زمانی قریب به پنجاه سال ازکودتای مرداد سی ودومی گذرد ودراین مدت تحلیلهای بسیاری پیرامون موضوع نهضت ملی
ایران ، نهضت ملی شدن نفت یا نهضتی که سرانجام علیرغم شور فراوان پشتیبانانش و فداکاریها و ازخودگذشتگیهای بسیار با کودتایی خونین ، طراحی شده در سازمانهای جاسوسی انگلستان و امریکا و اجرای ایادی داخلی آنها، سرکوب گردید ، به رشته ی تحریر درآمده است. این کودتا ، خود آغازی بود بر خودکامگی پهلوی دوم وآنچه در طول ربع قرن پس از آن بر این مرز و بوم و مردمان آن گذشت . در طی زمانی که از این نهضت ، نهضتی که بطور قطع یکی از مهمترین حرکتهای تاریخ معاصر ایران می باشد ، می گذرد ، بحث پیرامون آن از نظر علل وقوع، شکست و دستاوردهای آن برای جامعه ی ایرانی ، یکی از مهمترین بحثهای تاریخ سیاسی - اجتماعی ایران را تشکیل داده است . تحلیل هایی که پیرامون این دوران انجام گرفته ، گذشته از تحلیلهایی که گاه برای خوشامد قدرتهای سیاسی حاکم بر فضای سیاسی یا براساس اغراض شخصی و گروهی انجام گرفته است میتوانند به شناخت سابقه ی سیاسی ، منش ملی و بخشی از فرهنگ سیاسی مردم ایران کمک شایانی برسانند . هرچند این تحلیلها،طیف گسترده ای از مسائل را مطرح میکنند اما در بسیاری از آنان می توان عناصر مشترکی را یافت . بر پایه ی اشتراک درعوامل شکست نهضت، می توان به سنخ شناسی مشخصی در این تحلیلها رسید و آنها را در طبقات معینی قرار داد .
نخست تحلیلهایی که عمدتا" برپایه ی ناسازگاری ، کارشکنی ، اخلال وعدم پشتیبانی دو جناح، یکی حزب توده و دیگری گروههای مذهبی تحت رهبری آیت الله کاشانی بنا شده اند . دیگر ، تحلیلهایی که بربنیان بحثهای اقتصادی بنا شده و مشکلات اقتصادی ناشی از ملی شدن نفت ، تیرگی روابط با انگلستان و قطع صادرات نفت را دلیل اصلی شکست نهضت ملی ، سقوط دکتر محمد مصدق و عدم پشتیبانی توده های مردم از دولت قانونی وقت،درزمان کودتا مطرح می کنند.
یکی از مهمترین تحلیلهایی که در واقع ضمن طرح تمامی عوامل فوق ، ظاهرا" راه حلّی علمی و کارآمد، ارائه می کند ، تحلیلی است که از سوی دکتر محمد علی همایون کاتوزیان اقتصاددان برجسته ی ایرانی مطرح شده است . خلاصه ای از تحلیل ایشان را با مراجعه به کتاب اقتصاد سیاسی ایران مرورخواهیم کرد . بررسی و نقد این تحلیل که در واقع با محور قرار دادن اقتصادسیاسی ،به طرح موشکافانه دلایل شکست این نهضت می پردازد، می تواند در بدست آوردن یک تحلیل اساسی کمک موثری باشد ،هر چند دیدگاهی که پس از آن به عنوان تحلیل سیر افول این نهضت عنوان خواهدشد بیشتر بر عوامل جامعه شناختی تکیه دارد تا اقتصاد .
