یکشنبه، ۱ اردیبهشت ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 49 - 19صفحه
شهر و شهرداری
[ موسی ملک محمودی ]


حال به منظور این که علاوه بر فاکت های سلبی ‏(Factes)، از جنبه های ایجایی و تعریفی جامعه ‏شناسی در دیدگاه وی آشنایی دقیقی حاصل کنیم، به فاکت های ایجابی جامعه شناسی از دیدگاه ‏شریعتی می پردازیم:‏
‏"جامعه شناسی در یک مکتب اولاً مشخص می کند که جامعه را چگونه واقعیتی می داند و چگونه آن ‏را از نظر فکری و اقتصادی می شناسد. اعتقاد خاص انسان بر اساس و به اقتضای مکتبش به جامعه ‏بشری و نظامی که برای آن قایل است و نوع تلقی یی که از جامعه بشری دارد".‏
آیا واقعاً و حقیقتاً تفاوتی بنیادی و اساسی بین این دو نوع رویکرد نسبت به جامعه و جامعه شناسی ‏وجود ندارد؟ تعریفی سلبی و ایجابی از منتها الیه نفی تا منتها الیه تأیید! نفی جامعه شناسی علمی، ‏دانشگاهی، سیستماتیک و قاعده مند به عنوان علم شناخت جامعه و حل مشکلات و مسایل اجتماعی و ‏بحران های مربوط به جامعه و در برابر آن، پذیرش جامعه شناسی در چارچوب مکتب و ایدئولوژی!‏
تصور نمی شود به توضیح بیش تر نیاز باشد که جامعه شناسی به مثابه یک علم دارای موضوع و روش، ‏با جامعه شناسی به عنوان یک دکترین، ایدئولوژی و مکتب تفاوتی از زمین تا آسمان دارد. جامعه ‏شناسی به عنوان یک علم با جامعه شناسی به مثابه یک ایدئولوژی، کاملاً دو چیز متفاوت هستند. در ‏حقیقت، شریعتی به نوعی از جامعه شناسی تحت عنوان جامعه شناسی مکتبی و ایدئولوژیک قایل است ‏که درک و تلقی و برداشت و رویکرد ویژه ای به جامعه و مسایل آن دارد. این همان جامعه شناسی ‏کلان گرا، ذهنی آرمانی و خیالپردازانه و معطوف به مدینه فاضله و جامعه بی طبقه آرمانی – تخیلی ‏است که در قالب ایدئولوژی ارایه می شود و از واقعیت و قوانین و فواعد سر سخت اجتماعی بسیار دور و ‏بیگانه است و شناخت و درک آن از جامعه، اصول اجتماعی، قواعد، روندها، واقعیات، علل دگرگونی ها، ‏مسایل و روابط ساخت ها و ساختارها و شبکه ها و مناسبات اجتماعی، ذهنی و دور از واقعیت همیشه ‏موجود جوامع واقعی است. آیا شناخت جامعه شناسی ایدئولوژیک از جامعه بدون هرگونه تجربه عینی و ‏تاریخی و آزمون های علمی واقعیت دارد؟ آیا این نحوه نگرش و رویکرد واقعی است؟ مبتنی بر علم ‏است؟ آن چه پوپر به آن انتقاد دارد و آن را دعوت به ناکجا آباد و تعین گرا و دترمینه و تاریخی گری ‏می خواند، دقیقاً همین نوع نگاه به جامعه و واقعیات عینی حاکم بر آن است. شریعتی در تقابل با جامعه ‏شناسی خرد که زادگاه آن آمریکاست می گوید:‏
‏"جامعه شناسی آمریکایی، جامعه را به صورت مجموعه ای از آحاد اشیا نگاه می کند و بنابراین بررسی ‏و عقلش، آمار و ارقام است و این بزرگترین فریب است. (همان منبع)‏
آیا واقعاً پارسونز، پارک، مرتون، سوروکین، اینکلس و ... فقط به آمار و ارقام التفاوت داشتند؟ آیا آن ها ‏فریب کار بودند یا فریب خورده؟
اکنون با توجه به وجود پارادوکس های گوناگون نظری در آثار شریعتی، اگر بخواهیم دیدگاه های وی را ‏درباره جامعه شناسی جمع بندی کنیم، به این نتایج دست می یابیم:‏
الف: جامعه شناسی علم نیست، لذا فاقد اعتبار و اتکا در امر شناخت و عمل است.‏
ب: جامعه شناسی آمریکایی (خرد) جامعه شناسی آماری است. در جامعه شناسی حوزه آمریکا آمار و ‏ارقام کارکردی جز فریب دادن ندارد.‏
پ: جامعه شناسی علمی نیست که بتواند جامعه شناسی کند و مشکلات جامعه را مرتفع نماید و ‏مضمون و محتوا و نوع نظام اجتماعی را مورد شناسایی قرار دهد.‏
ت: جامعه شناسی علمی، توهم است و تنها جامعه شناسی ایدئولوژیک است که درک واقع بینانه ای از ‏جامعه دارد.‏
ت: جامعه دارای قوانین علمی است.‏
