یکشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 49 - 19صفحه
شهر و شهرداری
شنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۸۴
قطعه ادبی
[ محمد کامبد ]

«همه ذرات جهان در رقصند»

من و تو افتاده

بی خبر از همه بود و نبود

خسته و جا مانده

 

همه ذرات جهان می دانند

زندگی زيباييست

لحظه لحظه عشق است

من و تو نادانيم

لحظه های من و تو بی مارند

 

همه ذرات جهان زيبايند

همه همچون معبود

من و تو حيرانيم

خسته از اِيـن همه زور و تزوير

 

همه ذرات جهان آزادند

من و تو در بنديم

من و تو در گيريم

گير اين فلسفه های تاريک

 

همه ذرات جهان حمد خدا می گويند

حمد خود را من و تو

حمد دنيا من و تو

می گوييم

 

همه ذرات جهان بهر من و تو جاريست!

ذره اي از من و تو بهر خداوند جاريست؟

به خدا نيست محتاج نگاه من و تو

من و تو محتاجيم

 

کاش می فهميديم

کاش اين باور بود

من و تو

اشرف مخلوقاتيم




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
باز باران بی ترانه (قطعه ادبی)
به یاد م.آزاد(محمود مشرف تهرانی)
هرگز از مرگ نهراسیده ام
یاد نامه سهراب سپهری
عشق و ...
محمد کامبد
info@fasleno.com





مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :قطعه ادبی
تعداد بازدید :834
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)