تمدن محصول فرهنگ است.محصول نوعي از جبر محيطي ويا به تعبيري محصول خلاقيت و پيشرفت بشري.انسان موجودي است فرهنگي اجتماعي بدون تقدم و تاخر زماني فرهنگي بر اجتماعي ويا بر عكس،زيرا كه هر اجتماع انساني داراي مناسبات خاص خود وداراي نوعي از رفتار و منش به معناي فرهنگ آن اجتماع مي باشد.فرهنگ دايما در حال گسترشو تغييراست گسترش به معني افزايش و بسط مناسبات اجتمايي و افزايش توليدات ماديست كه به دنبالشان منش و روش بر خورد خاصي را از افراد مي طلبد و تغيير به معني تغير نگرش انسانها نسبت به مسايل جاري.
تغيير نگرش انسانها به دلايل مختلف صورت مي گيرد.با گذشت زمان و ايجاد مناسبات جديد بين انسانها، ظهور اديان مختلف و ايجاد تاثيرات بنيادي در فكر و روح جماعات بشري و با پيشرفت تكنولوژيك بشر و افزايش اختراعات و گسترش تكنولوژي ارتباطي،نوعي از منبع اثر بر رفتار و منش افراد جامعه بشري شكل ميگيرد .منبع اثري كه باعث تغييرات فرهنگي و حركت آن به جهات معلوم و بعضا نا معلوم ميشود.
تمدن ها در سايه پيشرفت هاي تكنولوژيك و افزايش جمعيت از طرفي و تاثير نوعي از ذهنيت بر اجتماعات بشري شكل مي گيرند.نوعي از تفكر وجود دارد كه تمدن را حوزهاي ميداند كه در آن آدميان همواره هويت خود را از نوع خاصي از فرهنگ مي گيرندو داراي مناسبات و منش مخصوص به خود هستند.اما رويكرد ديگري نيز وجود دارد و آن ،نگاه تاثير گذاري متقابل چهار وجهيي است كه از فرهنگ، ابزار، ذهن و تمدن تشكيل شده است. اين چهار عنصر دايما در حال تاثير بر يكديگرند. در تغيير و تحول و يا ايجاد تمدن، سه عنصر ديگردر حال فعاليت هستند به طوريكه با افزايش و پيشرفت ابزار و با تاثيرات ذهني و روحي بر افراد اجتماع نوع خاصي از فرهنگ و در واقع رفتار ومنش استفاده از ابزار بوجود مي آيد و نوعي از مناسبات شكل ميگيردكه اگر اين دانش فني با اقبال عمومي مواجه شود تبديل به فرهنگ ميشودو فرهنگ در گذر زمان با تاثير ابزار هاي آموزشي و كشفيات و اختراعات علمي دچار نوزايي ميشود و خود بار ديگر خود را از نو توليد ميكند اما اين بار بسيار منظم تر منضبط تر از گذشته و با نام تمدن.
فرهنگ در اين مرحله به تمدن تبديل شده است و اينگونه است كه با اين تعريف مناسبات و رفتار ها متمدنانه مي شوند، افراد جامعه متمدن ناميده ميشوند و در كنار هم در اين مدن زندگي ميكنند.
از اين بحث ميتوان در يافت كه هويت فرهنگي هر جامعه متمدن بستگي مستقيم به مسير متمدن شدن آنها دارد.زيرا كه تمدن ها زاييده فرهنگ ها هستند، در اين ميان در دنياي جديد و عصر حاضر با گسترش و پيشرفت عنصر ابزار و مخصوصا ابزار ارتباطي از عناصر چهارگانه(فرهنگ،ابزار،ذهن،تمدن) روند زايش تمدن هاي نوين تغير كرده است. در مسير تبديل فرهنگ به نوع خاص تمدن گسترش ابزار رسانه باعث ايجاد نوعي هماهنگي و يا همانند سازي در فرهنگ پيش از تمدن شده است از اين رو در بحث همزيستي تمدن ها اين مسئله پيش ميايد كه هر قدرتي كه صاحب ابزار قويتري براي تاثير گذاري روي فرهنگ ها باشد در سايش وگفتگوي ميان فرهنگ ها نقش برتر و قاهري خواهند داشت و اصولا قبل از اينكه گفتگو يا حتا جنگي بين تمدن ها بوجود آيد تاثير در فرهنگ ها باعث شكل گيري تمدن هاي همانند و يا حداقل داراي تشابه هايي مي شوند كه در اين صورت تسخير باقيمانده مظاهر فرهنگ و تمدن اجتماع مقهور آسانتر و سريعتر خواهد بود.