معلوم نیست آخرین گزاره بر اساس کدام شناخت علمی و جامعه شناسانه توسط شریعتی کشف شده ‏است؟
در واقع شریعتی با نفی جامعه شناسی علمی، دانشگاهی، آکادمیک و دقیق، به تأیید و تعریف نظری ‏نوعی از جامعه شناسی می پردازد که آن را می توان جامعه شناسی مکتبی و ایدئولوژیک نام گذاری ‏کرد و به نظر وی تنها این نوع جامعه شناسی است که امکان شناخت جامعه را میسر می کند!‏
به نظر می رسد بر خلاف اندیشه های جامعه شناسانه یا به تعبیر دقیق تر شبه جامعه شناسانه شریعتی، ‏این جامعه شناسی ایدئولوژیک و مبتنی بر فلسفه اجتماعی و روش شناسی فلسفی (کل گرا و کل نگر) ‏است که به علت فقدان تجربه عینی اجتماعی- تاریخی و پایه های علمی به معنای حقیقی کلمه و ‏مبانی متدولوژیک و آمار و ارقام و اعداد و نمودار و جداول است که تکنیک های علمی را نفی کرده و ‏قادر به شناسایی واقعیت، آن چنان که هست نه آن چنان که می خواهیم و می سازیم نیست و جهت و ‏سمت و سوی به غایت سوگیرانه و مبتنی بر جبرگرایی و تا ریخی گری دارد. کدام تجربه علمی و واقعی ‏اجتماعی در تاریخ اجتماعات انسانی رویکردهای ایدئولوژیک به جامعه را به اثبات رسانیده است؟ آیا ‏ناکامی جامعه شناسی ایدئولوژیک مارکسیستی که قالب ریزی ذهنی واقعیت عینی و تاریخی و ‏اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در ظرف محدود روز گرایی خطی و تکاملی در سراسر جهان ‏کافی و دافی نیست تا شکست بزرگ را اثبات نماید؟
‏ در رویکرد جامعه شناسی علمی، هیچ گاه صورت مسأله یا به عبارت دیگر واقعیت اجتماعی با هر نوع ‏نظم اجتماعی و خصیصه و روابط و مناسبات پاک و نفی نمی شود بلکه با نگاهی علمی، منظم، قاعده ‏مند و سیستماتیک و استقرایی به آن نگریسته می شود و مسایل و مشکلات به طرق علمی طرح و حل ‏می شود.‏
و به جای ارایه راه حل های اتوپیک، توهمی، ذهنی، خیالپردازانه، واقعیت پلورالیستیک با ضرایب ‏احتمالی در مسیر تغییرات، عرضه می شود. کدام واقعی و علمی تر است؟
‏ روشن است که جامعه شناسی ایدئولوژیک در پس نگاه خود یک جبر نهفته را پنهان دارد و نا گزیر ‏است واقعیت را نفی کند تا آرمان و مدینه فاضله و جامعه برین رویای خود را درقالب شهر خورشید، ‏مدینه فاضله و اتوپیا جایگزین آن سازد.‏
جامعه شناسی ایدئولوژیک به لحاظ محتوا و مضمون، همان فلسفه اجتماعی غیر علمی است که با ‏نظریه پوزیتیویستی کنت در عرصه شناخت اجتماعی، تیغ آن به شدت کند شد و با دورکهیم رسماً از ‏میدان و صحنه مطالعات جامعه شناسانه خارج گردید. اگر چه پوزیتیویسم نیمی از واقعیت را در بطن ‏خود نهفته داشت، لیکن در برابر و در مقایسه با توقف عظیم تاریخی – اجتماعی جوامع، دعوت به راه و ‏روش و اندیشه مطالعه علمی (مشاهده، تجربه، آزمایش و تکرار) یعنی روش علوم طبیعی یک گام عظیم ‏به جلو برداشته شد و فلسفه اجتماعی به طور کلی از علم اجتماعی جدا و منقک گردید و درست پس از ‏این تفکیک و جدایی تاریخی، علم و انواع علوم انسانی و به ویژه جامعه شناسی در مسیر صحیح و ‏تکاملی و تاریخی و واقعی خود قرار گرفت و امروز جایگاهی بس ارزشمند و معتبر را اختیار کرده است.‏
جامعه شناسی علمی با تکیه بر روش علمی، به شناخت، تصرف، مهار و کنترل پدیده های اجتماعی می ‏پردازد تا بتواند واقعیت را تغییر دهد. اما از دورن تفکر اندیشه جامعه شناسی ایدئولوژیک، ذات گرایی و ‏ماهیت گرایی فلسفی بیرون می آید که اساساً در حوزه مطالبات علمی جامعه شناختی قرار نمی گیرد. ‏شریعتی به اقتضای رسالت اجتماعی و اهداف ایدئولوژیک آن، تعریف و شناختی را می پسندید که ‏دستگاه فکری هندسی ایدئولوژیکش بتواند آن را در خود جای دهد و تعریف و عرضه بدارد.‏
