در نظر لوبن شرط پويايي گروهي و سينرژي را تشكيل گروهي است كه به صورت جمعيت1 انبوه خلق 2 ر آمده اند .مع هذا خصيصه فوق همينكه فرد به درون جمع مي رود و از يك نفر به دو يا سه نفر تبديل مي شود امكان بروز مي يابد .
در زندگي روزمره نيز مشاهده مي كنيم كه در بسياري مواقع رفتاري از يك فرد در هنگام بودن در گروه سر مي زند كه در تنهايي هرگز اتفاق نمي افتد .اين تغيير رفتار هرگاه با انرژي مضاعف همراه است ((سينرژي)) گفته مي شود داراي عللي است كه نمي توان صرفاً آنرا با تعداد جمعيت و كثرت آن توجيه كرد.هر چند كه كثرت و افزايش تعاملات مي تواند در افزايش هم نيروزايي بسيار موثر باشد.
شايد به همين دلايل و درك تجربي همين ويژگي باشد كه در شرايط بحراني اجتماعات و يا در بحرانهاي سياسي و حكومت نظامي دولتها از ترس بروز سينرژي بين افراد اجتماع بيش از 2 يا 3 نفر را در مكانهاي عمومي ممنوع مي كنند و يا در مناقشات گروههاي مختلف بعضاً طرف مقابل از ترش سينرژي حاصله از گروه خشمگين براي مثال تقاضاي كارگران و يا كشاورزان و نظاير آن از طرف مقابل مي خواهد كه يك نفر را به عنوان نماينده جهت مذاكره معرفي نمايد .
سينرژي علاوه بر نمودهاي مشهود خود آنگاه كه با ارزشها و اعتقادات و باورهاي صحيح يا ناصحيح تركيب شود مي تواند علاوه بر اينكه بسيار مثبت و مفيد باشد در عين حال خطرناك وبسيار ناراحت كننده باشد كه گاهي حتي درانتساب آن به حطيه هاي رفتارهاي انساني غير قابل تصور مي شود نمونه اي ازاينگونه رفتارهاي زشت را در عمل لينچ3 مي توان يافت.
ژان استوتزل تحليل مفصلي درباره انواع لينچ بويژه بصورت منظم و نامنظم آن را عنوان گزارش نموده است.(كاردان ، )
لينچ يا اعمال خشونت آميز جمعي كه علل و عوامل مختلفي را در باب آن نقل كرده اند يكي از گونه هاي رفتار اجتماعي است كه سينرژي و هم نيروزايي حاصله از گروه منجر به رفتارهاي منفي و وحشتناكي مي گردد ذيلاً يك نمونه از اين رفتار را فوق الذكر نقل مي شود سوالي كه بعد از خواندن به ذهن مي آيد آن است كه آيا هر كدام از اين افراد در اقدامات جمعي فوق شركت كرده اند در شرايط خارج از گروه نيز همين گونه عمل مي كند و اگر بپذيريم كه تعدادي از افراد اين گروه به علل رواني يا ارزشي داراي توجيه هاتي براي عمل خود باشند آيا اكثريت افراد اين گروه نيز منطق يا دلايلي براي رفتارشان دارند ؟
((انبوهي از مردم سياهپوست محكومي را از زندان بيرون آوردند و او را به محل جنايتش بردند و مثله كردند و زجر و شكنجه دادند و به دار آويختند و آنگاه از دار پائين آوردند و سرانجام او را كشته ، جسدش را به جماعت ديگري كه در انتظار بسر مي بردند تحويل دادند جماعت اخير جسد را زير لگد گرفتند و آنرا زير چرخ انداختند خرد و چوب آجين كردند و به عقب اتومبيل بسته و كشان كشان به مركز شهر بردند و به درخت آويخته و براي استراحت به خانه هاي خود برگشتند و...)) . ( )
اين گروه تحت تاثير عوامل موثر رواني ، اجتماعي داراي شخصيت همگوني ميشوند كه در آن ((فرد در جمع حل مي شود و اقداماتي را انجام مي دهد كه در شرايط عادي و فردي براي هر يك از آنها غير ممكن و تعجب آور خواهد بود)) .( )
سامنر و كلر حل شدن فرد در جمع و تبعيت او را از گروه به علت غريزي بودن نياز همبستگي اجتماعي كه در ديدگاه تروتر4 و ديگران مطرح شده بود نپذيرفتند ، آنان معتقد بودند كه چون اين نياز براي بقاي آدمي مفيد بوده است برجاي مانده است . فرد در گروه و با كمك گروه مي تواند كارهابي انجام دهد ونيازهاي را برآورده كند كه به تنهايي نميتواند،از قبيل تجارت ،معاوضه كالا ،دفاع دربرابر دشمن و تقسيم كار و ... (صناعي ، )
يك دسته ديگر از تحليلها كه سينرژي و نيروزايي حاصله از ارتباطات گروه در درون خود را با تحليلهاي روانشناسي و ديدگاههايي صرفا دروني توجيه مي كنند مربوط به دانشمنداني نظير فرويد است كه مي كوشيدند همه رفتارهاي فرد را در سابقه زندگي فردي او و جداي از پديده هاي اجتماعي اطراف او تحليل نمايند .( )
ژاكوب لوي مورنو اهل بخارست كه از واضعين علم گروه سنجي است در تحليلي در نقد نظريه فوق عقيده ديگري دارد و معتقد است كه ((واقعيت زندگي انسان جنبه كنش و واكنش ميان افراد را پيدا مي كند )).( توسلي ، ) و آنچه كه حاصل اين تعاملات اجتماعي و روابط بين فردي است نتايجي به بار مي آورد كه از جمله آنها سينرژيسم است .
