنگ گذشته الان جهان مدرن شده من که نميگم بيا ترياکي شو ، اين اصلاَ اعتياد نداره ، ببين به همين سادگيه سرنگ رو ميزني اينجا... [ حذف به قرينه لفظي ]  ... ديدي به همين آسونيه ، بيا ترس نداره که ، جون داداش واسه خاطر خودت ميگم ، نميخواي برو بشين غصه ي نداري و بي پولي و بدبختيهاتو بخورتا آخرش دق کني ، واللا ! اصلاَ به من چه؟! ...
4- - متاسفم آقا شما مبتلا به ويروس HIV  هستيد .
5- - نه ! پسر من پاکِ پاکه ، از اون زن ...ش گرفته ، چقدر بهش گفتم اينا وصله ي تن ما نيستند توي گوشش نرفت که نرفت !، حالا چکار کنيم با اين بي آبرويي ... ديدي چه خاکي به سرم شد!؟   
6- - آقاي دکترخودم به جهنم شما رو به خدا ، يک کاري براي اين طفل معصوم که توي شکممه بکنيد.
7- - بابا شما را به جان هرکس که دوست داريد براي نوجوانان و جوانان که به شدت در معرض ابتلا به ايدز هستند کلاسهاي تنظيم خانواده (يا هر چيز ديگري که خودتان اسمش را ميگذاريد) برپا کنيد اوضاع خيلي بحراني است .
8- - بله عرض ميکردم که خوشبختانه در کشور ما اعتياد و چيز ( منظورش ايدز است ) بسيار پايين تر ازآمارهايي است که سازمان ملل جهانخوار اعلام ميکند و اينها براي خراب کردن ماست ، ما در حال حاضرداريم همان تعداد کم مجرمان معتاد و ايدزي را هم که استکبار جهاني براي نابودي ما وارد کشور کرده بود ، دستگير ميکنيم وبعد هم به حساب آنهايي که با حرفهاي مسموم باعث به خطر افتادن احساس امنيت اجتماعي ميشوند خواهيم رسيد و ...
9- ....
10-....
...





اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
شهر قشنگ ما و چیزهایی از تئاتر فجر(طنز هفته)
برخی از نظرات هفته گذشته:
بیانیه ای بر ضد همه
قطع درختان یعنی پیشرفت یعنی تکنولوژی
مصاحبه با یک " م م ز ک ن ن ف ش"(طنز)
هیوا سعید پور






مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۱۲ آذر ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :طنز
تعداد بازدید :624
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)