یکشنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۷ - سال دوم - شماره 50 - 17صفحه
واقعيتي به نام اميدواري اجتماعي
شنبه، ۲۵ تیر ۱۳۸۴
همایش سنجه های دینداری
[ گزارش ]
g

 

وقتي كه گفته مي شود دين افيون توده هاست يا اگر بگوييم دين آن چيزي است كه در تنهايي ناشي از روان نژندي هاي ماست و بروز مي كند يك نوع تعريف بدبينانه از دين است
صبح پنج شنبه نهم تيرماه با حضور استاد مصطفي ملكيان در تالار علامه جعفري دانشگاه تربيت مدرس سومين نشست از سلسله نشست هاي تخصصي سنجه هاي دينداري برگزار شد. ايشان در اين نشست به بررسي موضوع مشكلات ايضاح مفهومي دين و دينداري پرداخت.
ملكيان در ابتدا با تاكيد بر اين مطلب كه مشكلات نظري و مفهومي سنجه هاي دينداري با توجه با ادبيات و مكتوبات بسيار وسيعي كه در اين باره به خصوص در روانشناسي دين، جامعه شناسي دين و تا حدي در تاريخ اديان وجود دارد، بسيار دشوار است اظهار داشـت : به نظر مي رسد كه موانع و مشكلات نظري و مفهومي در اين مبحث به چهار دسته قابل تقسيم باشد: دسته اول به تعريف دين ، دسته دوم به انواع و اقسام دين ، دسته سوم به انواع و اقسام دينداري ، و دسته چهارم به ملاك و معيار تشخيص دينداري اشاره دارد. تاكيد بر اين نكته كه اين چهار موضوع را چهار مبحث بدانيم، كوشش مبارك و نويني است. چرا كه به زدودن برخي از مشكلات نظري و مفهومي كمك مي كند. در بسياري از منابع و ادبيات و مكتوباتي كه به زبانهاي اروپايي وجود دارد، آنها نيز از تفكيك اين چهار مورد عاجز مانده اند. چرا كه تعريف دين غير از انواع و اقسام دين است. همين طور انواع و اقسام دين ، غير از انواع و اقسام دينداري است. اين سه مورد نيز با ملاك تمييز و تشخيص ملاك دينداري متفاوت هستند.
وي در ادامه سخنانش به تعريف دين پرداخت و گفت : اگر از اصطلاح معروف دكارتي در ارائه تعريفي از دين استفاده كنيم و بگوييم كه ما چاره اي جز اين نداريم كه وقتي درباره مفهومي سخن مي گوييم آن مفهوم وضوح و تمايز پيدا كند و وضوح و تمايز شرط لازم و كافي براي طي كردن بحث به شيوه منطقي و استدلالي است، آن وقت در تعريف دين كه در جهت تمايز مفهوم دين باشد مشكل داريم. بنابراين بحث وضوح را از بحث تمايز در اينجا جدا مي كنم. به تعبير ديگر، ما در بخش دين يك بخش سلبي و يك بخش ايجابي داريم. بخش سلبي به تمايز مفهوم دين مربوط مي شود و بخش ايجابي به وضوح مفهوم دين باز مي گردد. در بخش سلبي مي بايست روشن شود كه دين هيچ يك از مفاهيمي مانند مفهوم معنويت، اخلاقي زيستن،عرفان نگري، تعبد، ايمان، خرافه پرستي، بت پرستي، خشك مقدسي نيست. اين هشت پديده بسيار به دين نزديك اند. اما واقع اين است كه دين نيستند. هر يك از اين موارد ربط و نسبت هايي با دين دارند كه اين ربط و نسبت به لحاظ منطقي مي تواند از مقوله تباين، عموم و خصوص مطلق و عموم خصوص من وجه باشد. به هر حال به هر كدام از اين موارد كه نزديك شوند غير از دين است. بنابراين در قسمت سلبي مي بايست تعريفي به دست دهيم كه شامل هيچ يك از اين هشت مورد نباشد. به تعبير ديگر، اگر كسي بخواهد تعبيري از دين ارائه كند كه يكي از هشت مفهوم با دين مساوقت يا مساوات پيدا كند مي بايست دليلي ارائه كند.
