یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 50 - 17صفحه
واقعيتي به نام اميدواري اجتماعي
[ مهدی علاقبند ]

" اقتباس آزاد از کتاب جامعه شناسی سیاسی دکتر حسین بشیریه بخش ارتش و سیاست"

مقدمه :

ازنظر جامعه شناسی سیاسی بررسی رابطه ارتش از یکسو با جامعه و گروهها و نیروههای اجتماعی و از سوی دیگر با دستگاه قدرت سیاسی حائز اهمییت است . به عبارت دیگر آنچه از نظر جامعه شناسی سیاسی مهم است نقشی است که ارتشها به عنوان واسطه میان طبقات و گروههای اجتماعی از یکسو و حکومت از سوی دیگر ایفا می کنند. معمولا ارتش به عنوان ابزار اجرای قدرت و خشونت دولتی قانونا فاقد مسئولیت سیاسی است لیکن در عمل به دلایل مختلف ممکن است به انحاء گوناگون به طور مستقیم یا غیر مستقیم مسئولیت اعمال قدرت سیاسی را به دست گیرد. طبعا شیوه و میزان نفور یا دخالت ارتشها در رژیمهای سیاسی استبدادی ، توتالیتر و یا دموکراسی پارلمانی متفاوت است .  مانند کشورهای کمونیستی قرن بیستم که افسران عالی رتبه ارتش هم در حزب خاکم واز سوی دیگر در سازمانهای حزبی نیز در درون ارتش فعال بوده اند. یا در دولتهای دموکراتیکی همچون ایالات متحده آمریکا که میان افسران ارتش و برخی صنایع ملی رابطه ویژه ای همراه با قراردادهای نظامی پر سود      وجود داشته است.

دخالت مستقیم ارتش در سیاست در کشورهای در حال توسعه بسیار آشکار تر بوده است که مهم ترین دلیل را می توان بر نقش برجسته که اغلب ارتشها به عنوان چاسدار استقلال و حافظ هویت ملی که ظاهر شده در مبارزات ضد استعماری شرکت داشته اند.

از نگاه جامعه شناسی سیاسی مهم این است که ارتش وقتی در سیاست دخالت می کند ارزمنافع چه گروههای اجتماعی حمایت به عمل می آورد . دخالت ارتش در سیاست به ویژه به شکل کودتای نظامی اغلب به نحوی با ساخت منافع  گروههای اجتماعی ارتباط دارد.

در کشوری که در آن قدرت سیاسی اصولا در دست اشرافیت زمیندار است ، وقوع کودتا ممکن است نشانه اختلاف درونی طبقه حاکم باشد . از سوی دیگر با رشد طبقات متوسط ممکن است افسران ارتش به عنوان نماینده منافع چنان طبقاتی قدرت را در دست گیرند و در جهت آن منافع دست به ایجاد تغییراتی بزنند ، بنابراین باید گفت که صرف مفهوم جامعه شناختی نیست . دولتهای نظامی ممکن است از حیث پایگاه اجتماعی و گرایشهای طبقاتی 

بسیار متنوع باشند . از همین روموضوع اصلی جامعه شناسی سیاسی دولتهای نظامی  بررسی روابط شخصی ، گروهی و ایدئولوژیک میان ارتش و طبقات اجتماعی می باشد .

 مباحث نظری :

فلاسفه و نویسندگان بزرگی چون توماس کارلایل و فریدریش نیچه روح نظامی و زندگی سربازی را با ویژگی بی روح زن صفتانه تمدن بورژوایی معاصر مقایسه کرده و از فضایل زندگی نظامی سخن گفته اند . در حقیقت ویژگی هایی چون نظم و انضباط و اطاعت و قدرت و سلسله مراتب از آرمانهای محافظه کاری به شمار می آید.

حتی کسانی چون ماکس وبر تصویری وحشتناک از جامعه دستخوش « تجارت زدگی » و بوروکراسی و خالی از فضایل نظامی  و ارتش به دست داده اند . میلیتاریسم اغلب همراه گرایشهای محافظه کارانه و ضد لیبرالی بوده است . همچنین احترام نسبت به نگرشها و گرایشهای نظامی با ضدیت نسبت سوسیالیسم و پارلمانتاریسم همراه بوده است .

