حال به منظور این که علاوه بر فاکت های سلبی (Factes)، از جنبه های ایجایی و تعریفی جامعه شناسی در دیدگاه وی آشنایی دقیقی حاصل کنیم، به فاکت های ایجابی جامعه شناسی از دیدگاه شریعتی می پردازیم:
"جامعه شناسی در یک مکتب اولاً مشخص می کند که جامعه را چگونه واقعیتی می داند و چگونه آن را از نظر فکری و اقتصادی می شناسد. اعتقاد خاص انسان بر اساس و به اقتضای مکتبش به جامعه بشری و نظامی که برای آن قایل است و نوع تلقی یی که از جامعه بشری دارد".
آیا واقعاً و حقیقتاً تفاوتی بنیادی و اساسی بین این دو نوع رویکرد نسبت به جامعه و جامعه شناسی وجود ندارد؟ تعریفی سلبی و ایجابی از منتها الیه نفی تا منتها الیه تأیید! نفی جامعه شناسی علمی، دانشگاهی، سیستماتیک و قاعده مند به عنوان علم شناخت جامعه و حل مشکلات و مسایل اجتماعی و بحران های مربوط به جامعه و در برابر آن، پذیرش جامعه شناسی در چارچوب مکتب و ایدئولوژی!
تصور نمی شود به توضیح بیش تر نیاز باشد که جامعه شناسی به مثابه یک علم دارای موضوع و روش، با جامعه شناسی به عنوان یک دکترین، ایدئولوژی و مکتب تفاوتی از زمین تا آسمان دارد. جامعه شناسی به عنوان یک علم با جامعه شناسی به مثابه یک ایدئولوژی، کاملاً دو چیز متفاوت هستند. در حقیقت، شریعتی به نوعی از جامعه شناسی تحت عنوان جامعه شناسی مکتبی و ایدئولوژیک قایل است که درک و تلقی و برداشت و رویکرد ویژه ای به جامعه و مسایل آن دارد. این همان جامعه شناسی کلان گرا، ذهنی آرمانی و خیالپردازانه و معطوف به مدینه فاضله و جامعه بی طبقه آرمانی – تخیلی است که در قالب ایدئولوژی ارایه می شود و از واقعیت و قوانین و فواعد سر سخت اجتماعی بسیار دور و بیگانه است و شناخت و درک آن از جامعه، اصول اجتماعی، قواعد، روندها، واقعیات، علل دگرگونی ها، مسایل و روابط ساخت ها و ساختارها و شبکه ها و مناسبات اجتماعی، ذهنی و دور از واقعیت همیشه موجود جوامع واقعی است. آیا شناخت جامعه شناسی ایدئولوژیک از جامعه بدون هرگونه تجربه عینی و تاریخی و آزمون های علمی واقعیت دارد؟ آیا این نحوه نگرش و رویکرد واقعی است؟ مبتنی بر علم است؟ آن چه پوپر به آن انتقاد دارد و آن را دعوت به ناکجا آباد و تعین گرا و دترمینه و تاریخی گری می خواند، دقیقاً همین نوع نگاه به جامعه و واقعیات عینی حاکم بر آن است. شریعتی در تقابل با جامعه شناسی خرد که زادگاه آن آمریکاست می گوید:
"جامعه شناسی آمریکایی، جامعه را به صورت مجموعه ای از آحاد اشیا نگاه می کند و بنابراین بررسی و عقلش، آمار و ارقام است و این بزرگترین فریب است. (همان منبع)
آیا واقعاً پارسونز، پارک، مرتون، سوروکین، اینکلس و ... فقط به آمار و ارقام التفاوت داشتند؟ آیا آن ها فریب کار بودند یا فریب خورده؟
اکنون با توجه به وجود پارادوکس های گوناگون نظری در آثار شریعتی، اگر بخواهیم دیدگاه های وی را درباره جامعه شناسی جمع بندی کنیم، به این نتایج دست می یابیم:
الف: جامعه شناسی علم نیست، لذا فاقد اعتبار و اتکا در امر شناخت و عمل است.
ب: جامعه شناسی آمریکایی (خرد) جامعه شناسی آماری است. در جامعه شناسی حوزه آمریکا آمار و ارقام کارکردی جز فریب دادن ندارد.
پ: جامعه شناسی علمی نیست که بتواند جامعه شناسی کند و مشکلات جامعه را مرتفع نماید و مضمون و محتوا و نوع نظام اجتماعی را مورد شناسایی قرار دهد.