استاد ملكيان در ادامه به وجه ايجابي دين كه به وضوح دين باز مي گردد اشاره كرد و گفت : در وجه سلبي گفتيم كه دين چه چيزي نيست. اما در وجه ايجابي مي خواهيم بگوييم كه دين چه هست. در اينجا هم مشكلات عديده اي وجود دارد كه به چهار دسته تقسيم مي شود. يكي اينكه تعاريفي كه براي دين شده است گاهي تعاريفي هستند كه جامع افراد نيستند. يعني تعريف چنان از دين ارائه مي شود كه همه دين ها را شامل نمي شود. گاهي تعريف ها نيز مانع اغيار نيستند. يعني چنان تعريفي ما به دست مي دهيم كه شامل همه اديان مي شود. اما شامل چيزهاي ديگري غير از دين نيز مي شود. در تعريف اول مفهوم دين بسيار بسته است و در تعريف دوم نيز بسيار باز و بسيط است. مثلا اگر تعريفي از دين بدست دهيم كه شامل ماركسيسم هم بشود يا شامل فروديسم، ليبراليسم بشود، اين تعاريف به نظر مي آيد كه تعريفي گشاده تر از آن چيزي است كه محل نظر است.
وي مشكل ديگر تعريف از دين را اين دانست كه بيش از حد بدبينانه باشد و در اين باره گفت : تعريف بديبنانه از دين، يعني در تعريف نوعي بدبيني نسبت به دين اشراب و گنجانده شده است. وقتي كه گفته مي شود دين افيون توده هاست يا اگر بگوييم دين آن چيزي است كه در تنهايي ناشي از روان نژندي هاي ماست و بروز مي كند، يك نوع تعريف بدبينانه از دين است. از اين تعاريف كم نيستند. مخصوصا كساني كه در نهضت اول ( روانكاوانه) و دوم (رفتارگرايانه) روانشناسي كار مي كردند به اين قسم از تعاريف بسيار بر مي خوريم. قسم چهارم نيز ارائه تعارف خوش بينانه است. مثلا وقتي كه شما دين را به اخلاق تعالي يافته و يا دين را تعريف به بهترين و زيباترين كاري كه با تنهايي خود مي توان كرد، سوق دهيد. وقتي كه مفاهيم ارزشي مثبت زيباترين و تنهاترين را وارد بحث مي كنيد باز در نگاه نخست تعاريف خوش بينانه اند. بنابراين ما بايد تعريفي ارائه دهيم كه مانع در اين چهار مورد نباشد.
ملكيان تصريح كرد: يكي ديگر از مشكلات اين است كه به محض آنكه شما بخواهيد اين كار را نكنيد و تعريفي از دين ارائه كنيد كه مانع افراد نباشد، جامع اغيار نباشد، و خوشبينانه و بدبينانه هم نباشد، به تعبيري تعريفي به دست مي دهيد كه هم به لحاظ منطقي و هم به لحاظ مادي - محتوايي تعريف درستي باشد به مشكل بر مي خوريم. يعني چنين نيست كه چهار تعريف معيوب وجود دارد و ما تعريف پنجمي ارائه مي دهيم كه هيچكدام از اين عيبهاي چهارگانه را نداشته باشد. پس به سراغ پنجم رفتن همان و با مشكلات جدي نيز برخورد كردن نيز همان است. به يك مورد به طور نمونه اشاره مي كنم. در نگاه نخستين شايد به نظرآيد كه بهترين راه براي تعريف واقع بينانه از دين اين است كه اديان جهاني را گردآوري كنيم و بعد در ميان اديان جهاني چند مولفه مشترك را بيابيم و سپس به حفظ آن چند مولفه بكوشيم و آن چند مولفه را در تعريف دين بگنجانيم و بگوييم كه دين شامل اين نكته هاست. لذا كساني كه در روانشناسي دين، جامعه شناسي دين، تاريخ اديان و حتي كساني كه در فلسفه دين كار كردند گفته اند بايد از ارائه تعريف دين دست برداشت. تعريف ارسطويي از دين كه به ذات دين مي پردازد و تعريف جان لاكي كه به ويژگي هاي اسمي دين مي پردازد نمي تواند راهگشا باشد. بنابراين بايد به تعريف شباهت خانوداگي ويتگنشتايني پرداخت. به نظر من شباهت خانوداگي ويتگنشتايني همان مشكلات جان لاك و ارسطو را دارد. تعريف روش ويتگنشتاين چيزي است كه جان هيك، فيلسوف دين انگليسي و طرفدار پلوراليسم، در آثارش از آن بسيار دفاع مي كند و مي گويد كه دين چيزي نيست كه بتوان به شيوه ارسطويي و لاكي تعريف كنيم. چاره اي جز اين نيست كه به شباهتهاي خانوادگي ويتگنشتايني تن دهيم. به نظر من اين هم قابل دفاع نيست. شباهت خانوداگي ويتگنشتاين مي گويد كه لااقل يكي از آن ويژگي ها را كه هر چه بخواهد دين تلقي شود بايد داشته باشد. اما در نقد اين حرف بايد گفت كه ويتگنشتاين آن يك ويژگي را از كجا آورده است و به چه منطق روشي و محتوايي آن ويژگي را تاييد مي كند.