بدیهی است به منظور جلوگیری از سؤتفاهم، بایستی توضیح داده شود که در این جا بحث بر سر مکتب ‏یا ایدئولوژی خاصی نیست، بلکه خصلت غیر واقع گرایانه ایدئولوژیک است که با واقعیات فاصله دارد. ‏اساساً فاصله علم و ایدئولوژی و واقعیت و حقیقت، فاصله عظیمی است و این دو در عرض هم قرار دارند. ‏جامعه یک واقعیت دلخواه نیست و چنان که شریعتی تصریح دارد؛ دارای قوانین مسلم علمی است.‏
بنابراین با هر نوع نگاه و رویکردی جز رهیافت علمی، نه تنها قادر به فهم واقعیت های اجتماعی به طور ‏دقیق نخواهیم شد، بلکه یک بن بست علمی فراروی ما قرار خواهد داشت که مانع از دست یابی و ‏شناخت واقعیات عینی و خارجی مستقل از ذهنیات ما می شود. فی الواقع این همان اسپاسمانتالیسم یا ‏فاصله موجود بین واقعیت و خیال و عین و ایده است. اگر این تعریف را در خصوص علم بپذیریم که علم ‏در جستجوی کشف روابط علی و قانون مند و نسبتاً پایدار بین پدیده ها و متغیرهای واقعی است، در ‏مقایسه با رویکرد شریعتی به علم و جامعه شناسی علمی که وی اعتقاد دارد جامعه شناسی کارآیی لازم ‏را در حل مسایل جامعه ندارد، پارادوکس موجود در اندیشه شریعتی به درستی عیان و آشکار می شود. ‏اگر جامعه شناسی قادر به شناخت جامعه و قوانین و نظامات حاکم بر آن نباشد، پس کدام علم ‏صلاحیت بررسی و مطالعه جامعه و شناخت آن و حل مشکلات را داراست؟ آیا رشد و تکامل رشته های ‏مختلف جامعه شناسی از قبیل صنعتی، روستایی، شهری، خانواده، ارتباطات، کار و شغل و سیاسی در ‏جوامع پیشرفته جهان، بر نظریات، آرا و پیش گویی شریعتی مهر ابطال نمی زند؟ اصولاٌ در جامعه ‏شناسی ایدئولوژیک، همه جوامع نا مطلوب و ناهنجار و دچار مشکلات عدیده هستند و تنها با رهیافت ‏های ایدئولوژیک رو به مطلوبیت و جامعه مطلوب و آرمانی گام برمی دارند!‏
جامعه شناسی ایدئولوژیک، فلسفی، اتوپیست، کلان گرا و کلان نگر است و قادر به تحلیل و تبیین ‏علمی و توضیح نسبتاً دقیق روابط جزیی و علت و معلولی اشیا و پدیده ها و موقعیت ها نیست. از این رو ‏می توان اظهار داشت؛ اولاً شریعتی به خاطر گرایش ایدئولوژیک و ثانیاً به علت دارا بودن بینش کلان ‏نگر در عرصه جامعه شناختی، به طور کاملاً طبیعی از جامعه شناسی خرد سرباز می زند و چون در ‏مضمون و محتوای جامعه شناسی خرد، واژگونی سیستم منظور نظر نیست، بلکه نهادها و سازمان ها و ‏انستیتوسیون های اجتماعی دست کاری، اصلاح و ترمیم می شوند، این روش با اهداف وی در تعارض ‏کامل قرار داشته است. ‏
لازم به توضیح نیست که شریعتی به طور کامل و تمام عیار در چارچوب شاخص ها و نگره های جامعه ‏شناسی کلان، تفکر و عمل نمی کند. اما بر اساس آثار به جا مانده از او می توان شریعتی را در طبقه ‏بندی سطوح جامعه شناسی، ذیل جامعه شناسی کلان گرا قرار داد. تشابهات فراوان استنادی در آثار ‏وی گواه و تأییدی بر این نظریه به شمار می آید. آن چه کاملاً مسلم و بدیهی است، این نکته است که ‏شریعتی به شدت با نفی و انکار جامعه شناسی علمی از آن فاصله داشته و با آن کاملاً بیگانه و غریب ‏است و حتی آثار جامعه شناسان خردگرا و نظریه پردازان تئوری های میان برد جامعه شناسی را مطالعه ‏نکرده است و از آن آگاه نیست، بلکه به طور سطحی و گذرا به آن پرداخته است.‏




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
گاه شمار زندگي آگوست کنت
نگاهي کوتاه بر انديشه هاي اگوست کنت
آنتونی گیدنز ۶۸ ساله شد
سیری در اندیشه های لوئيس آلفرد كوزر
سیری در زندگی و اندیشه پوپر
گروه علوم اجتماعی
http://www.fasleno.com





مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۱ مرداد ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :معرفی بزرگان علم
تعداد بازدید :1433
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)