خواهیم دید که این تحلیل با عنوان کردن نقش حزب توده و گروههای مذهبی در به شکست کشاندن نهضت ملی ایران ،همچنین خصلنهای فرهنگی - تاریخی مردم ایران، بر مشکلات اقتصادی حاصل از ملی شدن صنعت نفت و سو گیری احساسی یا آرمان گرایانه مردم و خصوصا" رهبری نهضت دکتر محمد مصدق ،به عنوان مهمترین عوامل در شکست نهضت تاکید میکند . کاتوزیان راه حل این مشکل را در اجتناب از آرمان گرایی احساسی یا ایده آلیسم رومانتیک می داند و عنوان می کند اگر مصدق به جای ملی کردن صنعت نفت و تسلیم شدن در برابر موج ایده آلیسم احساسی مردم به یافتن راه حل شرافتمندانه ای !!!در اختلاف نفتی با انگلیسیها و اجرای آن پرداخته بود هزینه ی سنگین این نهضت و تبعات آن باعث شکست نهضت نمی شد و اساسا" کودتایی برای ساقط کردن دولت مصدق انجام نمی گرفت .
« پرسشی که باید مطرح کرد این است که برای تضمین موفقیت مردم ایران و اقتصاد سیاسی آن در بلند مدت ، نهضت و رهبران آن چه باید می کردند ؟ پاسخ این است که می باید در دعوای نفت به راه حلی شرافتمندانه!!؟ می رسیدند و برای افزایش سطح زندگی مردم ، منزوی کردن و شکست دادن اقلیت محافظه کار ، و ریشه کنی استبداد سنتی ایرانی ، بی درنگ دست به اصلاحات بنیادین سیاسی و اقتصادی می زدند . . . . از نظر محافظه کاران تمام مسائل دیگر می بایست تحت الشعاع یک راه حل فوری و درآمد بیشتر قرار گیرد ؛ از نظر رمانتیک ها ! دولت می بایست همه چیز را فدای اجتناب از سازش و توافق می کرد تا بتوان لاف آن را زد که نهضت و رهبران آن حتی به بهای نابودی خود نهضت و پی آمدهای ویرانگر آن برای مردم ، جامعه و اقتصاد سیاسی ایران ، در این امر استراتژیک یک قدم نیز در مقابل دشمن عقب ننشستند . در نبرد برای استقلال و دموکراسی ، ملی کردن صنعت نفت تنها یکی از استراتژی ها بود : این نهضت وسیله ی مهمی بود برای رسیدن به هدفی بزرگتر . از این رو مصدق باید بهترین شرایط ممکن را از موضع قدرت بدست می آورد و مسئله را بدون توجه به واکنش آرمانگرایان رمانتیک ، ناسزاگویان استالینیست و نزدیکان سست عنصر و عوامفریبش حل می کرد ؛ همه ی آنها بنا به ماهیتشان در پی موفقیت اجتماعی - سیاسی ناشی از حصول چنان توافقی مخالفت را کنار می گذاشتند و بدنبال او براه می افتادند ؛ انگلیس لااقل به طور موقت اقدامات خود را بر علیه مصدق متوقف می کرد ؛ شاه و محافظه کاران خلع سلاح می شدند ؛ تزریق عواید نفت به پیکر اقتصاد که به وسیله ی دولتی دموکراتیک و غیر فاسد مورد استفاده قرار می گرفت ، می توانست سطح و دامنه ی رفاه اجتماعی مردم راافزایش دهد ؛ اصلاحات اجتماعی و اقتصادی هم امکان پذیر هم ناگزیر می شد ؛ و سرانجام تمامی این تحولات راه را برای افزایش و حتی احقاق حقوق کامل ایران از تولید نفت در خلال چند سال بعدی هموار می کرد .1 »
یک بار دیگربه بخشهایی ازپاسخ آقای دکتر کاتوزیان که درزیر برآنها تاکید شده است،توجه کنید :
