يكي از شاخص هاي رشد و توسعه علمي در هر كشور ـ خاصه كشورهاي كه داعيه هاي گذشته اي درخشان توليد
علمي و مفهوم كنوني ترقي وتوسعه اقتصادي ، علمي و فرهنگي دارند و به عبارتي كميت و كيفيت آثار علمي توليد شده در آن ها از يك سو و شيوه هاي آموزش و ارزيابي هاي فرانظري و علم شناسي علم از سوي ديگر در اين ميان كيفيت اين نگاه ها درجه دوم و فراتحليلي در هر كشور به علم و انديشه ، همبستگي نزديكي به جريان توليد علمي ، انباشت دانش مبادله آن و پشتوانه هاي علمي دارد كه بايد مورد نقد و بررسي قرار گيرند . كه وظيفه رسالت جامعه شناسان علم و دانش است . بسياري از جامعه شناسان در حوزه علم فعاليت داشته اند كه از آن جمله جامعه شناسان كلاسيك مي توان كنت ، ماركس ، پارسونز و جامعه شناسان معاصر پوپر و سي رايت ميلز را مي توان نام مي برد . كنت بنيانگذار جامعه شناسي و اومعتقد مبناي وضعيت شناخت غالب در هر دوره در پي بيان قانون پيشرفت بشر باشد . او مي خواهد كشف كند كه چگونه بشر با پشت سر گداشتن ادوار و دگرگونيهاي به دوره معاصر رسيده است و او دربررسي خود براساس تحولات ذهني بشر قانون سه مرحله اي را از يكديگر تفكيك مي كرد كه مراحل توسعه اجتماعي مورد نظر كنت به سه دوره رباني و متافيزيك و اثباتي تقسيم مي شود و واحد آن به ترتيب خانواده ، دولت ، نوع بشر ، نوع سلطه حقوقي و سياسي مردان روحاني و نظامي ، مردان كليسا و حقوق دانان و دانشمندان و مديران تايع و فعاليت اقتصادي غلبه ،سلطه، دفاع و صنعت مي باشد .
با وجود اينكه در انديشه كنت تكامل ذهني و فكري نقش محوري در تعيين تكامل و پيشرفت بشر دارد ولي او به عوامل ديگري نيز به عنوان عوامل تعيين كننده تكامل بشر از جمله افزايش جمعيت و تقسيم كار توجه دارد .
ماركس محور اصلي تبيين خود را مناسبات توليد مي داند . هدف اصلي چارچوب نظري ماركس تهيه دستورالعمل بوده براي كشف روابط تو در تو از نظر تاريخي تحول پذير و روابط ميان اقتصاد ، و ساير ابعاد جامعه وجود دارد.
ـ پارسونز يكي از نظريه پردازان نوسازي اجتماعي كه صور بنياني جامعه شناسي علم را مورد بررسي قرار داده است . پارسونز نظام هنجاري علم را به چهار گونه طبقه بندي مي كند:اعتبار تجربي ، صراحت منطقي ،استحكام منطقي ، عموميت و عموميت اصل و هنگامي كه پارسونز از نقش حرفه اي دانشمندان بحث مي كند وي اين موضوع را در رابطه با خصلتهاي اصلي و بنيادي چون جهاني بودن و بيطرفي عاطفي تجزيه و تحليل مي كند پار سنز همچنين از دو هنجار صحبت مي كند كه دانشمند را مترادف با محقق نشان مي دهد و يعني سعي و كوشش علمي و پذيرش اعتبار يافته هاي علمي ارائه شد اين دو مفوم به وضوح با مفهوم شك سازمان يافته و جهاني بودن مورد توجه مرتن تطابق دارد و به اعتقاد پارسونز در دانش علمي چهار هنجار اساسي براي اهلم علم حالت الزام آور دارد كار علم مي بايد از لحاظ تجربي معتبر باشد و وضوح و صراحت منطقي داشته باشد ،
ـ پوپر نيزبا عنايت به اهميت جايگاه «عينت علمي » در ساخت علم نتيجه مي گيرد كه هر كس كه من ادراك به نظريه علمي و فن آموز ها را فرا گرفته باشد مي تواند آزمايش را تكرار كند و نتيجه آزمايش را داوري كند . پوپر شناخت خود را براساس تجربه گرا و خردگرايي بيان مي كند و آن را مورد آزمون انتقادي قرار دهيم و اين تجربه مي تواند نشان دهد كه روياها و انتظارهاي ما ضرورتا نمايان گر نتايجي نيستند كه به وجود مي آوريم و بهترين روش براي جست و جوي حقيقيت شايد اين باشد كه بيش از همه گرامي ترين عقايد خود را مورد انتقاد قرار دهيم و با كساني كه خواهان كشف حقيقت هستند مصداق دارد . بنابر استقرار گرايي علم با مشاهده آغاز مي شود و نهادهايي بدين منظور تاسيس شده مانند آزمايشگاهها ، نشريات و مجامع علمي
