یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 50 - 17صفحه
واقعيتي به نام اميدواري اجتماعي
[ دکتر مهدی پیروز نیا ]

در آغاز تنها نسيمي وزيدن آغاز مي كند ونسيم را گرچه تواني هست تا در بيابانهاي بي حصار و دشتهاي بي مرز، گاه بوته ي خاري جابجا كند يا در صحراهاي بي صاحب و بي وارث دانه اي بپرداكند، اما نسيم مگر چه مي تواند كرد در شهر انسانها، در كوچه هاي باريك با ديوارهاي بلند ديوارهايي كه خانه ها را از كوچه ها و اهل خانه ها را از عابران كوچه ها جدا مي كنند؟

و مگر چه مي تواند كرد نسيم،  در مقبره هاي با شكوه با متولياني  زورمند و استوار- متولياني كه حتي مرده ي قدرتمندان رااز گورهاي بي نام و نشان محرومان جدا مي كنند

و بسياري سوگند مي خورند كه شنيده اند نسيم به نجوايي آرام وعده  تغيير مي دهد!

اما چون نسيم نااميد باز گردد، تند بادي  وزيدن خواهد گرفت.

 و آنگاه تندبادي وزيدن خواهد گرفت، تند بادي كه ديوارهاي سست را توان ويران كردن دارد، تندبادي كه اگر لختي بيش مجال وزيدن بايد فرسايش سنگ را سبب شود و بر چهره ي كوه تواند زخمي به يادگار بر جاي نهد.

با اين همه، مگر چه تواند كرد تند باد آنگاه  كه برج و باروسازي تازيانه به دست، بر جاي هر ديوار كهنه و سست ديواري بنا كرد از پوست و استخوان  و خون محرومان و بدست خود آنان، به ضرب تازيانه هاي زوزه كش جهل و بي خبري؟

اما تندباد مگر چه مي تواند كرد با شبانان همواره در سايه سار امن آرميده و گله هاي خوكرده به اطاعت؟ و خو گرفته به كمين و شبيخون هرازگاه گرگان و بيگاه سگان گله

و مگر چه تواند كرد تند باد كه ناگزير است براي از بيخ و بن كندن درختان  تنومند و بي مصرف نخست بوته هاي كوچك را از خاك بيرون كشد.

 و گروهي سوگند مي خورند كه شنيده اند تند باد با صدايي محكم و مطمئن سرود تغيير مي خواند!! آنگاه چون تند باد نااميد  باز گردد، توفاني برخواهد خاست.

توفاني با گردبادهايي پنهان كرده در سياهي غبارآلود خويش، طوفاني كه به تعجيل صحراها را در نوردد و درشهر آدمها، ولوله بر پا كند.

و توفان چه نتواند كرد؟

و توفان دشتهاي فرورفته در پستي را به بلنداي آسمان تواند برد و كوههاي بلند هر بلندي را، هر سر بركشيده به غرور بر آسمان را، به گودي هاي پست بدل  كند و به حفره هاي ظلماني و تاريك افكند. و توفان چه نتواند  كرد؟

و توفان، ديوارها را به تلي از خاك، سقف ها را به سنگيني از آوار، برج و باورها را به ويرانه ها و شهرهاي محصور را به دشتي باز و بي حصار بدل  كند و اين همه تنها قدري از قدرت اوست.

 و توفان چه نتواند كرد؟

 و توفان هر  آنچه هست، و گواه بودنش، قدمت هستي اوست به يكباره از ميان بردارد، واژگون كند ، زيرو رو سازد، پس آنگاه از نوبنا كند از پس بي نظمي اش نظم نويي بنا كند.

و توفان چه نتواند كرد؟

كسي را ياراي ماندن و ايستادن  در برابر توفان نيست. تنها بايد جولان دادن هايش را نظاره كرد و ساختن فردا را انديشيد.

و همگان خواهند شنيد كه توفان درغرشي عتاب آلود فرمان تغيير مي خواند.

و تاريخ، باروسازان انگار جديد را، خواهد گفت:« هر آنكس كه ديوار بلند كند و دل به استهزاي نسيم خوش دارد و باور نكند توفان را، محكوم است به ماندن زير آوار ديوارهاي خود ساخته.»

و توفان چه نتواند كرد؟

 توفان انقلاب مشروطه، اين چنين در اين مرز و بوم آغاز شد. نسيم اصلاحات كه جابجا در گوشه و كنار زمان و مكان اين ديار، از سوي اصلاح گران آغاز شده بود در برابر حصارهاي خودكامگي و استبدادي كهنه به خاموشي و سكوت گراييد. اصلاحاتي كه گاه تنها نسيمي بود و گاه تندبادي در هجوم بر قلعه هاي سنگي استبداد تنها خطي از فرسايش حك نمود و آنگاه كه نسيم اصلاحات محافظه كارانه و تندباد اصلاحات راديكال خسته از تلاش  بي فرجام دوران ها ، دورانهايي استبداد زده و سرشار از ظلم و جورمستبدان، به سكوت و سكون گراييد، توفان راديكاليسم انقلاب  از راه رسيد و به ناگاه ديوارهاي استبداد را در هم كوبيد. از جاي جاي اين سرزمين انسانهايي خسته از استبداد و ظلم مستبدان دست دردست هم نهاده، با عزمي راسخ بر ديوارهاي بلند استبداد كوفتند.

