چكيده
پژوهشها نشان دادهاند كه پايگاه اقتصادي ـ اجتماعي و وضعيت تأهل بر گستره و ميزان انجام رفتارهاي مخاطرهآميز بهداشتي افراد تأثير ميگذارد. تحقيق حاضر به بررسي تأثير سه جنبه از مذهب ـ يعني وابستگي و تعلق مذهبي(Religious Affiliation)، مشاركت مذهبي(Religious Participation)، و عقايد مذهبي (Religious Beliefs)بر روي دو نوع از رفتارهايي ميپردازد كه بر وضعيت سلامتي افراد مؤثر واقع ميشود ـ يعني دودكردن سيگار و مصرف مشروبات الكلي. با استفاده از دادههاي مبتني بر پيمايش انجامشده دانشگاه آلبرتا در سال1990، به اين نتيجه رسيديم كه برخي از جنبههاي مذهبي رابطهاي معنيدار با استفاده از سيگار و مشروبات الكلي داشته و تفاوت در سطح و ميزان استفاده از آنها را توضيح ميدهد، درحاليكه ساير جنبههاي مذهب، چنين رابطهاي را نشان نميدهد. توضيح اينكه تأثير متغير وابستگي مذهبي بيانگر آن است كه اعضاي فررقه پروتستان انجيلي نسبت به كاتوليكها يا ساير فرقههاي مذهبي، بهميزان كمتري سيگار دود كرده و مشروبات الكلي مينوشند، همچنين متغير ميزان مشاركت و حضور مذهبي رابطه معكوسي با ميزان استفاده از سيگار و مشروبات الكلي دارد، اما رابطه معناداري بين قوت عقايد مذهبي با دودكردن سيگار و نوشيدن الكل بهچشم نميخورد. با بهكارگيري تجزيه و تحليلهاي آماري مناسب، سعي كرديم تأثيرات گمراهكننده متغيرهاي ساخت خانوادگي، پايگاه اقتصادي ـ اجتماعي، جنس، سن، و محل سكونت را مورد كنترل قرار دهيم، علاوه بر متغيرهاي خانوادگي مورد مطالعه در اين، فرزندان ـ همانگونه كه در خانواده بهعنوان عنصري مهم محسوب ميگردند ـ بر مصرف مشروبات الكلي در خانوادهها تأثيرات محدودكنندهاي دارند، گرچه بر دودكردن سيگار چنين تأثيري ندارند. اين درحالياست كه وضعيت تأهل در توضيح و تبيين دو رفتار مذكور، رابطه معناداري را نشان نميدهد. همچنين مشخص گرديد كه در بين پاسخگوياني كه سطح تحصيلات پايينتري دارند احتمال دودكردن سيگار بيشتر است، درحاليكه مصرف مشروبات الكلي در بين افرادي كه داراي سطوح بالاي درآمد خانوادگي هستند رايجتر ميباشد. جنسيت اگرچه تأثير معناداري بر نوشيدن مشروبات الكلي دارد اما بر دودكردن سيگار چنين تأثيري را نشان نميدهد. بهلحاظ آماري متغير موقعيت جغرافيايي يا محل سكونت هيچگونه تأثير معنيداري بر مصرف سيگار و الكل ندارد. در نهايت متغير سن رابطهاي منحني با دودكردن سيگار دارد اما ارتباط معناداري با مصرف مشروبات الكلي نشان نميدهد. در زمينه ارتباط جنبههاي مذهبي با رفتارهاي مخاطرهآميز بهداشتي همخواني و همسويي قابل توجهي بين يافتههاي تحقيق حاضر و تحقيقات پيشين ـ كه عمدتاً در ايالات متحده صورت گرفته است ـ وجود دارد.