درهر حال آيا در هر شرايطي كه فرد در گروه قرار گرفت ايجاد سينرژي مي شود ؟ و شرط تشكيل گروه چيست ؟
گروه چه مشخصه هايي بايد داشته باشد تا چنين استعدادي را در آن شاهد باشيم؟
در توضيحات ابهامات فوق بايد گفت ((گروه از ديد جامعه شناسي به دو يا چند نفر كه بطور آزاد با هم در تعامل بوده و هنجارهاي گروهي داشته و در پي كسب هدفهاي جمعي بوده و هويت مشتركي دارند گفته مي شود (رضائيان ، 1380)
پس داشتن هدف مشترك ، وجود تعامل و داشتن هويت ارزشي و فرهنگي مشترك از عواملي است كه براي تشكيل گروه لازم است .
هر چند قصد نداريم كه در اين مقاله به تفاوت انواع گروهها و اجتماعات و جوامع و جمعيت بپردازيم ولي بايد در نظر گرفت كه در تمامي انواع گروه و اجتماعات همين كه افرادي در حد گروه تشكيل شود توصيفها و قوانين و مقررات خاصي خود را به ذهن متبادر مي كند و پديده هاي حاصل مي شود كه به قول دوركيم ((از ساير پديده ها و اوصافي كه درعلوم ديگر وجود داردد متفاوت است)). يكي از اين اوصاف قدرت و قوت و اجباري است كه در صفت اجتماع بر فرد تحميل مي شود .(كاردان ، )
دوركيم دراينباره مي گفت ((اگر من از ارباب صنايع باشم هيچ چيز مرا منع نمي كند از اينكه با راه وروشهاي قرن گذشته كاركنم ،اما اگرچنين كنيم مسلماً به فلاكت دچار مي شوم. بنابراين يك سلسله پديده هايي هست كه داراي اوصاف بسيار خاصي است اين پديده ها عبارتند از شيوه هاي عمل و فكر واحساسي كه در بيرون از فرد وجو دارند و قدرتي است كه به وسيله آن خود را بر فرد تحميل مي كند و در نتيجه نمي توان آنها را با پديده هاي بهم آميخت )).( )
با اين ديدگاه دوركيم اجتماع را داراي قدرتي مي دانست كه هم نيروزايي افراد درون آن ناشي از ويژگيهاي خاصي كه قوانين اجتماعي آنها را تعيين مي كنند.تفاوتي كه در اين ديدگاه با ديدگاه گوستاولوبن وكرت لوين وجود دارد كاملا اساسي است يعني اينكه دوركيم بيشتر به نقش اجتماع وگوستاولوبن به جنبه هاي تعاملات روحي ورواني انبوه خلق وكرت لوين به ويژگيهاي خاص هر گروه در ايجاد چنين استعدادهائي اشاره داشته اند .
بعضي از دانشمندان نظير داشيل مطالعاتي را درباره گروههاي كوچك انجام داده و عده اي ديگر تحقيق در حالات رواني گروهها را براي درك چنين پديده هايي مهم مي داند كه هر كدام از آنها نتايج متفاوتي در اين زمينه بدست آورده اند .(فرانسوا يوريكو به نقل ازكاردان ، 1345) براي مثال يكي از مفاهيم اساسي كه ناشي از فكر آلپورت (1924) است مفهوم تسهيل يا آسان سازي اجتماعي است .