« . . . می باید در دعوای نفت به راه حلی شرافتمندانه می رسیدند و برای افزایش سطح زندگی مردم . . . » و نیز « . . . همه ی آنها - یعنی همه ی فعالین عرصه ی سیاست که مخالف سازشکاری سیاسی و گذشتن از حقوق ملی یا به زعم دکتر کاتوزیان آرمانگرایان رمانتیک -
بنا به ماهیتشان - یعنی لابد منظور از ماهیت آنها سست عنصری ، عوام فریبی ویا در یک عبارت نان به نرخ روزخوری است - در پی موفقیت اجتماعی سیاسی ناشی از حصول چنان توافقی - که البته ممکن است به جای موفقیت به بلعیده شدن تمامی استقلال و ثروتهای ملی مانند نفت ختم شود . واقعا" آیا تضمینی برای موفقیت این ایده وجود دارد ؟ - مخالفت خود را کنار می گذاشتند و بدنبال او به راه می افتادند . . . » آیا این به جز راهی است که محمد رضا یا پهلوی دوم پس از موفقیت کودتا برگزید ؟ چه میزان موفقیت برای مردم و اقتصاد ایران به بار آمد ؟ سازش با بیگانگان و به تاراج برندگان ثروتهای ملی یقینا" به حمایت آنها از سازشکار و اراسته شدن ظاهر سیاسی اجتماعی او خواهد انجامید چنانکه مصداق این موضوع در تاریخ این مرز و بوم فراوان است اما آیا برای مردم و منافع ملی نیز موفقیتی حاصل خواهد شد ؟ نگاهی به تاریخ و صحنه های فراوان معامله ی سازشکاران با دول استثمارگر می تواند به خوبی پاسخ این سوال را بدهد زیرا تاریخ معلم و شاهد خوبی است .
این استدلال تا حدودی به استدلال کسانی که امروز با همین دیدگاه به منازعات ایران و غرب بر سر استفاده ی ایران از انرژی هسته ای می نگرند و بر گذشتن مصلحت آمیز ایران از حقوق قانونی اش برای اجتناب از امکان به کارگیری راههای قهر آمیز از سوی غرب تاکید دارند ، نزدیک است .
شکی نیست که جنگ یکی ازکثیف ترین وفجیع ترین ابداعات وخطاهای بشری است اما آنچه
از آن هم بدتر است گذشتن از حقوق انسانی و تسلیم غیر منطقی و غیر اخلاقی و بزدلانه در برابر تهدیدات جنگ افروزان واقعی است شرافت انسانی و پایداری برای نیل به عدالت و حقوق انسانی
مسلما" اخلاقی ترین و ظیفه ی هر انسان و جامعه ی آزاده ای است بخاطر داشته باشیم که مظلوم خاموش همواره شریک جرم ظالم است.
لازم است تا نخست همراه با تحلیل دکتر کاتوزیان ،نگاه عمیق تری به جناحهای مطرح در طول نهضت از آغاز تا انجام و سرانجام تا سرکوب و شکست ف خصوصا" عملکرد حزب توده و گروههای مذهبی طرفدار آیت الله کاشانی بیاندازیم . تقریبا" در اغلب تحلیلها خصوصا" تحلیلهایی که طرفداران تحت تاثیر کاریزماتیکِ شخصیت دکتر مصدق عمدتا" به جهت فرافکنی و اجتناب از بستن هرگونه خطا به رهبری نهضت و دکتر مصدق و قبول هرگونه اشتباه از جانب آنان ، بر اشتباهات این دو جناح تاکید شده وآن را به اضافه ی قدرت امپریالیستی امریکا و انگلستان و ایادی آنها در ایران به عنوان عوامل اصلی شکست نهضت و پیروزی کودتاگران برشمرد ه اند.