مقدمه
در حوزه جامعهشناسي پزشكي، يك پرسش اساسي در مطالعه جامعه شناسانه بيماري و سلامتي اين است كه آيا مذهب بر رفتارهاي مرتبط با سلامتي تأثيرگذار ميباشد؟ و اگر مؤثر است كداميك از جنبههاي مذهب مهمتر و تأثيرگذارتر از بقيهاند؟ برخي از پژوهشگران سعي كردهاند تأثير مذهب بر رفتارهاي مرتبط با سلامتي را با بررسي ميزانهاي متفاوت مرگ و مير در بين اعضاي فرقههاي مذهبي مختلف مورد مطالعه قرار دهند.
نوع ويژهاي از مرگ كه توجه بيشتري را از اين ديدگاه به خود معطوف كرده، خودكشي است ـ كه اغلب به عنوان ملاك سنجش سطح بهداشت رواني مورد استفاده قرار ميگيرد. پژوهشهاي انجام شده در زمينه خودكشي به وضوح نشان ميدهند كه در برخي از فرقههاي مذهبي تمايل به خودكشي افراد كمتر از ساير فرقههاست. به عنوان مثال پژوهشگران نظير سي اف برولت C.F. Breault (1986)، پسكو سليدوPescoslido و جورجياناGeorgianna (1989)، پسكوسليدو (1990)، و استاكStack (1992) با الهام از تجزيه و تحليل كلاسيك دوركيم در زمينه خودكشي (1897)، به اين نتيجه رسيدهاند كه در ميان كاتوليكهاي رومي و نيز يهوديان، ميزانهاي كمتري از خودكشي ديده ميشود، در حاليكه اعضاي فرقههاي مذهبي پروتستان ميزان بيشتري از خودكشي را تجربه ميكنند.
همچنين برخي مطالعات ديگر راجعبه ساير علل مرگ نشان ميدهند كه ميان مذهب و تفاوت در ميزان مرگ و مير رابطه و همبستگي ويژهاي وجود دارد. به عنوان مثال، دویرDwyer، كلاركClarke و ميلرMiller (1990) با استفاده از دادههاي آماري در سطح ملي، دريافتند كه ميزان انسجام و تمركز گروههاي مذهبي، بر ميزانهاي مرگ و مير ناشي از بيماري سرطان در ايالات مختلف كشور امريكا تأثير مي گذارد. در شهر نيويورك، روزن وايكRosenwaike (1984) به اين نتيجه رسيد كه تفاوتهاي معناداري در زمينه ابتلاء به بيماري سرطان ريه و مرگ و مير ناشي از آن ميان فرقههاي مذهبي گوناگون وجود دارد. يك مطالعه جغرافيايي انجام شده در زمينه شيوع بيماري ايدز در سراسر ايالات متحده توسط گولدGould (1993) بيانگر اين نكته است كه در آن حوزههاي جغرافيايي كه در آنها مذاهب سنتي برتري و تسلط نسبي دارند، ميزان آلودگي و سرايت بيماري ايدز نسبت به ساير مناطق تا حدودي كمتر است. در كانادا مشاهده شده است افرادي كه وابستگي و تعلق مذهبي خاصي ندارند، در مقايسه با افراد متعلق به يك فرقه مذهبي، داراي ميزانهاي بيشتري از مرگ و مير هستند (وورزVeevers و گيGee، 1993).
مذهب و رفتارهاي مرتبط با سلامتي
مطالعات و تحقيقات مربوط به رابطه مذهب و رفتارهاي مرتبط با سلامتي نشان ميدهند كه رابطه مهم و معناداري بين وابستگي مذهبي با سلامت وجود دارد. پژوهشهاي اخير بيانگر آن است كه علاوه بر متغير وابستگي مذهبي افراد به فرقههاي مختلف، متغير تعصب مذهبي(Religiosity)نيز در تبين تفاوتهاي بهداشتي و ميزان طول عمر افراد داراي اهميت اساسي است. لوينLevin و اسچيلرSchiller(1987) در بررسي عميق و ژرف نگرانه خود به اين نتيجه رسيدند كه همبستگي علّي معتبري ميان تقيد و پايبندي مذهبي(Religious Involvement)، با سلامتي افراد وجود دارد. فايدهمندي مذهب در حفظ و ارتقاي سلامتي، ناشي از وجود پيوندهاي جمعي و نيز شبكه روابط اجتماعي قدرتمندي است كه به پيروان يك مذهب در جهت اجتناب از بيماريهاي معين كمك ميكند. اينگونه پيوندها و شبكهها در فرقههاي مذهبي نظير مورمونها(Mormons)، يهوديان، و فرقهاي از مسيحيان بهنام روز هفتم(Seventh Day Adventists) مشاهده شده است (آلبرشت جنسن Albrechtgensen و فراروFerraro، 1991؛ آيدلرIdler و كاسلKasl، 1992).