در تسهيل هرچند مفهوم هم نيروزايي به معني خاص خود مطرح نيست ولي از آنجا كه بر اثر تعاملات اجتماعي و درون گروهي شرايط خاصي تحريضي بوجود مي آيد ((چنانكه انسان همراه با ديگران بيش از زماني كه تنهاست مي خورد و مي آشامد)) (استوتزل ، ) كه مي تواند جلوه هايي از سينرژي را نشان دهد .
عده اي ديگر از متخصصين به ساخت هيجاني گروه توجه نموده اند ((هر گروه ميان اعضاء خود مناسباتي را شامل است كه جنبه همدلي و تنفر و بي اعتنايي دارد )) ( ) و از بعضي جهات همين ساخت هيجاني است كه مورنو و پيروان او به تجسس درباره آن پرداخته اند .
از منظري ديگر عامل سازندگي و بروز استعدادهاي مختلف در ميان افراد گروهي مي شود كه افرادي كه داراي زمينه هاي نهفته اي بوده اند به اقدامات جديدي دست بزنند كه قبل از آن و در خارج از گروه تصور آن امكان پذير نيست .( )
هالبواكس در تحليلي در رابطه با بوجود آمدن افراد برجسته و شاخص مي گويد ((اگر اندكي به مردمان دوره انقلاب فكر كنيم با كمال اعجاب خواهيم ديد كه در ظرف چند ماه از ميان عامه يا درست تر بگوئيم از گروهي محدودتر يعني خرده بوژروازي افرادي بيرون آمدند كه قادر بودند كليه شور و هيجاني را كه در مجمع ها و فرقه ها و كميته ها بوجود ميآمد عميقاً احساس كنند و بر اثر فشار حوادث اينهمه تلاش و هيجان و انديشه سياسي در گروه شد )) (هالبواكس ، 1346) .
وي در تشريح آن مي گفت اين استعداد از دورن گروه و به علت همكاري گروهي بوجود مي آيد و با تاكيد بر نقش سازندگي گروه ادامه مي دهد ((عجيب تر آنكه هرگاه هر كدام از كساني را كه بازيگران عده اين صحنه بودند به تنهايي در نظر گريم آشكار خواهيم ديد كه هيچكدام براي چنين نقشي از پيش آماده نشده بودند)). (همان منبع ، 1346)
تاكيدي كه در كليه تحقيقات و پژوهشهاي مذكور مشهود است دال بر وجود اشتراك يك عامل ويژه اي است كه خاص گروهها و اجتماعات انساني است و در ساير پديده ها وجود ندارد .
هر چند كه جلوه هايي از افزايش انرژي و هم نيروزايي در تركيب مواد و ساير پديده هايي طبيعي نيز وجود دارد ولي رفتارهاي حاصله چه از نظر شكلي و چه از نظر محتوايي بطور اساسي از آنچه كه در ميان جوامع و اجتماعات بشري رخ مي دهد كاملاً متفاوت مي باشد .
آنچه كه اين پديده را با همه مشابهت ها در عالم انساني با طبيعت بي جان متفاوت نموده است همان روحي است كه صرفاً در بين انسانها قابل درك و تصور است ، روحي كه ناشي از تعاملات گروهي و اجتماع افراد است و عامل هم نيروزايي عظيمي مي گردد كه با شگفتي آفريني ها و حيرت انگيز بودن همراه است و تنها اين قدرت در حيطه مفهومي به نام انسان قابل توجيه است . مثالهاي متعددي را مي توان براي توجيه اين قدرت ذكر كرد ، براي مثال چندي پيش گزارش شد كه تعداد 10 نفر از خانمهايي كه به بيماريهاي شديد قلبي مبتلا بوده اند و به تازگي عمل جراحي قلب داشته اند و يا داراي سرطان سينه هستند تصميم گرفته اند بصورت تيم و گروهي قله اورست را فتح كنند (اينترنت) و يا اگر نظري در حركات هماهنگ افراد بيمار و پير و فرتوتي كه به زيارت مكانهاي مقدس مانند خانه خدا مشرف مي شوند ملاحضه مي شود كه با قدرتي باور نكردني مراسم بسيار سختي را همراه با جوانان و افراد سالم به خوبي به جاي مي آورند .