و بدين سان به همت آنان كه جان بر سر اعتقاد نهادند، نهضت آزاديخواهي و عدالت طلبي آنقدر بر قلب استبداد يورش برد تا آنگاه كه استبداد فرسوده را ياراي  رويارويي نماند و سرانجام در چهاردهم مردادماه يكهزار و دويست و هشتاد و پنج هجري شمسي ، دستهاي ارزان شاهي مريض احوال وكودك صفت، سند آغاز عصري نوين در تاريخ ايران زمين – موسوم به فرمان مشروطيت- را امضا نمود و اين آغاز فصلي نو در مبارزات حق طلبانه و عدالت جويانه مردم اين سرزمين بود. هر چند شروع جريان روشنفكري، روشنگري و انسان محور در ايران به سالها  پيش از اين تاريخ باز مي گردد اما يه يقين آغاز حكومت مشروطه و تغيير سازمان سياسي حكومت ايران از استبدادي به مشروطيت، نقطه ي عطفي براي ديگر انديشي و آزادانديشي بود.

با امضاي فرمان مشروطيت انقلاب آزاديخواهي و عدالت طلبي به نهادينه شدن بخشي از ارمان هاي خود دست يافت و اين به معني پيروزي، حراست، دوام، حفظ و بقاي بخش عظيمي از دستاوردهاي نهضت بود.

 و امروز ما در آستانه ي يكصدمين سال مشروطيت در ايران ايستاده ايم. گذشت يك قرن از مشروطيت و فراز و نشيب هايي كه جامعه ي ايران در اين زمان نه چندان طولاني- در برابر قدمت تاريخي اين جامعه- برخورد ديده است، ما را قادر مي سازد كه به تحليل كامل و علمي و از زواياي مختلف پيرامون اين نهضت  و تحولات اجتماعي ناشي از آن بپردازيم.

به رغم تفاسير و تعابير مختلف از انقلاب مشروطه و به رغم انتقادهاي گاه تند، قهرآميز و متاسفانه مغرضانه، هيچ مورخ  و هيچ عالم علوم انساني نمي تواند تاثيرات اجتماعي عميق اين حركت عظيم را كتمان كند. حركت عظيمي كه پس از قرنها سركوب و بارها شكست حركتهاي حق طلبانه، دگرگوني بنيادي و آينده سازي را نويد مي داد. تغييرات و تحركات اجتماعي حاصل  از انقلاب مشروطه آنقدر ريشه اي و عميق بوده است كه به رغم تلاشهاي مستبدين، مرتجعين و استبدادزدگان هرگز روي واپس ننهاده و به رغم مخالفتها و سركوبهاي بسيار در سالهاي پس از آن هرگز سرعت آن كند نشده و هر چند گاه بدليل سركوب شديد و تهديدهاي مرتجعان عوام فريب به زيرزمين ها و مخفيگاهها رخ پنهان نموده اما  انقلاب مشروطه مصمم تر از پيش شد، گاه با به قدرت رسيدن مستبدان و فريب خوردن توده ها چهره پنهان نموده، اما هرگاه رخنه اي و روزنه اي يافته با تمام قدرت و در تمام صحنه ها حضور يافته و فرياد آزاديخواهي و عدالت طلبي سر داده است  و هرگز خاموش نشده است. گاه چون آتش زير خاكستر به حفظ ارزشها و ارمانها پرداخته و  به نقش روشنگري خود تداوم بخشيده است و گاه چون زبانه هاي پرفروغ آتشي عظيم جامعه ي اير اني را نور داده و گرما بخشيده است. در يك نگاه كلي، آنچه بيش از هر چيز ديگر بايد در تحليل هاي اين نهضت مورد توجه قرار گيرد، توجه به خصلت ايراني بودن اين نهضت است.

به رغم اظهار نظرهاي گاه خالي از تفكر يا مغرضانه اي كه گاهي انقلاب مشروطه را هديه ي استعمار يا توطئه ي بيگانگان – گاه دسيسه ي انگليسيها براي يافتن راه نفوذ در جامعه ي ايران- مي خواند، انقلاب مشروطه را تنها با توجه به خصلتها و خصائص فرهنگي ايراني، مي توان تحليل منطق بر واقعيت نمود.

تحولات اجتماعي چه با نسيم اصلاحات بطني و گام به گام انجام پذيرد، چه با تندباد اصلاحات سريع و راديكال و چه با توفان انقلاب، همواره گامي به جلوست، گامي كه هر چند گاهي با  پرداخت هزينه هاي بسيار سنگين برداشته مي شود يقينا چگونگي برداشتن آن و نوع تحولي كه ايجاد خواهد كرد ملهم از بستر تاريخي – اجتماعي و متاثر از ويژگيهاي يك جامعه است.

و سرانجام كلام آخر اينكه جامعه يك مفهوم پويا است . واقعيتي است  كه در حركت معنا مي يابد.

 آنچه همواره بايد به يادداشت اين است كه  راه تكامل خود را خواهد يافت. بي توجهي به نسيم ملايم اصلاحات بطني اما پيوسته و دائم يا تندبادهاي  كم هزينه تر اصلاحات راديكال، جامعه را ناگزير از تن دادن به توفان انقلاب مي كند كه كمترين هزينه ي آن براي جامعه، جان بيمشار انسانهاي بيگناه و اكثرا شيفته ي تحول و تكامل جامعه است. بهر حال چه نسيم چه تندباد و چه توفان هيچ نيرويي نمي تواند جامعه را واپس راند، يا در برابر حركت تكاملي جامعه بايستد:«جامعه راه تكامل خود را خواهد يافت»




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
آسیب شناسی اصلاحات درحوزه مدنی
نگاهي به يك وصيت نامه - به مناسبت 28 مرداد 1332
شعار ديالوگ در جامعه منولوگ
حيات سياسي، حيات اجتماعي و زندگي روزمره
انتخابات ، مجلس هشتم ، آراء مردمي
دکتر مهدی پیروز نیا
pirooznia@fasleno.com





مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۸ مرداد ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :سیاست و تاریخ
تعداد بازدید :752
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)