وي در ادامه سخنانش درباره مشكل ايضاح مفهوم دين و دينداري گفت : مشكل دوم انواع و اقسام دين اين است كه فرض مي كنيم كه ما تعريفي از دين الي بي نهايت داريم. مثلا اسلام، مسيحيت، يهود، بودا، شينتو، دائو، جينگ، كنفوسيوس، زرتشت، هندو. اما بحث بر سر اين است كه خود اين اديان در بينشان انواع و اقسامي دارند كه مانع از اين مي شود كه همه اينها را از يك سنخ بدانيم. وقتي كه همه اينها را پشت سر گذاشتيم متوجه مي شويم كه دين از يك جنس نيست و اين جنس، انواعي دارد كه انواع آن قابل فروكاهش به يكديگر نيستند. دين هاي جهان بسيار متنوع اند. بحث بر سر تكثر دين نيست كه چيز واضحي است بلكه بر سر تنوع دين است كه چيز واضحي نيست. براي اينكه من تنوع دين را توضيح دهم ابتدا بايد به بحثي بپردازم كه از بحثمان خارج شوم. اگر از مباحث پيچيده نظري بگذريم يك چيزهايي در ذهن خودمان تشخيص مي دهيم. يك ساحت به نظر مي آيد كه در ما وجود دارد ساحت باورها، اعتقادات و دانش هاي ماست. اين ساحتي است كه من باور دارم كه مثلا امروز پنج شنبه است. و ساحت ديگر، ساحت احساس و عواطف، اميد، آرزو، اندوه ، دوستي ها و دشمني هاست. ساحت سومي وجود دارد كه ساحت خاسته هاي ماست يعني اينكه ما چه چيزهايي را مي خواهيم و يا نمي خواهيم. اين سه ساحت، ساحت هاي دروني ماست و در درون ما قابل ملاحظه اند. يك ساحت چهارمي وجود دارد كه به ساحت عمل تعبير مي شود. اين ساحت عمل در درون خودش به دو قسم، تقسيم مي شود. عمل دورني و عمل بيروني. وقتي كه مي گوييم يك عمل، عمل دروني است هنگامي آن عمل انجام مي گيرد كه خود عامل از آن با خبر است. وقتي كه مي گوييم يك عمل، عمل بيروني است ديگر ذاتي غير از خود عامل هم مي توانند از آن با خبر شوند. اگر فرض كنيم كه در درون خودم تلاش مي كنم كه حسد را از بين ببرم. اين در واقع يك عمل دروني است كه ديگران از آن با خبر نيستند. تفكر نيز يك عمل دروني ديگر است. اگر بخواهيم اين گونه تقسيم كنيم تا اين لحظه چهار قسم است. ساحت باورها، ساحت عواطف و احساسات، ساحت خاسته ها و ساحت كنش كردار. اين ساحت كنش كردار در درونش تقسيم به ساحت كنش بيروني و كنش دروني مي شود. اعمال بيروني نيز به دو قسمت تبديل مي شود اعمال بيروني فردي و اعمال بيروني جمعي. اعمال بيروني اجتماعي هم در درون خودشان هم دو قسمت هستند. اعمال بيروني اجتماعي بسيط و اعمال بيروني مركب. اگر من بگويم عمل راست گفتن و سخن گفتن را مي شود به من نسبت داد ولو هيچ انسان ديگر سخن نگويد.
