یکشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 49 - 19صفحه
شهر و شهرداری
[ دکتر عبد الکریم سروش ]

تفاوت خدای فیلسوفان و خدای پیامبران در این است که خدای پیامبران را می توان به دعا خواند ، اما درباره خدای فیلسوفان فقط باید جدال و جنجال کرد . فیلسوفان همچون ریاضیدانانی که به حل معمایی ریاضی مشغولند ، گره از کار فرو بسته خدا می گشایند ، اما پیامبران همچون عاشقانی که با معشوقی نازنین نرد عشق می بازند ، سخن از لطف و لطافت آن محبوب جمیل می گویند و دست مردم را در  دستان نرم و پرنوازش او می گذارند . آنکه حسین بن منصور حلاج می گفت « معشوق همه ناز باشد نه راز » حق     می گفت . خداوند ، نه رازی است عقل ستیز ، که نازنینی است عشق پسند ، برخلاف فیلسوفان ، چنین مقبول خلایق افتاده اند از خداجویان برده اند .
دعا و نیایش ، قبل لز آنکه ابزار زندگی باشند ، ابزار بندگی اند و پیش از آنکه خواهش تن را ادا کنند ، حاجت دل را روا می کنند ، و برتر از آنکه سفره نان را فراخی بخشند ، گوهر جان را فربهی می دهند .
دعا فقط صحنه خواندن خدا نیست ، که عرصه شناختن او هم هست ، مونولوگ نیست ، دیالوگ هم هست ؛ سخن گفتنی دوسویه است و دراین مکالمه و مخاطبه است که هم انس حاصل می شود هم شناخت ؛ هم پالایش روح می شود ، هم تقویت ایمان ، هم دل خرسند می گرد ، هم خرد  . وچنین است که آدمی به تمامیت خویش در محضر تمامیت طلب ربوبی حاضر می شود و نه دستار ، که سر را هم می بازد ، و نه به اضطرار عاقلانه ، که به اختیار عاشقانه می شکند .

عشق چون وافی است وافی می خرد
در     حریف     بی وفا       می ننگرد
 
معشوق ، همه وجود عاشق را از دل و جان و خرد می خرد و استیفا می کند و این سودای خوش عاقبت در صحنه پر صفای دعا صورت می گیرد که سیرابی سیرت و سریرت در اوست .
در دعا هم از نیاز عاشق سخن می رود ، هم از ناز معشوق ، هم از احتیاج این ، هم از اشتیاق او ، هم از خوف ، هم از محبت ، هم از معرفت ، هم از توبه انابت ، هم از کرم و اجابت ، هم از حاجات معیشتی و زمینی ، هم از مطلوبات آرمانی و آسمانی ؛ برکات از دامان و آستنی آن سخاوتمندانه فروریزد و آن همه خدمان و حسنات که کریمانه از دست او برخیزد ؟
در آن « مبارک سحرها و فرخنده شبها »  که « آه سحرخیزان سوی گردون »  شود و                             « دعای شب خیزان در شکر دهانان » در آویزد و « دعای گوشه نشین بلا گردان »  و « راه خلوتگه خاص » را به سالکی بمایند و او را « شعشه پرتو ذات » بی خود کنند و « باده از جام نجلای صفات » بدهند ، آیا می توانم امید ببرم « که نسیم سحری بندگی » مرا بدان محبوب برساند                                            « که فراموش مکن وقت دعای سحرم » .

" پیش گفتار کتاب حدیث بندگی و دلبردگی/دکتر عبدالکریم سروش/انتشارات صراط (تهران) چاپ سوم ،خرداد 1378 "




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
باز باران بی ترانه (قطعه ادبی)
به یاد م.آزاد(محمود مشرف تهرانی)
هرگز از مرگ نهراسیده ام
یاد نامه سهراب سپهری
عشق و ...
گروه علوم اجتماعی
http://www.fasleno.com





مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۳۰ مهر ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :قطعه ادبی
تعداد بازدید :1474
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)