دکتر کاتوزیان در فصل نهم از کتاب اقتصاد سیاسی ایران ، پس از آنکه در فصول قبلی این کتاب به ذکر شواهد و دلایلی برای اثبات نظریه ی حکومت خودکامه و استبداد ایرانی - نظریه ای که تاریخ ایران را تکرار مکرر دیکتاتوری ، فروپاشی ، هرج و مرج و ظهور مجدد دیکتاتوری عنوان می کند - زیر عنوان نهضت ملی ایران : ملی شدن صنعت نفت و حاکمیت دو گانه سی - سی و دو چنین می نویسد :
« نهضت ملی ایران نهضتی انقلابی بود ، اما پیش از آنکه بتواند به یک انقلاب اجتماعی تمام عیار تبدیل شود ، شکست خورد . چنان انقلابی مستلزم شرایط زیر بود : 1 ) حل مناسب ، اگر نه ایده آل دعوای نفت در کوتاه مدت ؛ ب )بکارگیری درآمد نفت همراه با نیروی ناشی از مشارکت اجتماعی مردم و اعتبار و اقتداری که به تازگی در عرصه ی بین المللی کسب شده بود ، برای ریشه کن کردن استبداد ایرانی و ایجاد یک اقتصاد سیاسی ملی ؛ پ ) بازسازی اجتماعی و اقتصادی و نوسازی با کاربست برنامه های مناسب و مترقی .
همه چیز به حل نهایی مسئله ی نفت بستگی داشت و شکست در این مهم دلیل اصلی سرخوردگی ، چند دستگی و شکست نهایی بود . بین فروردین 1330 و مرداد 1332 ، بجز چند روز مصدق نخست وزیر بود اما او نه تمامی دستگاه دولتی را در کنترل خود داشت و نه همه ی نقاط کشور را . او فقط رهبر یک جنبش سیاسی دموکراتیک و رئیس یک هیئت دولت مستقل بود ، یعنی حتی در مساعدترین اوضاع نیز تنها یکی از ارگان های دولت - حکومت - را در اختیار داشت . سایر بخشهای دستگاه دولتی - حکومتی - هنوز در دست عمال و نهادهای استبداد بود که برای حفظ منافع خود با قدرتهای دیگر علیه نهضت ملی توطئه می کردند . ایران آن دوره نمونه ای بارز از حاکمیت دوگانه بود که ارکان آن را نیروهای ملی تحت رهبری مصدق و قدرتهای محافظه کار و استبدادی و خارجی تحت رهبری شاه تشکیل می دادند . و برنده ی نهایی گروه دوم بود . معهذا ، این واقعیت را که نیروهای دموکراتیک سرانجام شکست خوردند ، نمی توان یکسره به پای تاکتیکها و تدابیر دشمنان نوشت : یک ارتش در حال پیشروی از مقابله وتلافی دشمن احتمالا" حیرت نخواهد کرد و پیروزی یا شکست آن همانقدر به تصمیمات دشمن بستگی خواهد داشت که به تصمیمات خودش ؛ هیچگاه نمی توان شکست آن را یکسره ناشی از جنگ و مقاومت دشمن دانست . این درسی ساده ، بدیهی و بسیار مهم است که اهل سیاست در ایران و بخصوص تحلیلگران علمی آن باید به دقت فراگیرند . »
در ارتباط با راه حل ارائه شده از سوی دکتر کاتوزیان توجه به چند مسئله لازم است :
1 ) در سال 1323 ، مصدق برای مقابله با فشار شوروی و حزب توده برای واگذاری امتیاز نفت شمال طرحی را به مجلس برد و به تصویب رساند که مفاد آن امکان اجرای راه حل دکتر کاتوزیان را با مشکل قانونی روبرو می کند . مفاد طرح پیشنهادی دکتر مصدق که به تاریخ 11 آذرماه 1323 با قید دو فوریت به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید به این شرح است :
« ماده ی اول : هیچ نخست وزیر و وزیر و اشخاصی که کفالت از مقام آنها یا معاونت می کنند ، نمی توانند راجع به امتیاز با هیچ یک از نمایندگان رسمی و غیر رسمی دول مجاور و غیر مجاور و یا نمایندگان شرکت نفت و هر کس غیر از اینها ، مذاکراتی که صورت رسمی و اثر قانونی دارد بکنند و یا اینکه قراردادی امضا نمایند . مادهی دوم : نخست وزیر و وزیران می توانند برای فروش نفت و طرزی که دولت ایران معادن نفت خود را استخراج و اداره می کند مذاکره نمایند و از جریان مذاکرات باید مجلس شورای ملی را مستحضر نمایند . ماده ی سوم : متخلفین از ماده ی اول به حبس مجرد از سه تا هشت سال و انفصال دایم از خدمات دولتی محکوم خواهند شد . »
2 ) اعتقاد و روش سیاسی مصدق بر مبنای سیاست موازنه ی منفی یا عدم امتیازدهی و واگذاری ثروتهای ملی ایران به هر دولت خارجی بود . این روش کاملا" با اتخاذ تصمیمی که کاتوزیان پیشنهاد می کند یعنی تمدید وادامه ی امتیازنفت به انگلیسیها حتی با شرایطی که سهم بیشتری برای ایران در نظر گرفته شود مغایرت دارد .