منبع اين انرژي عظيمي كه در گروه به وجود مي آيد چيزي نيست جز روح ناشي از تعاملات و واكنشهاي رو به تصاعدي كه بر اثر وحدت نظر و اشتراك در يك هدف واحد مرتباً افزايش مي يابد و نتايجي به بار مي آورد كه افراد در تنهايي هرگز قادر به آن نيستند.
علم روانشناسي و رفتار سازماني امروزه از اين خصوصيت و ويژگي بهره برداري زيادي مي كند .روانشناسي مثبت نگر كه در جهت بالا بردن توانايي افراد براي ايجاد يك زندگي انرژيك و كم استرس سعي زيادي را نموده اند در زمينه موضوعات مربوط به هم نيروزايي نيز تحقيقات بيشماري را انجام داده است.
استفاده از يافته هاي اين تحقيقات نشان مي دهد كه نه تنها وجود گروه باعث سينرژي مي شود بلكه تركيب صحيح آنچه كه در اطراف ماست نظير طبيعت ، زمـان ، تفكر و ........ در نسبتهاي متناسب مي تواند ايجاد سينرژيهاي جديد نمايد.
دنياي پر استرس امروز و فشارهاي مختلفي كه براي اخذ هر گونه تصميمي مرتباً افراد را تحت فشار قرار مي دهد اگر با روشهاي علمي و مناسب با آن برخورد نشود مي تواند موجب انواع بيماريهاي روحي و حتي جسمي شود به همين دليل است كه هنرزيستن و درست زندگي كردن نياز به باهم بودن و مشاركتي فكر كردن و عمل كردن را اجتناب ناپذير نموده است .
مديريت رفتار سازماني ايجاب مي كند كه افراد اين سيستم رفتاري را كه در تعاملات گروهي و كنش و واكنشهاي اجتماعي قابل افزايش است را درك كرده و آنتروپي مثبت را جايگزين تحليل و از بين رفتن مستمر نمايد.
در ديدگاه سيستمي اين اعتقاد وجود دارد كه رفتار انسان در يك سيستم باز عمل مي كند در حاليكه در رفتار ساير موجودات رفتارها ، قالبي ، غريزي و از قبل پيش بيني شده هستند و به اصطلاح در آنجا سيستم بسته حاكم است .
در سيستم رفتار انساني ارتباطات به اين دليل نقش اساسي دارند و مي توانند در يك چرخش كه هر كدام از رفتارهاي ما فرآيندي را دنبال مي كند نقش حيات بخش داشته باشد زيرا سينرژي حاصله از تعاملات ارتباطي مرتباً كاهش ناشي از تحليل و كهنه شدن اطلاعات را جبران نموده و امكان تطابق با محيط اجتماعي و تعاملات مناسب با ساير اعضاء امكان پذيرمي سازد .
در چنين محيطي انسان تنها ومنفرد نمي تواند و قادر نيست از آنچه كه روح جمعي (به تحليل دوركيم) و يا سينرژي (به تعبير امروزي )استفاده نمايد و نهايتاً اگر چنين شود فرد چه از نظر تفكري (كه مجبور است در برج عاج عقايد خود محصور شود و از شرايط روز عقب ماند ) و چه در بعد رفتاري قادر نخواهد بود كه رفتارهاي مناسب زندگي امروزه را در يابد و عمل نمايد.
چنين فردي كه به اصطلاح در ميان جمع است و دلش جاي ديگر است نمي تواند از همنشيني ، هم صحبتي وارتباط و تعامل و يادگيري از تجربيات ديگران بهره مند شود .
درك قوانين پويايي گروهي وبه ويژه سينرژي موجب به وجو آمدن مكاتب مختلفي در روانشناسي شده است در اين باره حداقل از يك دهه پيش مباحث جالبي تحت عناوين انرژي زايي و تقويت انرژي روحي و روانشناسي مثبت ، سينرژي درماني ، روانشناسي سينرژي و نظاير آن در مراكز مختلف دانشگاهي معتبر و سايتهاي اينترنتي شده است .
عمده اهداف اين مراكز پرداختن به اين موضوع است كه همكاري و تعاون و مشاركت گروه موجب تسهيل روشهايي است كه باعث افزايش اثر بخشي فرد در رسيدن به اهداف فردي و اجتماعي مي شود.
يكي از كاربردهاي موثر سينرژيسم در مباحث مربوط به مديريت سازماني است .