ـ تاكيد جامعه شناسان علم در دهه 1970 براي تغيير و جدا انگاشتن رشته خويش از جامعه شناسي معرفت مي باشد اين الگو ، منظور از علم بيشتر همان علم تجربي و پيامد هاي ناظر به خرد ابزاري آن خواهد بود و از لحاظ مقام و منزلت ، علوم دقيق ، كمي و انضمامي تجربي در برابر ساير حوزه علم و دانش بشري در صدر نشسته و واجد شرايط براي دريافت عنوان علم ، از ميان جميع معارف و دانش خواهند بود . جداكردن كامل جامعه شناسي علم و از معرفت ، اگر چه قدرت ارزيابانه ، تحليلي و كاربردي آن را افزايش مي دهد . اما شايد در دوره هاي ما بعد امپريا ليستي كنوني اين تفكيك شايد منزلت قبلي را نداشته باشد . چرا كه با روشن شدن روابط تنگاتنگ دانش و قدرت ، توليد از اين پس انواع مطالعات فلسفي ، اجتماعي ، ديني و … كه منضبط ، روشنمند و منشعب از انگيزه هاي اكتشافي بشري بوده و ناظر به اهداف ، توسعه اي ، كاربردي با بنيادي باشند ، علم قلمداد شده و در جامعه شناسي علم و دانش مورد بررسي قرار مي گيرند . از اين رو اصرار بسيار براي جدايي علم تجربي از ساير حوزه هاي علمي و صرفا آن را علم تلقي كردن ، به خصوص در عصري كه دچار « چرخش فرهنگي ـ زباني » پست مدرن شده و در آن بر دانش در فضاي تكثير روش شناختي و آنارشي نظم در بي نظمي ( فايرابند ) مورد توافق بيشتر مجامع قرار گرفته ، چندان دقيق به نظر نمي رسد به ويژه آن كه دعوي دقت و قطعيت ، حتي مربوط به مشاهده هم در علوم تجربي مورد ترديد قرار گرفته است .
اما به نظر نمي رسد با توجه به اين كه نظريه ابزار تحليل و تبيين هر پژوهشگر و دانش پژوه كه در صدد بررسي كردن و داوري درباره هر مسئله ي ـ خاصه اجتماع و فرآيند علمي است . عدم اكتفا به اختصار و قرار دادن فصلي در اين خصوص در كتاب و به ويژه طرح نظريه هاي جديد جامعه شناسي علم همراه با نمونه ها و موارد بررسي هم به غناي نظري اين رشته ـ در كشور ـ مي افزود و هم مي توانست چارچوب هايي را براي درك آسان ديدگاههاي فراهم سازد كه فصول بعدي مي توانست براساس
آن ها صورت بعدي شوند و به علاوه راهنماي را براي محققان فراهم مي ساخت كه بعدها بايد روي تحقيقات و دنياي علمي بررسي جامعه شناختي صورت دهند .
از موضوعات علم مهم ديگر در حوزه علم و دانش رشد توليدات و مكاتب هر هرمنوتيكي و انتقادي تحت تاثير گرايشهاي زباني و پست مدرنيستي در فلسفه علم از يك سو ، و رشد خيره كننده تكنولوژيك در علوم تجربي به ويژه در « قلمروهاي انقلابي »« علم از سوي ديگر ، اين قلمرو دگرگوني ساز عمدتا مربوط به تكنولوژيك نانومتريك ، مهندسي ژنيتيك ، ژنوم انساني ، كلون سازي و مهم تر از همه فن آمري اطلاعات (IT)است : اثرات اين فن آوري در آتيه مي تواند به شهرت تمام خرده نظام هاي جهان را متحول و دگرگون سازد ، همان گونه كه نظريات جامعه اطلاعاتي ، ديجيتال دموكراسي ، و مهم تر از همه جهاني شدن اقتصاد ، فرهنگ و سياست منبعث از همين علوم ارتباطي است ، اين موضوع در كنار اهميت رشد بخش هاي تحقيق و توسعه كه حقيقت يك نواخت و قابل تعميم است در اين نوع بررسي محقق خود را با انبوه اطلاعات ، گزارش ها تجربيات ، روش ها و انگيزه ها مي بايد كه امكان استخراج چند اصل ثابت و قابل تعميم در خصوص جامعه شناسي علم و معرفت در اين كشور را دچار مشكل مي گرداند . .