گائتانوموسکا ، جامعه شناس ایتالیایی در کتاب طبقه حاکمه از خطرات نظامیگری در زندگی مدنی و سخن گفته است . به نظر او در بین نیروهای اجتماعی مختلف  ، ارتش بیش از هر نیروی دیگری توان و امکانات لازم را برای قبضه قدرت و اعمال سلطه یکجانبه داراست . در زندگی سیاسی تمایل نیرومندی به پیدایش دیکتاتوری نظامی وجود دارد ، لیکن بهترین راه برای پرهیز از این گرایش غالب به نظر موسکا ایجاد ارتش مستقر و نهادینه شده است که در آن عضویت در ارتش به صورت یک حرفه در آید و در نتیجه گرایشهای خودسرانه و خشونت طلبانه افسران محدود شود .

مارکس و انگلس در رابطه با نقش ارتش و سیاست ، در 1854 بر اساس الگوی « دولت نظامی » پروس تصویری از جامعه میلیتاریستی ترسیم کردند. به نظر آنها در پروس ، ارتش طبقه حاکمه را تشکیل می داد. آنها همچنین تحلیلهایی درباره ماهیت نظامی دولت بیسمارک در آلمان و دولت ناپلئون سوم در فرانسه از دیدگاه رابطه ارتش با طبقات اجتماعی عرضه کردند . انگلس بناپارتیسم را به عنوان « استبداد نظامی » توصیف می کرد که در آن چون بورژوازی قادر نبود به تنهایی حکومت کند لذا قدرت را به ارتش واگذاشت تا از بسیج نیروی انقلاب طبقه کارگر جلوگیری کند . به نظر او نظام بناپارتیظستی مانعی بر سر راهحل منازعات طبقاتی بود . انگلس ،همچنین پس  از شکست بنپارتیسم در فرانسه ، امپراطوری آلمان را « نماینده راستین میلیتاریسم » می خواند . مارکس و انگلس مفهوم بناپارتیسم و « استبدا نظامی » را برای توصیف شرایط تعادل طبقاتی میان بورژوازی و پرولتاریا به کار مبردند. به گفته انگلس در آلمان  قدرت واقعی در دست « کاست اشرافی افسران و کارگزاران دولتی » بود نه در دست بورژوازی . مارکس ، بیسمارکیسم را تلفیقی از استبداد نظامی ، پارلمانتیسم صوری ، فئودالیسم و سلطه بورژوازی می دانست.

انگیزه های دخالت ارتش در سیاست:

انگیزه های دخالت ارتش سیاست  پیچیده تر از انگیزه گروههای دیگر مثلا اتحادیه های کارگری یا کارفرمایی برای دخالت در حیات سیاسی است . دلیل این پیچیدگی را طبعا باید در ساخت ارتش جست . ارتش طبعا طبقه یا قشر یا گروه اجتماعی و یا گروه حرفه ای داوطلبانه ای نیست  بلکه جزیی از بوروکراسی دولتی به معنی وسیع است و در عین حال در درون خود متاثر از علایق گوناگون اجتماعی است . برای فهم انگیزه های ارتش در دخالت در زندگی سیاسی در وهله اول باید میان ایدئولوژی ارتش و انگیزه های واقعی و پشت پرده تمیز قایل شد . معمولا در همه جا ارتش ها علت دخالت خود در زندگی سیاسی را حمایت و دفاع از منافع عمومی  و ملی اعلام می دارند . 

در اغلب موارد ارتشها پس از قبضه قدرت به حفظ مستمر آن تمایل پیدا می کنند . البته تصور ارتشها نسبت به « منافع ملی » طبعا بسیار متفاوت است . مثلا در کشورهایی مثل اسپانیا و پرتغال ارتش منافع ملی را با منافع الیگارشی زمیندار یکی و یکسان می دانست در حالی که در کشورهای خاورمیانه ارتشها منافع ملی را بیشتر در منافع طبقات متوسط جدید جستجو کرده اند. بنابراین در پشت ایدئولوژی حمایت از منافع ملی همواره حمایت از منافع بخشی لز نیروها و گروهها یا طبقات اجتماعی نهفته است و جامعه شناسی سیاسی مداخله ارتش باید به شناسایی این منافع بپردازد.




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
انــقلاب, پديده اى غربى يا جهانى؟
اهداف انقلاب اسلامي و چالش‏هاي آن در دهه سوم
دیالکتیک تغییر در دورانهای تاریخی و انقلاب معرفتی
جهانی شدن و انقلابات جهانی
به مناسبت سالگرد دهه فجر و پيروزي انقلاب اسلامي
مهدی علاقبند






مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۱۲ شهریور ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :انقلابات و جنبش های اجتماعی
تعداد بازدید :1448
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)