فنون مختلف ويژه اي كه موجب افزايش انرژي و توان افراد مي شود امروزه با استفاده از كليه يافته هاي روانشناسي ، روانشناس اجتماعي ، علوم مختلف فيزيك ، رياضي و ساير علوم در هم آميخته است ولي ريشه آنها در واقع همان درك ارزش همكاري و تعاون در حصول راحت تر و سريع تر به اهداف مورد نظر است ، چيزي كه حتي بشر اوليه هم آنرا درك كرده بود .
ما مي دانيم كه انسان اوليه هيچگاه به تنهايي شكار نمي رفت و مي دانست كه هرگاه قصدشكار دارد بايستي به صورت گروهي عمل نمايد تا به هدفش برسد . رقصهاي گروهي كه در آداب و رسوم ملل و اقوام وجود دارد و حتي رقصهاي سنتي كه هنوز در اينجا و آنجا به چشم مي خورد چيزي جز بيان و نشان دهنده به اهمبت بودن با گروه نيست و سمبلي است از اينكه انسان در بودن با جمع انرژي مضاعف و سلامت روح مي يابد .
رقصها و مراسم گروهي و دسته جمعي كه در كشورهاي مختلف وجود دارد در واقع تائيدي بر يافته هاي علم روانشناسي مثبت نگر است كه معتقد است همكاري و كار گروهي ايجاد انرژي سازنده اي در روح و روان فرد مي كند كه قادر است او را نسبت به زندگي و فعاليت بيشتر تهييج و تحريك نمايد .
درشمال ايران صيادان به هنگام صيدماهيها وزمانيكه تورهايشان را دردريا انداخته اند ومي خواهند ازآب بيرون بكشند نيازي به انرژي فراواني دارند كه اين نيرو فقط در حالت همكاري و هماهنگي زياد مي تواند مشكل آنها را حل كند و اين سينرژي را از طريق وحدت در خواندن يك نت و آواز بدست مي آورند ، لذا سرودي را با هم مي خوانند اين سرود و آواز ممكن است معاني مختلفي داشته باشد ولي براي صيادان فقط سينرژي حاصله از اين هماهنگي اصوات است كه روح آنها را در يك مسير متحد و انرژي مضاعف را براي كشيدن تور به آنها مي دهد ، كاري كه هرگز به صورت جمع عددي انرژي آنها قابل حصول نيست .
آهنگهايي كه در جنوب كشور و در بنادر در بين مردمان وجود دارد چيزي جز آنچه كه به دست آوردن سينرژي لازم جهت كار سخت بر روي دريا و مبارزه با مشكلات و گرفتاريهاي خاص آن منطقه نيست.
براي يك فرد بندري چنين آوازهايي كه به صورت گروهي و با ريتمي تند زده مي شود در واقع مبارزه اي است با سكوت سنگين زندگي خلوت نشين هايي كه صداي كارخانه ها و صنايع را هرگز تجربه نكرده اند .
آنها نياز دارند كه با رقصها و آوازهايي دسته جمعي به حدي از انرژي زايي برسند كه زندگي را در مسيري كه هر لحظه با خاطرات دريا و توفان در معرض خظر قرار مي گيرند با طروات تر تجربه كنند و نوميد نشوند.
جمع بندي :
در اين مقاله سعي شد يكي از مفاهيم پويايي گروهي يعني سينرژي با استفاده از منابع و كتب مختلف و اينترنت و همچنين بهره جويي از ديدگاههاي بعضي از اساتيد كارشناسان ، محدوده هايي را در ارتباط با موضوع فوق شناسايي و توضيح داده شود .
تعاريف مختلف هم نيروزايي در علوم مختلف از جمله علوم رفتاري و انساني را تشريح گرديد و استنباطه هاي گوناگوني كه از آن در حيطه مكاتب جامعه شناسي يا روانشناسي مطرح بوده را توضيح داده شد و بويژه نمونه هاي كاربردي و رفتاري را كه در زندگي روزمره براي افراد عادي و همچنين سطوح مختلف مديران قابل درك مي باشد مورد نقد قرار گرفت .