تحول علم در اجتماعات در پيوند نزديك با زمينه ها و نيازهاي اجتماعي ، سياسي و فرهنگي قرار دارد . به عبارت ديگر الگوههاي معرفتي و ظهور و تحول بيابند به ويژ در حوزه معرفت اجتماعي از نوع تاريخي ، سياسي و بحران ها ، تنش ها ، تعارضات فرهنگي و نيازهاي محسوس اجتماعي انگيزش ها موثر براي فرهيختگان و نخبگان جامعه در جهت حل و فصل مسائل و جهش يا نوآوري بوده است . ازاين دريچه تاريخ تاسيس و تطور علم در جامعه ما داراي ويژگيهاي و شاخص هاي كه از لحاظ تجربي و منطق تاريخي آن مي تواند مصداق واقعي اين موضوع تلقي شود . جوامع ايران مقاطع تاريخي و دوران هاي ويژه اي را از لحاظ سير تاريخي خود تجربه كرده . از شكل گيري نخستين دولت ـ شهرهاي باستاني تا سقوط حكومت هاي مستقل ايراني پس از اسلام وآنگاه تهاجم نظامي ، سياسي مغول ها و بالاخره در دوران جديد حيات اجتماعي و سياسي كه اين كشورها با انواع گوناگون فشارها و موانع بيروني مواجه بوده است ، رنج ها . مرارت ها ، تحركات و فراز و نشيب ها هاي متعددي را در شئون مختلف اخلاقي ، فرهنگي و علم تجربه كرده است . آسيب شناسي تاريخي تاخر در پويش علم در ايران مستلزم شناخت و تحليل كليه عوامل كه در قالب هاي مختلف سياسي و فرهنگي مانع از رسيدن اين جامعه به مرحله مقبول از لحاظ مباني معرفتي و ترقي بوده ، اما متن جامعه هيچگاه خالي از مقاومت ها و مبارزات به منظور حفظ هويت تاريخي و فرهنگي نبوده است . از اين تاريخ ايران شاه تلاش هاي در اشكال مختلف فكري و اجتماعي است كه هم بيان كننده وضعيت نامطلوب جامعه و هم آرمان هايي است كه طي آن خروج شرايط فوق و تحقق و ضعيتي بهتر در آن ترسيم شده است . آنچه كه در سيماي جامعه ايراني قابل مشاهده تعدد جنبش ها ، نهضت ها محله هاي فكري و مذهبي كه كيفيت و كميت فعليت و تاثير گذاري آن ها به ويژه پس از گسترش اسلام تاكنون فصل خاصي را در مطالعه زندگي اجتماعي مردم ما به خود اختصاص داده است . وشايد بتوان گفت دامنه تاثيرات متعدد سلطه اقوام بيگانه و تجربه هاي اجتماعي مختلف به گونه اي كه پيدايش و توسعه اشكال گوناگون از نهضت هاي اجتماعي ، فرهنگي و سياسي را موجه مي سازد . بدين گونه محقق جامعه شناسي علم در اين كشور ،خود را در عرصه اي مواجه مي بيند كه در آن تعامل شناخت ديني و علمي با نيازهاي سياسي و اجتماعي به گونه اي آشكار ، كار بررسي ساختار جامعه از طريق آنچه كه در جامعه شناسي متاخر تحت عنوان قواعد هنجار اجتماعي علم نام گذاري شده است ممكن مي كند اجتماعي بودن علم در ايران بازتاب نگرشي كه براي توليد علم و توسعه مكاتب و جريان عقلي ، معرفتي ، ديني و اخلاقي مقتضيات بيروني و محيطي را ضروري مي بيند . از اين رو كه شعوبيه عنوان نهضتي شود كه دربرابر انكار تاريخي عرب ها با تكيه بر اصل تساوي نژاد ، اقوام ، مليت ها و با نفي شعار برتري عرب بر عجم تلاش در بازگرداندن هويت تاريخي و ملي و انساني جامعه ايراني را داشته باشد و محصور كردن نهضت شعوبيه به تعدادي مقاومت با مقابله سياسي و فرهنگي نشاني فقدان شناخت جايگاه حقيقي اجتماعي و كاركرد تاريخي آنان است نهضت شعوبيه فرآيند تقلاي آن دسته از ايرانيان كه توانسته اند با درك شرايط اجتماعي زمان خود همراه با باورهاي دروني به اسلام زمينه ها قرائت نويني از آموزه هاي آن و معرفت جاري در زمان را فراهم كنند . كه در آن تعامل دين ، علم ، سياست و اخلاق ، مليت و دين گرايي ، عام گرايي معرفت و خاص گرايي روش شناختي در يك بستر منطقي مشهود بوده است . شايد بتوان با استفاده از الگوههاي نحله هاي معرفتي اجتماعي در جامعه ايراني را به سياق فوق مورد گذشته تاريخي كشور با دريافت علمي مي تواند به كار امروزيان آيد به نظر مي رسد مباني علم امروز در جامعه ما و زمينه هاي اجتماعي فرهنگي رشد و توسعه آن با حفظ تفاوت هاي عصري با مسائل و مشكلاتي در بومي شدن و رشد درونزاي خود مواجه است كه قرن ها بوده اند مهم تحليل اين شرايط و عبرت گرفتن از حوادث است . در اين صورت راه براي بازانديشي در شيوه ها و روش هاي پايدار علمي و عقلاني و توسعه معنويت ديني هموار مي شود .
جامعه شناسي علم فعاليتي با نگاه درجه دوم كه نيازمند آشنايي هم با جامعه شناسي و هم علم مورد نظر و از سوي اين درس در دوره هاي تكميلي تدريس مي شود و افراد فرهيخته به دنبال آن هستند و كام آن ها با يك قطره سيراب نمي شود ،انتظار زيادي نخواهد بود . از مباني و مبادي فراتر مي رفتند و با توجه به فقر زياد اين حوزه ، اثري گسترده تر ، عميق تر و مهم تر از همه ، به روزتر و جامعه تر ارائه مي كردند .

