آبان 1333 :شهادت دکتر حسین فاطمی
آبان 1343 :درگذشت دکترپرویزناتل خانلری(موسس بنیاد فرهنگ)
آبان1347 : درگذشت رهی معیری
آبان1376 :درگذشت پدر قصه نویسی ایران محمد علی جمالزاده
دکتر حسین فاطمی:
آبان ما ه امسا ل پنجا ه ویکمین سالگرد شهادت دکتر حسین فاطمی است.در این پنجاه ویک سال درباره وی
مقاله ویادداشت های فراوانی نوشته شده است اما جز دکتر محمد مصدق نخست وزیرملی ومردمی ایران که
به حق مرد نام آور تاریخ معاصر است هیچ کس این چنین منصفانه درباره ی او شهادت نداد که:
اگرملی شدن صنعت نفت ،خدمت بزرگی است که به ملت ایران شده باید از آن کسی سپاسگزاری کرد که
اول این پیشنهاد را کرد و آن کس شهید راه وطن دکتر فاطمی است .
روز چهارشنبه 19 آبان 1333 حکم اعدام دکتر حسین فاطمی در لشگر 2 زرهی اجرا شد.هنگامی که دکتر
فاطمی را برای اعدام می بردند آزموده(دادستان ارتش)از وی خواست اگر خواسته ای دارد بگوید. دکتر
فاطمی گفت :من از مرگ ابایی ندارم ،آن هم چنین مرگ پر افتخاری ،من می میرم که نسل جوان ایران از
مرگ من درس عبرتی گرفته وبا خون خود از وطنش دفاع کرده من درهای سفارت انگلیس را بستم ،غافل
از آن که تا دربار هست ،انگلستان سفارت لازم ندارد.
دکتر پرویز خانلری:
چند سطر از دستنویس دکتر خانلری:
از حاضران من بودم امیر اسداله علم ،دکتر باهری ومهدی پیراسته .در سر ناهار اشرف از هر یک از ما
پرسید که :به چه شغلی فعلا مایل هستید؟
سال ها در دانشکده ی ادبیات درس تاریخ زبان فارسی می دادم.این رشته را خودم تاسیس کرده بودم.
طرحی برای یک کار بزرگ علمی ،درباره ی فرهنگ تاریخ زبان فارسی ریخته بودم که یک دستگاه
علاقمند و دانای کار برای انجام دادن آن لازم بود والبته در وضع اقتصادی آن روزگار مشکل بود.
طرحی برای تاسیس یک دستگاه تحقیقاتی علمی ریخته بودم در اواخر تابستان1343 از طرف دربار
به من مراجعه شد که نسخه ای از آن طرح را که عنوان ″ بنیاد فرهنگ ایران″ داشت برای مطالعه شهربانو
بفرستم .چندی بعد ایزدی که از کارمندان دربار بود پیغام آورد که این طرح مورد توجه واقع شده و شهربانو
علاقه دارد که ریاست افتخاری آن را بر عهده بگیرد و اشرف هم به آن علاقه بسیار دارد.پس از آن دست
خطی مبنی برانتصاب من به دبیر کلی ومدیر عاملی بنیاد فرهنگ ایران به من دادند.
موقتا دفتر بنیاد را درسال 1343 در محل مجله سخن قرار دادم. از اوایل سال 1344 که عمارت
جدیدسازمان خدمات اجتماعی واقع در خیابان قوام السلطنه ومحاذی موزه ی ایران باستان به اتمام رسید
چهاراطاق را درطبقه ی چهارم آن از طرف اشرف به بنیاد واگذار کردند.هیات امنا را از چند بازرگان
معتبر،دو سه رییس بانک ،رییس سازمان برنامه ومدیر عامل شرکت نفت یعنی دکتر اقبال و اسداله علم که
واسطه ارتباط ما با دربار بور معین کردیم.