مدارك و شواهد پژوهشي (باين بريجBainbridge و استاركStark، 1982؛ بيبيBibby و وياورWeaver، 1985) نشان ميدهند كه عضويت در فرقههاي مذهبي بسيار منسجم و يكپارچه، افراد را به طور مؤثري به رعايت شيوه زندگي بهداشتي ترغيب مينمايد. فيالمثل در بين يهوديان ميزان اندكي از استعمال نادرست مشروبات الكلي، و در مقابل، استفاده زياد از امكانات و تسهيلات بهداشتي (اسچيلر و لوين 1988) به چشم ميخورد كه دستاورد اين وضعيت، سلامتي مطلوبتر و حتي ميزان مرگ و مير نسبتاً پائينتر در اين فرقه مذهبي است.
همچنين فرقه كاتوليك رومي كه شامل بسياري از گروههاي قومي نظير امريكاي لاتين، اروپاي جنوبي، و...) است به خاطر ايجاد شبكههاي اجتماعي منسجم و متمركز، منافع و مزاياي بهداشتي مهمي را براي اعضايش بههمراه دارد (هاوسHouse، 1987: تروواتوTrovato و جارويسJarvis، 1986). فرقه هاي پروتستانهاي سنتي نيز از پيروان خود ميخواهند كه به عنوان نشانهاي از تعهد به فرقه مذهبيشان، هنجارهاي رفتاري و اخلاقي معين (نظير پرهيز از استعمال مشروبات الكلي و مواد مخدر) را رعايت نمايند (اينناكونInnacon، 1990، 1992، 1994). فيالمثل مذهب مورمونها برخي رفتارها و اعمال مربوط به عادات غذايي نظير اجتناب از الكل، تنباكو، و كافئين را براي پيروانشان شديداً تجويز مينمايد (پايكPike، 1992). در مجموع اين قبيل گروههاي مذهبي، از آن دسته رفتارها، عادات، آداب و رسومی كه انجام روابط جنسي قبل از ازدواج را ناپسند ميشمرند حمايت ميكنند، كه اين امر خود سازوكار حمايتي و دفاع مناسبي در مقابل بيماريهاي قابل انتقال ازطریق روابط جنسي محسوب ميگردد. (موشرMosher، آرالAral و سيدمنSeidman، 1992). از اينرو و بر اساس مطالعات و پژوهشهاي مذكور، ميتوان انتظار داشت كه يك شخص متعلق به فرقه پروتستان سنتي نسبت به ساير گروههاي مذهبي، عادات و رفتارهاي بهداشتي بهتري داشته باشد.
بر اساس اظهارات «آيدلر» و «كامل» (1992)، ساز و كارهاي علّي پيوند دهنده مذهب با سلامتي را رويهم رفته ميتوان در سه دسته به شرح زير جاي داد؛
1 . گروههاي مذهبي داراي كاركرد نظم بخشي و انتظامدهي به رفتار اعضايشان هستند و بر اين اساس رفتارهاي مربوط به سلامتي و بهداشت (نظير استعمال دخانيات، تغذيه و رژيم غذايي، ورزش و تحرك جسمي، و نوشيدن مشروبات الكلي) آنها را به دو دسته رفتارهاي تجويز شده و رفتارهاي تحريم شده تقسيمبندي مينمايند.