3 ) اساسا" آنچه سبب ایجاد شور انقلابی و انسجام در جامعه ی ایران در آن زمان شده بود و توانسته بود گروههای سیاسی و اجتماعی با بنیانهای عقیدتی و سیاسی متفاوت و گاه کاملا" مخالف را در یک جبهه ی مشترک ؛ جبهه ی ملی متحد کند ، مبارزه برای ملی کردن نفت بود . انصراف از طرح ملی کردن نفت میتوانست به قیمت از دست رفتن این اتحاد ،از دست دادن پایگاههای مردمی و شکست زود هنگام تمام شود .
4 ) اساسا" این راه حل چه تفاوتی با طرح حزب توده در واگذاری امتیاز نفت شمال به روسها یا اشتباه خود مصدق در امید بستن به کمک امریکائیها دارد . خاصه آنکه این دو طرح اخیر پای یک دولت دیگر را نیز به میان می کشید که به دلیل عامل رقابت می توانست منافع بیشتری برای اقتصاد سیاسی ایران به ارمغان بیاورد .
5 ) آیا واقعا" هدف این نهضت کسب منافع مادی بیشتر برای جامعه و مردم ایران بود یا اعاده ی حیثیت ، باز گرداندن استقلال و انبوهی آرمانها و حقوق معنوی و مادی دیگر ؟
در ادامه کاتوزیان چنین می نویسد : « برای درک علل و پیآمدهای تحولات سیاسی این دوره بررسی مشی متغیر! گروههای اجتماعی - آیا جامعه و گروههای اجتماعی مفاهیمی ایستا هستند که به مردان سیاسی و جریانها تضمین منفعل بودن و تنها نظاره گر بودن داده باشند ؟ - و سیاسی مختلف نسبت به دولت مصدق مفید است .»
