یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 50 - 17صفحه
واقعيتي به نام اميدواري اجتماعي
[ میریام . د ]
از تاکسی پیاده شدم. وقتی از صبح در حال دویدن باشی ـ شرکت و دانشگاه و . . . ـ  دورنمای متر کردن انقلاب به دنبال کتابی که اصلا نمی دانی وجود خارجی دارد یا نه چندان جالب و روشن به نظر نمی رسد. نگاهی به فوج مردم که با شتاب از کنار هم رد می شدند، به هم تنه می زندند و چشمانشان ویترین مغازه ها را  می جست پاهایم را سست کرد.
احساس غریبی که همیشه اینجا بهم دست می داد، میان این همه که اینطور با چشمان باز بسته از کنار هم رد می شدند احساس غربت بهم دست می داد .
بطری آبی خریدم و پاهایم را دنبال خودم کشیدم. اما حتی نگاه به آن همه پله های سرد پل عابر باعث شد پاهایم درد بگیرند. سرم را پایین انداختم و پا روی اولین پله گذاشتم.
ـ خانوم. خانوم یه دونه فال بخر . . .
چرا این موجودات همیشه وقتی که حوصله نداری پیدایشان می شود؟ رویم را برگرداندم و دسته کیفم را چنگ زدم.
ـ بخر دیگه
ـ بچه برو. نمی خوام.
ـ نمی خری؟
ـ نه!
ـ اون بطری آب رو می دی من؟
نگاهش کردم. نگاه تحقیرآمیزش خیلی سرد بود، سردتر از پله ها. بطری آب به طرفش دراز کردم. . .



اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
پرده اول: پیش از جلسه تحریریه یک نشریه مذکور
مسافر(داستان کوتاه)
دیوار(داستان کوتاه)
کجای دنيا وايسادی!!!!!!!
سایکی و کیوپید ـ قسمت سوم
مريم آقازاده






مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۵ آذر ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :داستان کوتاه
تعداد بازدید :1260
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)