2. تقيد و تعهد افراد، سبب تعلق آنها به شبكهاي از اشخاص هم عقيده ميگردد كه ميتوانند در مواقع مورد نياز به همديگر كمك كنند، بدين ترتيب با افزايش يافتن «داشتههاي مشترك فردي»(Individual’s Pool Resources)، و ميزان حمايت اجتماعي مخاطرات بهداشتي به حداقل كاهش مييابد.
3. تقيد و تعهد مذهبي به افراد كمك ميكند تا چشمانداز مثبت و خوشبينانهاي راجع به زندگي داشته باشند، كه به اين ترتيب بهداشت رواني آنها به حداكثر ممكن افزايش مييابد.
بنابراين تأثيرات مذهب بر روي سلامتي و بهزيستي افراد را ميتوان شامل تأثير شبكههاي اجتماعي(Social Networks)، حمايت اجتماعي(Social Support)، و مشاركت در مراسم و شعاير سازمان يافتهاي دانست كه به زندگي افراد معنا ميدهد. از اينرو علاوه بر تعلق و وابستگي مذهبي، متغير ميزان تقيد و تعهد مذهبي افراد نيز تأثير مستقل و معناداري بر تنوع رفتارهاي زيانآور بهداشتي آنها دارد.
پژوهشهاي انجام شده نشان دهنده رابطه مثبتي ميان مشاركت يا حضورمذهبي(Religious Attendance) با سلامتي است (به عنوان مثال: كوم استوكComstock و پارتريجPartridge، 1972؛ ماركيدسMarkides و لوين، 1986: لوين و واندرپولVander pool 1987). فراواني حضور داوطلبانه افراد در مناسك، اعمال و نقشهاي مذهبي، نشانگر تعهد و پايبندي به هنجارهاي يك فرقه مذهبي است، و احتمال وفادار ماندن و پيروي كنشگران به اين هنجارها را در پي خواهد داشت. در فرقه كاتوليك رومي اين حضورومشاركت پيروان از طريق خط مشي تجويز شده توسط كليسا صورت ميگيرد، در حاليكه براي پروتستانها هيچ خط مشي روشن و صريح كليسايي كه تحميل كننده حضور و مشاركت مذهبي باشد وجود ندارد؛ از اينرو اين واقعيت محتمل است كه تأثير حضور و مشاركت مذهبي بر سلامتي پروتستانها شديدتر باشد تا بر سلامتي كاتوليكها، چراكه حضور و مشاركت مذهبي پروتستانها ناشي از تعهد و علاقمندي شخصي آنها نسبت به سازمان و تشكيلات مذهبي است.
نگاهي به پژوهشهاي انجام شده در زمينه عقايد و باورهاي مذهبي و ارتباط آن با سلامتي نشان ميدهد كه اين جنبه عيني از مذهب، بهطور مستقيم بر وضعيت سلامتي افراد تأثير ميگذارد (آيدلر و كاسل، 1992). براي نمونه در تحقيق انجام شده بر روي ساكنين «نيوهاون»New Haven، ويسمنWeissman و همكارنش (1992) گزارش دادند كه ميزان تعهد و تقيد مذهبي افراد مهمترين متغير تعیين كننده و تأثيرگذار بر تواناييهاي عملي، ميزان افسردگي روانشناختي، و حتي تعيين زمان مرگ آنهاست. از اينرو عقايد و باورهاي مذهبي قويتر، احتمال درگير شدن افراد در رفتارها و شيوههاي زندگي مخاطرهآميز وغير بهداشتي را كاهش ميدهند.