1) آیت الله کاشانی ، گروههای مذهبی طرفدار او و مردم تحت تاثیر و نفوذ افکار آنان :
نخستین اظهار نظر کاتوزیان در باره ی کاشانی و جناحهای مذهبی در ارتباط با ترور رزم آرا و در فصل هشت کتاب چنین است « . . . توطئه ی قتل رزم آرا و عاملان آن هنوز در پرده ای از ابهام قرار دارد . خلیل طهماسبی که عضو گروه فدائیان اسلام بود ، به قتل او اعتراف کرد . احتمال دارد که کاشانی از جریان امر باخبر بوده باشد اما بعید است که در سازمان دادن آن دست داشته است. از طرف دیگر چه بسا که شاه و نزدیکانش نیز مستقیما" یا از طریق وابستگان کاشانی از آنچه در پیش بود آگاه بوده اند .این واقعیت که بعدها فداییان اسلام بشدت از شاه در برابر مصدق حمایت کردند ، و اینکه حتی کاشانی که با وی در تماس بود در سال سی و دو از شاه قاطعانه حمایت کرد ، احتمال تبانی قبلی را تقویت می کند . مثلا" نبرد ملت ، روزنامه ی فدائیان اسلام می گوید : « خداوند به شاهنشاه ایران می گوید : تو چوپان من هستی ، تو مامور من هستی ، تو مسیح من هستی . » 17 اردیبهشت 1332 . در شماره ای که چند سال قبل از آن منتشر شده بود یعنی در 31 مرداد 1330 به نقل از نواب صفوی گفته شده است که :« تو ای مصدق کاذب بیش از پیش چهره ی کریه خود را به دنیا و مسلمانان نشان دادی . ». . . »
در فصل نهم کتاب چنین می خوانیم : « در ابتدا کاشانی فعالانه در مبارزه برای ملی کردن نفت شرکت داشت و از دولت مصدق حمایت می کرد، اما در مرداد سی و یک ، یعنی همزمان با جدایی ( مظفر) بقایی از مصدق ، رفته رفته از حمایت مصدق دست کشید . اوایل به نظر می رسید که محبوبیت کاشانی به اندازه ی محبوبیت مصدق است و در تظاهرات شهرهای بزرگ عکس این دو در کنار هم به چشم می خورد . اما با علنی شدن اختلافات آنها ، محبوبیت کاشانی به شدت کاهش یافت . در اینجا تذکر نکته ای ضروری است . در طول نهضت ملی هیچیک از مراجع مذهبی بطور اعم و مرجع تقلید عام که در قم ساکن بود به طور اخص در مورد اوضاع سیاسی کشوراظهار نظری نکردند . البته بسیاری از وعاظ و طلاب جوان از مصدق و نهضت ملی کردن نفت ، حتی بیش از کاشانی دفاع کردند . اما سکوت مراجع مذهبی طراز اول بیان کننده بود . آنان بعدها به رهبری آیت الله ها بهبهانی و چهل ستونی ، به مخالفت با مصدق برآمدند . »
در بخش یادداشتهای همین فصل نیز کاتوزیان می افزاید : « کاشانی که در آن زمان ( زمان خروج شاه از ایران و حضور در عراق در آستانه ی کودتا ) رئیس مجلس ( منحل شده ) بود ، نامه ای به خط خودش مبنی بر حمایت از شاه برای او فرستاد و اعلام کرد که حضور شاه در ایران ضروری است . . . مجله ی هفتگی پرخاش 14 تیر 1358 »
مارک گازیوروفسکی تحلیلگر امریکایی نیز در مقدمه ای بر اسناد محرمانه ی سیا در باره ی عملیات سرنگونی دکتر مصدق آژاکس ضمن اعتراف به شکست طرح نظامی کودتا در 27 مرداد و پیروزی طرح دوم یعنی آغاز تظاهرات ضد مصدق و آشوبهای خیابانی بدست کسانی همچون شعبان بی مخ و دارودسته اش چنین می نویسد : « مسئله ی مهمی که در گزارش سیا روشن نشده است اینکه تظاهرات ضد مصدق در 28 مرداد چگونه سازماندهی شده است هر چند که می گوید که عوامل سیاسی ایستگاه سیا نیز به شروع این تظاهرات کمک کردند بررسی های دیگر گفته اند که حداقل بخشی از این تظاهرات از سوی سازمان سیا سازماندهی شد که شاید از طریق چهره هایی نظیر کاشانی و بهبهانی عمل می کردند . . . یک افسر سابق سیا که گزارش سیا و شاید سایر اسناد سیا در باره ی کودتا را خوانده است ، اخیرا" مدعی شده است که کاشانی و بهبهانی کودتا را به واقعیت رساندند ، امابدون کمک امریکا به این عمل دست زدند . . . »
در بخش دوم این نوشتار به بررسی ادعاهای فوق ، دنباله ی بررسی مشی گروههای اجتماعی و سیاسی و نقد و تحلیل نهایی خواهیم پرداخت .