رهی معیری شاعر عاشق:
محمد حسین معیری متخلص به (رهی) که به سال 1288 شمسی از خاندانی بزرگ واصیل در تهران چشم به
دنیا گشود وبه استعداد موروثی ازهمان اوان کودکی به شعروموسیقی ونقاشی گرایش یافته ودر هر یک ازاین
سه هنربه درجه کمال رسید.
رهی این غزل سرای بلیغ ونا م آور و این نغمه پردازجاویدان ترانه وغزل به سال 1301 شمسی یعنی در
نخستین سالی که لب به سرودن شعر گشود در خاندان ادب ایران متولد شد ودر این خاندان بزرگ جهانی با
سعدی، حافظ،نظامیو صائب پرورش یافت و مدارج کمال را در شاه راه سخن طی کرد تا به اوج شهرت
رسید.
دشتی نویسنده توانای عصر ما در مقدمه یی که بر کتاب <سایه ی عمر> رهی نوشته است می گوید :
آن چه به خاطر دارم رهی معیری را می توان چهارمین غزل سرایی از متاخرین به شمار آوردکه در اقتفای
اثرسعدی بیرون آمده اند.اقتفای رهی از سعدی ،حافظ،نظامی ،مولانا سیاه مشق تفننی بوده که هر سخنوری چه
در گذشته و چه در حال از این شیوه ی مستحسن مبری نبوده ونیست.
در این آشفته بازار ادب معاصر ودر این سهمگین دورانی که راهزنان هنری ،دانسته وندانسته از هر سو به
کهن ملی ما می تازند وتیشه جهل وخودخواهی بیرحمانه به ریشه سنن واصول شعر و سخن می زنند مرگ
جانسوزرهی و امثال رهی که از تعداد انگشتان تجاوز نمی کنند به راستی ماتم بزرگی است که جهان ادبیات
اصیل ما را سیه پوش کرده و می کند.
آثار برجسته وی :سایه ی عمر،غزل خشک سال ادب است
رهی معیری غزل سرای توانای معاصر در روز 27 آبان ماه 1347 دیده از جهان فرو بست.
جمالزاده پدر قصه نویسی:
آبان ماه 1384 هشتمین سالگرد در گذشت سید محمد علی جمالزاده فرزند سید جمال الدین اصفهانی (واعظ
نامدار انقلاب مشروطیت ) پدر قصه نویسی ایران است که در سال 1300”یکی بودویکی نبود” را منتشر
کرد او نزدیک هفتاد سال دور از ایران زیست اما همیشه به یاد ایران بود. یکی از امتیازات ویژه ی
جمالزاده در میان داستان نویسان ایران آگاهی فراوان او از سه منبع مهم یعنی ادبیات کلاسیک فارسی ،
معارف اسلامی و فرهنگ غرب بود.این آگاهی ها او را در پروراندن مضامین یاری می کردو به شیرینی
سخنش می افزود.شاهکار جمالزاده همان یکی بود یکی نبود (چاپ 1300 ) است که به رغم لغزش های
دستوری اوضاع بد اجتماعی و سیاسی ایران را نیک به تصویر کشید و به زبان طنز نا بسامانی های جامعه
را بیان کرد.جمال زاده کتاب های دارالمجانین،صحرای محشر،عمو حسین علی یا هفت قصه ،راه آب نامه
قلتشن دیوان ،سرو ته یه کرباس،تلخ وشیرین ،کهنه ونو،شور آباد، غیراز خدا هیچکس نبود،را
نوشت که همه شیرین وخواندنی است.جمالزاده علاوه بر قصه نویسی به ترجمه وتالیف نیز روی آورد
او کتابی با عنوان داستان بشر به فارسی در آورده است و از شیلر نویسنده ی آلمانی نمایشنامه ی ویلهلم تل
را ترجمه کرده است.یکی از تالیفات مهم جمالزاده خلقیات ما ایرانیان است .