ت: جامعه شناسی علمی، توهم است و تنها جامعه شناسی ایدئولوژیک است که درک واقع بینانه ای از جامعه دارد.
ت: جامعه دارای قوانین علمی است.
معلوم نیست آخرین گزاره بر اساس کدام شناخت علمی و جامعه شناسانه توسط شریعتی کشف شده است؟
در واقع شریعتی با نفی جامعه شناسی علمی، دانشگاهی، آکادمیک و دقیق، به تأیید و تعریف نظری نوعی از جامعه شناسی می پردازد که آن را می توان جامعه شناسی مکتبی و ایدئولوژیک نام گذاری کرد و به نظر وی تنها این نوع جامعه شناسی است که امکان شناخت جامعه را میسر می کند!
به نظر می رسد بر خلاف اندیشه های جامعه شناسانه یا به تعبیر دقیق تر شبه جامعه شناسانه شریعتی، این جامعه شناسی ایدئولوژیک و مبتنی بر فلسفه اجتماعی و روش شناسی فلسفی (کل گرا و کل نگر) است که به علت فقدان تجربه عینی اجتماعی- تاریخی و پایه های علمی به معنای حقیقی کلمه و مبانی متدولوژیک و آمار و ارقام و اعداد و نمودار و جداول است که تکنیک های علمی را نفی کرده و قادر به شناسایی واقعیت، آن چنان که هست نه آن چنان که می خواهیم و می سازیم نیست و جهت و سمت و سوی به غایت سوگیرانه و مبتنی بر جبرگرایی و تا ریخی گری دارد. کدام تجربه علمی و واقعی اجتماعی در تاریخ اجتماعات انسانی رویکردهای ایدئولوژیک به جامعه را به اثبات رسانیده است؟ آیا ناکامی جامعه شناسی ایدئولوژیک مارکسیستی که قالب ریزی ذهنی واقعیت عینی و تاریخی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و فرهنگی در ظرف محدود روز گرایی خطی و تکاملی در سراسر جهان کافی و دافی نیست تا شکست بزرگ را اثبات نماید؟
در رویکرد جامعه شناسی علمی، هیچ گاه صورت مسأله یا به عبارت دیگر واقعیت اجتماعی با هر نوع نظم اجتماعی و خصیصه و روابط و مناسبات پاک و نفی نمی شود بلکه با نگاهی علمی، منظم، قاعده مند و سیستماتیک و استقرایی به آن نگریسته می شود و مسایل و مشکلات به طرق علمی طرح و حل می شود.
و به جای ارایه راه حل های اتوپیک، توهمی، ذهنی، خیالپردازانه، واقعیت پلورالیستیک با ضرایب احتمالی در مسیر تغییرات، عرضه می شود. کدام واقعی و علمی تر است؟
روشن است که جامعه شناسی ایدئولوژیک در پس نگاه خود یک جبر نهفته را پنهان دارد و نا گزیر است واقعیت را نفی کند تا آرمان و مدینه فاضله و جامعه برین رویای خود را درقالب شهر خورشید، مدینه فاضله و اتوپیا جایگزین آن سازد.
جامعه شناسی ایدئولوژیک به لحاظ محتوا و مضمون، همان فلسفه اجتماعی غیر علمی است که با نظریه پوزیتیویستی کنت در عرصه شناخت اجتماعی، تیغ آن به شدت کند شد و با دورکهیم رسماً از میدان و صحنه مطالعات جامعه شناسانه خارج گردید. اگر چه پوزیتیویسم نیمی از واقعیت را در بطن خود نهفته داشت، لیکن در برابر و در مقایسه با توقف عظیم تاریخی – اجتماعی جوامع، دعوت به راه و روش و اندیشه مطالعه علمی (مشاهده، تجربه، آزمایش و تکرار) یعنی روش علوم طبیعی یک گام عظیم به جلو برداشته شد و فلسفه اجتماعی به طور کلی از علم اجتماعی جدا و منقک گردید و درست پس از این تفکیک و جدایی تاریخی، علم و انواع علوم انسانی و به ویژه جامعه شناسی در مسیر صحیح و تکاملی و تاریخی و واقعی خود قرار گرفت و امروز جایگاهی بس ارزشمند و معتبر را اختیار کرده است.
جامعه شناسی علمی با تکیه بر روش علمی، به شناخت، تصرف، مهار و کنترل پدیده های اجتماعی می پردازد تا بتواند واقعیت را تغییر دهد. اما از دورن تفکر اندیشه جامعه شناسی ایدئولوژیک، ذات گرایی و ماهیت گرایی فلسفی بیرون می آید که اساساً در حوزه مطالبات علمی جامعه شناختی قرار نمی گیرد. شریعتی به اقتضای رسالت اجتماعی و اهداف ایدئولوژیک آن، تعریف و شناختی را می پسندید که دستگاه فکری هندسی ایدئولوژیکش بتواند آن را در خود جای دهد و تعریف و عرضه بدارد.