عوامل خانوادگي ميتوانند اثرات تعلق ونيز تعصب مذهبي بر رفتارهاي بهداشتي را تعديل نمايند. تعداد زيادي از مطالعات و تحقيقات اين فرض را تأييد ميكنند كه افراد متأهل داراي همسر نسبت به مجردين، مطلقهها، بيوهها و زوجهاي جدا شده، گرايش بيشتري به انجام اعمال و رفتارهاي مثبت بهداشتي دارند (گووGove، 1973؛ هیوجزHughes، استايلStyle و گوو، 1983؛ تروواتو و لاوريسLauris، 1989؛ ليلياردLilliard و وايتWaite، 1995؛ كيسكرKisker و گلدمن، 1987؛ آمبرسونUmberson، 1987، 1992: هاوس، لانديسLandis و آمبرسون،1988: هايسHays و شربورنSherbourn، 1990؛ ميروفسكیMirowsky، گلداستينGoldstein و رزRoss، 1990؛ مولدونMouldon، 1990؛ گلدمن، 1993؛ هانHahn، 1993؛ استين هايرSteinhauer، 1995؛ روجرزRogers، 1995). بنابراين در بررسي تأثير مذهب بر رفتارهاي مرتبط با سلامتي، شاخصهاي مربوط به ساخت خانواده، بايد به عنوان متغيرهاي كنترلكننده مهم و معتبر در نظر گرفته شوند.
تأثير وضعيت تأهل بر وضعيت سلامتي افراد تا حدودي مشابه اثرات مذهب بر سلامتي است. بدين معني كه زندگي متأهلي هم كاركرد تنظيم كنندگي و هم كاركرد انسجام بخشي رفتار افراد را به عهده دارد و در نهايت به كاهش احتمال انجام دادن رفتارهاي مخاطرهآميز بهداشتي ـ كه ميتواند سلامتي افراد را تهديد كندـ كمك مينمايد. (آمبرسون 1987، 1992). ازدواج براي افراد توانايي و قابليت پيشبيني رفتارها را فراهم آورده و آنها را درون شبكهاي از حمايت اجتماعي قرار ميدهد. بدين دليل، احتمال اينكه متأهلين سوء مصرف مشروبات الكلي يا استعمال دخانيات را تجربه كنند كمتر از مجردين است كه اين امر تا حدودي به خاطر وجود نظام نظارتهاي خانوادگي و خويشاوندي است، و نيز به خاطر اينكه اينگونه رفتارها در دراز مدت ممكن است منجر به ايجاد شرايط رنجآور و ناراحت كننده شده و انحلال خانواده را درپي داشته باشند (هوروتيزHorowitz و وايت، 1991؛ استين هاير، 1995).
فرضيات و دادهها
هدف اصلي تحقيق حاضر بررسي ميزان ارتباط و همبستگي ميان مذهب و سلامتي است. براي دستيابي به اين هدف، تأثير تعلق مذهبي ونیز دو جنبه مشخص از تقيد و تعهد مذهبي ـ يعني حضور يا مشاركت مذهبي، و قوت عقايد و باورهاي مذهبي ـ بر دودكردن سيگار و نوشيدن مشروبات الكلي را مورد مطالعه قرار دادهايم. بر مبناي مباحث مطرح شده قبلي، فرضيات تحقيق به شرح زير است:
1. در ميان پروتستانهاي انجيلي* نسبت به ساير فرقههاي مذهبي، سطح پائينتري از دوركردن سيگار و مصرف
مشروبات الكلي ديده ميشود، اين وضعيت در ميان كاتوليكهاي رومي حتي در سطحي پائينتر از پروتستانهاي انجيلي به چشم ميخورد (متغير وابستگي و تعلق مذهبي).
2. هرچه حضورو مشاركت فرد در «مراسم و شعاير مذهبي»Religious Services بيشتر باشد، ميزان مصرف دخانيات و الكل كاهش مييابد.
3. هرچه قوت و استحكام عقايد و باورهاي مذهبي بيشتر باشد، ميزان مصرف الكل و سيگار پائينتر خواهد بود.
