یکشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 49 - 19صفحه
شهر و شهرداری
شنبه، ۲۹ مرداد ۱۳۸۴
طنز نامک
[ دکتر مهدی پیروز نیا ]

جناب هیوای عزیز سلام . طنز نامک شما را که خواندم ؛مخصوصا" آن بندی که اندر باب کلاه بود و این حرفها بنده را به یاد یک خاطره ی تاریخی انداخت و راستش را بخواهی از آنجا که بنده هم مثل شما همواره از سیاست بیزار بوده ام و گریزان ، دست بر قضا از هر سویی می گریزم انگار این کلاه جز به سر ما به سر کس دیگر بند نمی شود ، پس این خاطره را به جهت ابراز همدردی از سوی یک همکلاه بپذیر :

آن روزگارهای دور که خدا انشاءالله دیگر نصیب نکند ، تازه تب سیاست فروکش کرده بود یا فروکشش داده بودند که آقایی که خدا از آقاییشان کم نکند به حکم همان آقا بودنشان روزهای سه شنبه را در خانه شان جلسات گفتگو دایر فرموده بودند . آدمها از همه جورش می آمدند و حرفی می زدند و حرفی می شنیدند و می رفتند . در طول جلسه همه با ادب و بافرهنگ مثل تماشاچیان با فرهنگ امروزی سینما می نشستند و نه تخمه می شکستند و نه سیگار می کشیدند و نه حرفی از سیاست می زدند که به شهادت دندانپزشکان این هر سه از آفات جدی دندانها هستند . بله خلاصه از این کارهای بد خبری نبود تازه یک آقای ناظم لاغر و قدبلند با سگرمه های در هم  و ترکه بدست ببخشید میکروفون بدست  هم بود که اگر احیانا" کسی از سفید بودن هندوانه های میوه فروش سر کوچه شان شکایت میکرد ، خیلی محکم و آمرانه فریاد می زد که خواهشمندیم از زدن هرگونه حرف سیاسی جدا" خودداری کنید !ما هم که آنوقتها بچه پررو بودیم گهگاه  در آن مجالس فرهنگی  سرکی می کشیدیم . الغرض یک روز در میان حاضرین پیرمردی بود که انگار صندلیش میخ داشته باشد مدام از جا می پرید که حرفی بزند . پیرمرد از آن کودکان ریشدار بود. از آن پیرمردهایی بود که درموقع شاگرد مدرسه گی آنقدر  شیطنت می کنند تا آقای ناظم از گوشهایشان بگیرد و بیاندازدشان توی سیاه چال . بعد هم از یاد همه می روند، تا آنکه دست بر قضا روزی ناغافل در سیاه چال باز می شود و همه می بینند که ای دل غافل ریش کودک به نوک پایش رسیده . بله یکی از همان پیرمردکها هرچند لحظه بر می خواست  حرفی بزند که آقای ناظم در میکروفن اش می دمید که خواهشمندیم . . . بعد از تکرار چند باره ی این ماجراپیرمرد از کوره دررفت و خروشید که ای آقا پس بفرمایید که بنده از بند تنبانم حرف بزنم که سیاسی نباشد ! و حاضران مجلس به اتفاق آرا تصدیق کردند که تنها چیزی که تا آن زمان سیاسی نشده است بند تنبان همان پیرمرد است و بس و لاغیر .

حالا هم برادر خوبم اگر بخواهیم بگردیم وموضوعی بیابیم که هیچ ربطی به سیاست پیدا نکند ، ابتدا باید بگردیم و آن پیرمردک را بیابیم . تازه از کجا معلوم که بند تنبان همان باشد که بود،  تازه با توسعه سیاسی دهه ی اخیر چه بسا تا حالا دیگر آن بند تنبان هم سیاسی شده باشد . بند تنبانهای دیگر که هزار ماشاءالله همه اینروزها سیاسی شده اند.

می گویی نه یک نگاه بیانداز به آقا پسرهای مدیست توی خیابان که شلوارهای همه شان به باسن مبارکشان آویزان است !! بند تنبانی که تنبان را به پا نگاه ندارد یقینا" سیاسی است . سیاسی است دیگر که کم کاری می کند . آخر بند تنبانی که وظیفه اش نگاه داشتن تنبان به پاست ، اگر تنبان را به پا نگه ندارد - گیرم رنگ به رنگ و خوشگل هم باشد - چه فرقی دارد با فلان آقای مدیر محترمی که همه کار می کند الا آن کاری که وظیفه ی اوست ؟

به هر حال ما که بعد از آن بند تنبان چیز دیگری نیافتیم که سیاسی نباشد . تازه غیر سیاسی بودن آن بند تنبان هم به حکم رای اکثریت حاضران آن جمع به اثبات رسید وگرنه همانموقع هم خیلی ها قبول نداشتند که اساسا" بند تنبانی بتواند غیر سیاسی عمل کند . - بعضی ها هم سیاسی بودن یا نبودن آن را وابسته به وضع هوا و جهت باد می دانستند - ظاهرا" که پربیراه هم نمی گفته اند .راستی اینروزها و دراین حال وهوا ،سیاسی تر از بند تنبان هم چیزی یافت می شود !!؟ لطف عالی مستدام .

همکلاه شما « پیرمرد پررو»

نتیجه ی اخلاقی :  بند تنبان سرخ سر سبز می دهد بر باد  ( مخصوصا" در هوای توفانی )




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
شهر قشنگ ما و چیزهایی از تئاتر فجر(طنز هفته)
برخی از نظرات هفته گذشته:
بیانیه ای بر ضد همه
قطع درختان یعنی پیشرفت یعنی تکنولوژی
مصاحبه با یک " م م ز ک ن ن ف ش"(طنز)
گروه علوم اجتماعی
http://www.fasleno.com





مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۲۹ مرداد ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :طنز
تعداد بازدید :496
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)