بدیهی است به منظور جلوگیری از سؤتفاهم، بایستی توضیح داده شود که در این جا بحث بر سر مکتب یا ایدئولوژی خاصی نیست، بلکه خصلت غیر واقع گرایانه ایدئولوژیک است که با واقعیات فاصله دارد. اساساً فاصله علم و ایدئولوژی و واقعیت و حقیقت، فاصله عظیمی است و این دو در عرض هم قرار دارند. جامعه یک واقعیت دلخواه نیست و چنان که شریعتی تصریح دارد؛ دارای قوانین مسلم علمی است.
بنابراین با هر نوع نگاه و رویکردی جز رهیافت علمی، نه تنها قادر به فهم واقعیت های اجتماعی به طور دقیق نخواهیم شد، بلکه یک بن بست علمی فراروی ما قرار خواهد داشت که مانع از دست یابی و شناخت واقعیات عینی و خارجی مستقل از ذهنیات ما می شود. فی الواقع این همان اسپاسمانتالیسم یا فاصله موجود بین واقعیت و خیال و عین و ایده است. اگر این تعریف را در خصوص علم بپذیریم که علم در جستجوی کشف روابط علی و قانون مند و نسبتاً پایدار بین پدیده ها و متغیرهای واقعی است، در مقایسه با رویکرد شریعتی به علم و جامعه شناسی علمی که وی اعتقاد دارد جامعه شناسی کارآیی لازم را در حل مسایل جامعه ندارد، پارادوکس موجود در اندیشه شریعتی به درستی عیان و آشکار می شود. اگر جامعه شناسی قادر به شناخت جامعه و قوانین و نظامات حاکم بر آن نباشد، پس کدام علم صلاحیت بررسی و مطالعه جامعه و شناخت آن و حل مشکلات را داراست؟ آیا رشد و تکامل رشته های مختلف جامعه شناسی از قبیل صنعتی، روستایی، شهری، خانواده، ارتباطات، کار و شغل و سیاسی در جوامع پیشرفته جهان، بر نظریات، آرا و پیش گویی شریعتی مهر ابطال نمی زند؟ اصولاٌ در جامعه شناسی ایدئولوژیک، همه جوامع نا مطلوب و ناهنجار و دچار مشکلات عدیده هستند و تنها با رهیافت های ایدئولوژیک رو به مطلوبیت و جامعه مطلوب و آرمانی گام برمی دارند!
جامعه شناسی ایدئولوژیک، فلسفی، اتوپیست، کلان گرا و کلان نگر است و قادر به تحلیل و تبیین علمی و توضیح نسبتاً دقیق روابط جزیی و علت و معلولی اشیا و پدیده ها و موقعیت ها نیست. از این رو می توان اظهار داشت؛ اولاً شریعتی به خاطر گرایش ایدئولوژیک و ثانیاً به علت دارا بودن بینش کلان نگر در عرصه جامعه شناختی، به طور کاملاً طبیعی از جامعه شناسی خرد سرباز می زند و چون در مضمون و محتوای جامعه شناسی خرد، واژگونی سیستم منظور نظر نیست، بلکه نهادها و سازمان ها و انستیتوسیون های اجتماعی دست کاری، اصلاح و ترمیم می شوند، این روش با اهداف وی در تعارض کامل قرار داشته است.
لازم به توضیح نیست که شریعتی به طور کامل و تمام عیار در چارچوب شاخص ها و نگره های جامعه شناسی کلان، تفکر و عمل نمی کند. اما بر اساس آثار به جا مانده از او می توان شریعتی را در طبقه بندی سطوح جامعه شناسی، ذیل جامعه شناسی کلان گرا قرار داد. تشابهات فراوان استنادی در آثار وی گواه و تأییدی بر این نظریه به شمار می آید. آن چه کاملاً مسلم و بدیهی است، این نکته است که شریعتی به شدت با نفی و انکار جامعه شناسی علمی از آن فاصله داشته و با آن کاملاً بیگانه و غریب است و حتی آثار جامعه شناسان خردگرا و نظریه پردازان تئوری های میان برد جامعه شناسی را مطالعه نکرده است و از آن آگاه نیست، بلکه به طور سطحی و گذرا به آن پرداخته است.

