یکشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 49 - 19صفحه
شهر و شهرداری
شنبه، ۹ مهر ۱۳۸۴
طنز نامک
[ هیوا سعید پور ]

پرده اول :
با اینکه چشمها باز هستند ، اما چیزی دیده نمی شوند، احتمالا نیمه شب است و تماشاچی پس از دیدن یک کابوس وحشت ناک از خواب پریده است ، در نتیجه پرده بسته می شود.

پرده دوم:
 چشمها باز میشود ، دست راست به شدت بر روی ساعتی که در حال زجه زدن است فرود می آید.

پرده سوم :
       - ببخشید آقا ... آخر صف کجاست ؟     
       - فرقی نمی کنه [ و با ملچ ملوچ  به جویدن آدامسش ادامه می دهد ]    

پرده چهارم:
[درب های اتوبوس باز میشود جمعیت با هم به طرف اتوبوس هجوم می برند] 
- آهای مرتیکه الدنگ  دو ساعت ما توی صف هستیم ها ...
- گ ...  زیادی  ...  من توی صف بودم

پرده پنجم :
- هو آقا ... با شوما (شما) هستم ...
- با بنده بودید ؟
- بعله  خود شو ما ، کارتت رو  نیشون بده بینم ...
- بفرمایید ...  شما تازه در اینجا مشغول به کار شده اید
- آره ... در ضمن از این به بعد همین جوری سرت رو نمی ندازی پایین بری تو ...
- چشم 

پرده ششم:
- سلام آقای ع زاده 
- ...
- بنده ارزی داشتم خدمت شما ...
- ...
- جسارتن بنده در حال حاضر پول کافی برای ثبت نام ندارم ، امکانش هست که لطف بفرمایید و با تقسیط شهریه بنده  موافقت بفرمایید ؟
- ...

پرده هفتم :
- آقا آب معدنی کوچک 200 تومان است چرا شما می فروشید 250 تومان ؟
- داداش با من جر و بحث نکن نمی خوای برو از شیر آب بخور ،وبا بگیر

پرده هشتم :
- بله دانشجویان عزیز ، این کتاب تالیف خود بنده است و بسیار کتاب جامع و کاملیست ، این کتاب را به عنوان منبع درس تاریخ تمدن خریداری بفرمایید ، هم ارزان است ، هم پر بار و هم همه جا یافت می شود ... [شناسنامه کتاب : اصول و مبانی جامعه شناسی – تالیف د . م ه ف ل – چاپ اول 1362 تیراژ 999  ]

پرده نهم :
[از پشت تلفن]
- آقای قلام رضا ه پور شما را به خدا پول من را  بدهید ، باور بفرمایید بنده پول ثبت نام ترم جدید دانشگاه هم را ندارم  ، مگر بنده چه بدیی در حق حضرت عالی  روا داشته ام که اینگونه بدور از موازین حقوق بشر با اینجانب رفتار می فرمایید ؟!
- نوکرت هم هستم  ولی جون داداش دستم تنگه ایشالا ه بهت می دم ...
- آخر کی ؟!

پرده دهم :
- آقا فال نمی خری ؟
- [حضرت حافظ از داخل شاخ نبات] – جهان پیرییست بی بنیاد         از این فرهاد کش فریاد     که کرد افسون و نیرنگش            ملول از جان شیرینم

پرده یازدهم:
[جمعیت زیاد 10 الی 20 عدد راننده محترم اتوبوس خط واحد – شهرک غرب بالاتر از میدان صنعت ، ایستگاه اتوبوس متروی شریف ]
- آقا بنده مگه چه گفتم ؟ فقط  عرض کردم چرا اینقدر مردم را علّاف می فرمایید  آخر چرا به بنده فهش خ ... و م ... می دهید ؟
[ریس خط محترم ]
-  تو خیلی بی جا کردی ... ولم کن می خوام خر خرش رو بجوم مرتیکه  ... رو ، آخه ... من که از تو بزرگترهاش رو هم  ... حساب نمی کنم 
- [یک راننده زحمت کش در حالی که مرتب با کف دست راست بر روی سینه مردک اعتراض کننده می کوبد]
- تو اگر آدم ... نباشی نمی آیی اعتراض کنی 
[ یک پیر مرد ]
- آقا ولش کنید بنده خدا را ، مگر چه گفت ...
- [یک راننده رحمت کش دیگر در حالی که یقه پیرمرد را با مشت نوازش می کند ]
- تو دخالت نکن پیری
ادامه پرده یازدهم ...
[ از پشت گوشی تلفن همراه ]
- فوریت های پلیسی 110 بفرمایید
[من با هیجان و تپش قلب]
- آقا ترو خدا این چه وضعیه ... چند راننده  و ریس خطشان اینجا دارن به یک نفر همش فش خ و م می دهند ...
 [یک خانم الکترونیکی از پشت تلفن همراه]
- اعتبار سیم کارت اعتباری شما به پایان رسید ، لطفاً برای شارژِ سیم کارت اعتباری خود ...

پرده دوازدهم :
[زیر نویس تلویزیون : دکتر م م ه ط ، دکترای برسی مسائل اجتماعی ]
- همان طوری که گفتم در غرب برای انسان ارزشی قائل نیستند ، ولی خوشبختانه در اینجا اینطوری نیست و کرامت انسانی ...
ادامه پرده دوازدهم
[اخبار یک کانال ... که از یک محل معلو م الحال ساپرت می شود ]
- امروز گروهک تروریستی الغاعده که یک سازمان تروریستی اسلامی است مسئولیت انفجارهای اخیر ....


پرده سیزدهم :
[ ع س آنگیل از پشت تلفن :]
- برای چاپ کتابم به هر انتشاراتی مراجعه می کنم می گوینده باید خودت پول چاپ کتاب را بدهی

پرده چهاردهم :
با اینکه چشمها باز هستند ، اما چیزی دیده نمی شوند، احتمالا نیمه شب است و تماشاچی پس از دیدن یک کابوس وحشت ناک از خواب پریده است ، در نتیجه پرده بسته می شود.

پرده پانزدهم :
برای اثبات باطل بودن تسلسل علل پرده بار دیگر باز نمی شود ، لطفاً سوال نفرمایید .




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
شهر قشنگ ما و چیزهایی از تئاتر فجر(طنز هفته)
برخی از نظرات هفته گذشته:
بیانیه ای بر ضد همه
قطع درختان یعنی پیشرفت یعنی تکنولوژی
مصاحبه با یک " م م ز ک ن ن ف ش"(طنز)
هیوا سعید پور






مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۹ مهر ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :طنز
تعداد بازدید :926
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)