اين تأثيرات مفروض مستقل از تأثيرات متغيرهاي خانوادگي هستند به اين معنا كه تأثير متغيرهاي خانوادگي بر متغيرهاي سهگانه مذكور كنترل شدهاند. متأهلين در مقايسه با مجردين يا مطلقهها كمتر سيگار دود كرده و الكل مينوشند؛ و در ميان متأهلين هرچه تعداد فرزندان خانواده بيشتر باشد، سطح مصرف الكل و سيگار پائينتر خواهد بود. علاوه بر اين متغيرها، برخي از متغيرهاي كنترل كننده را براي بررسي تأثير تفاوتهاي پايگاه اقتصادي ـ اجتماعي (SES) در وضعيت سلامتي افراد بهكار گرفتهايم، بهخاطر اينكه تحقيقات پيشين به اين نتيجه رسيدند كه پايگاه اقتصادي ـ اجتماعي به عنوان يك متغير مهم، بر نوع رفتارهاي مرتبط با سلامتي كه توسط افراد انجام ميشود مؤثر است؛ از اينرو متغيرهاي تحصيلات و درآمد خانواده در مدلهاي آماري تحقيق گنجانده شدهاند، چرا كه بهنظر ميرسد هرچه ميزان تحصيلات افراد و درآمد خانواده بالاتر باشد، مصرف الكل و سيگار پائينتر خواهد بود.
دادههاي آماري مورد نياز براي تحقيق از بررسي انجام شده در ايالت آلبرتاـ در كشور كاناداـ درسال 1990 فراهم شده است. اين دادهها توسط مركز پژوهشي جمعيتي دانشگاه آلبرتا از يك نمونه آماري گويا با 1245 پاسخگو جمعآوري گرديده است. جدول شماره يك متغيرهاي مورد استفاده در اين تحقيق را به همراه تعاريف و نحوه گدگذاري آنها نشان ميدهد؛
جدول شماره يك«ميانگين، انحراف ودامنه متغيرهاي بهكار رفته در تجزيه و تحليل ميزان مصرف سيگار و الكل در ايالت آلبرتا، سال 1990»
جدول شماره يك«ميانگين، انحراف ودامنه متغيرهاي بهكار رفته در تجزيه و تحليل ميزان مصرف سيگار و الكل در ايالت آلبرتا، سال 1990»
نام متغيرها | ميانگين | انحراف معيار | مقادير حداقل | مقادير حداكثر |
سيگار دودشده | 35/0 | 48/0 | دور نكردن سيگار=0 | دور كردن سيگار=1 |
مشروبات الكلي نوشيده شده | 74/2 | 05/1 | ننوشيدن الكل=1 | حداكثر مصرف الكل=5 |
قوت عقايد و باورهاي مذهبي | 65/0 | 48/0 | عقايد مذهبي ضعيف=0 | عقايد مذهبي قوي=1 |
سطح حضور و مشاركت مذهبي | 35/2 | 63/1 | بدون حضور و مشاركت=1 | حداكثر حضور و مشاركت=6 |
فرقه پروتستان انجيلي | 14/0 | 35/0 | ساير فرقههاي مذهبي=0 | پروتستانهاي انجيلي=1 |
فرقه كاتوليك رومي | 24/0 | 43/0 | ساير فرقههاي مذهبي=0 | كاتوليكهاي رومي=1 |
جنسيت | 50/0 | 50/0 | زن=0 | مرد=1 |
محل سكونت | 46/0 | 50/0 | شهرهاي ادمونتون و گالكاري=0 | بقيه مناطق ايالتآلبرتا=1 |
تعداد فرزندان خانواده | 86/0 | 13/1 | بدون فرزند=0 | شش فرزند و بيشتر=6 |
سن (به سال) | 41/41 | 85/15 | حداقل سن=18 | حداكثر سن=98 |
مجذور سن (Age2) | 07/1966 | 99/1563 | حداقل مجذور سن=324 | حداكثر مجذور سن=9604 |
افراد هرگز ازدواج نكرده (مجردين) | 19/0 | 39/0 | ساير وضعيت تأهل=0 | مجردين=1 |
مطلقهها و زوجهاي جدا شده | 11/0 | 32/0 | ساير وضعيت تأهل=1 | مطلقه و جدا شده=1 |
درآمد خانواده | 19/17 | 50/7 | كمتر از ششهزار دلار=1 | هشتاد هزار دلار و بيشتر=27 |
سالهاي تحصيل | 30/13 | 17/3 | بيسواد=0 | حداكثر تحصيلات=28 |
IRA WASSERMAN (Eastern Michigan University)
FRANK TROVATO (University of Alberta)