از آنچه گفته شد استنباط مي شود كه اگر عامل سينرژي را همچون مكتب جامعه شناسي دوركيم با تكيه بر جمع بدانيم و يا با عنايت به مكتب روانشناسي تارد به عوامل دروني نسبت دهيم و يا به مكاتب ديگري نظير دلو كه عامل سومي را براي توجيه ريشه هاي چنين فرايندي در نظر مي گيرند (ترابي ،1353 ) و يا هر عامل ديگري را در ايجاد سينرژي موثر بدانيم به هر حال توجه به شناخت اين ويژگي به عنوان يك عامل موثر بر رفتارهاي فرد و گروه به دلايل زير به ويژه براي مديران بسيار اهميت دارد :
1- كليه پديده هاي اين عالم در ديدگاه سيستمي اگر چه كاملاً به هم وابسته و در تعامل با يكديگر هستند ولي در عين حال از قوانين خاصي تبعيت مي كنند كه فقط با شناخت نگرش سيستمي قابل توجيه مي باشند و لذا شناخت اين نوع جهان بيني به ويژه در شناخت پديده هاي روانشناسي و علم رفتار و جامعه شناسي كاملا ضروري است و اين تحليل نيز بر مبناي اين نگرش صورت گرفته است .
2- مقولات روانشناسي و جامعه شناسي و ساير علوم انساني با ساير علوم نظير علوم طبيعي داراي وجوه اشتراك بسيار زيادي است كه از جمله آنها مي توان به مقوله سينرژي و هم نيروزايي اشاره كرد ولي در عين حال در تحليل پديده هاي رواني و رفتاري توجه به ويژگيهاي خاص انسان به عنوان موضوع اين علوم بسيار با اهميت مي باشد .
3- شناخت دقيق مقوله سينرژي يك ضرورت لاينفك از زندگي پرشتاب دنياي امروز است كه فهم آن و استفاده از فنون مرتبط با علـوم وابسته به آن ماننـد روانشناسي مثبت به منظور جلوگيري و مقابله با تحليل و از بين رفتن وجود و روان كه در كشاكش زندگي صنعتي و پر استرس امروزي مرتباً آنتروپي مثبت ايجاد مي نمايد به منظور حفظ وجود و انرژي زايي و افزايش توان زندگي كاملاً مورد نياز مي باشد.
4- مديريت فردي ، خانوادگي اجتماعي و سازمانها در شرايط كنوني كه با تعاملات مختلف و گوناگون و ارتباطات مختلف درگير هستند ايجاب مي كند با تجهيز خود به علوم مربوط به سينرژيسم مباحث مربوط به تعاون و كار گروهي و مشاركتي را كه مدتي است به عنوان يك نياز علمي و كاربردي در دنيا مطرح شده و تحقيقات و پژوهشهاي زيادي را به خود اختصاص داده است پيگيري و در زندگي فردي ، خانوادگي و اجتماعي و سازماني خود مورد استفاده قرار دهيم .
5- بر مديران است كه با استفاده از اين خصيصه نسبت به ارتقاي دانش جامعه شناسي و روانشناختي خود با كاركنان و افراد تحت نظر خود به صورتي عمل نمايند تا ضمن استفاده از توانائي هاي گروهي نسبت به تامين نيازهاي روحي ، رواني و اجتماعي افراد در راستاي اهداف سازماني اقدامات موثرتري نمايند.
6- نقش سينرژي و هم نيروزايي در تعاملات گروهي جلوه هاي همكاري را تاكيد مي كند ولي در عين حال عدم توجه مديران به اين نقش مثبت در گروههاي كاري مي تواند منجر به تضعيف انرژي و به اصطلاح آنتاگونيسم شود به صورتي كه انرژي هاي كاركنان در اثر دلسردي ، ضايعات ، تخريب روحيه و ... كه ناشي از سوء مديريت و عدم اطلاع مديران از ويژگيهاي گروهي و پويايي گروهي در سازمان است تشديد شود.
7- سينرژيسم و همكاري و اجتماع مداري داراي جنبه هاي بسياري است كه نه تنها در علوم رفتاري بلكه در ساير علوم طبيعي و فني كاربرد دارد ولي هنوز در ايران و درجامعه علمي ما متاسفانه ناشناخته است كه از جمله آنها مباحث ارزشي ، علمي ، فني ، اقتصادي و فرهنگي و مذهبي مرتبط با گروههاي مختلف و در شرايط محيطي و منطقه اي گوناگون است كه هر يك سينرژي و هم نيروزايي را با تعابير مختلفي مطرح مي كند و بر محققين و دانش پژوه هان است تا جهت تشريح و توجيه جنبه هاي مختلف فوق نيرو گذاشته و براي فهم بهتر آنها تحقيقات و پژوهشهاي بيشتري را انجام دهد