ملكيان با ذكر اين نكته كه بر اساس اين تقسيم بندي مي خواهم بگويم كه اديان نيز انواعي دارند و اين انواع غير از اينكه كثرت است گفت : اديان بسته به اين كه به كدام يك از اين ساحتها بيشتر و يا كمتر بپردازند، متنوع مي شوند. چارلز موريس از بزرگترين روانشناسان دين در كتاب راه هاي زندگي مي گويد كه ما مي توانيم اديان جهان را به چند دسته تقسيم كنيم. ادياني كه عمل دروني در آنها ارزش بسيار بالا، و احساسات و عواطف ارزش بسيار پايين دارند مانند آيين بودا. ادياني كه احساسات و عواطف ارزش بالا و عمل بيروني ارزش بسيار كمي دارد كه اين اديان را ديونوسوسي مي گويند. همچنين ادياني كه در آنها عمل بيروني ارزش بسيار بالا و عمل دروني ارزش كمي دارد كه بسياري از اديان جديد ظهور يافته در غرب به هيمن نحو است به اين لحاظ برخي گفته اند علم و سرمايه داري يك نوع دين است. اين اديان را پرومتوسي مي گويند. ادياني كه در آنها عمل دروني ارزش بالايي دارد و احساسات و عواطف ارزش بسيار پاييني دارد. آيين كنفوسيوس به اين نحو است. موريس مي گويد مسيحيت كنوني نيز به اين نحو است. ادياني كه در آن عمل دروني ارزش بالايي دارد و عمل بيروني ارزش بسيار كمي دارد. وي مي گويد اصل پيام مسيح به اين نحو است. و باز ادياني وجود دارند كه در آنها احساسات و عواطف ارزش بالايي دارد و امور دروني ارزش پايين دارد. وي مي گويد پيام اصلي محمد بن عبدالله اين بوده است. اما يكي نوع جديد دين وجود دارد كه مي گويد كه در اين نوع عمل دروني و عمل بيروني احساسات و عواطف را متعادل كردند. ايشان مي گويد همه شاخه هاي هندو و آيبين دائو به اين گونه است. اين يك نوع در واقع سنخ شناسي و نوع شناسي اديان است. در اين مسئله ساحت باورها كه به آن اشاره كردم اصلا محل توجه نيست

 

 

ملكيان درباره تيپولوژي هاي معنوي افراد اظهار داشت : در باره بحث تيپولوژي من به تيپولوژي خانم مري ليدا اشاره مي كنم. ايشان مي گويد ما مي توانيم سنخهاي روانشناسي آدميان را به چهار سنخ مشخص كنيم. انسانهايي كنش گر و انسانهايي كنش پذيراند. هر كدام از فعالها و يا منفعلها هم در درون خودشان هم به دو دسته درون گرا و برونگرا تقسيم مي شوند. ايشان مي گويد سنخهايي كه كنش گر و فعالند، برون گرا نيز هستند و وقتي كه به ديني رو مي آورند افراد انقلابي در دينشان مي شوند. انقلابي به اين معنا كه با آن دين و ارتباطات ديني شان نظم جهان را مي خواهند تغيير دهند. اينها با استمداد از روششان مي خواهند يك جامعه نويي پديد آورند و يك ساختار جديدي را بنا كنند. كساني كه كنش پذير و منفعل اند اصلا به تغيير ساختار اجتماعي فكر نمي كنند. بلكه به دنبال عشق و شفقت براي تك تك افراد انساني هستند. اينها افرادي هستند كه مي خواهند به هر ترتيبي كه شده از دردها و رنجهاي مردم بكاهند. كساني كه كنش پذير و درونگرا هستند كساني اند كه اهل عبادت و مراقبت اند و اهل خلوت دوستي و بيشتر به خودشان مي پردازند. اينها در هر ديني باشند همين گونه رفتار مي كنند. كساني كه كنش گر و فعال و درونگرا هستند نيز معمولا به دنبال رياضت، تقويت اراده اند تا بتوانند از اين راه ها به شهود برسند. كنش گر نيز كسي است كه وقتي مي بيند وضع جهان آن چنان كه مي خواهد نيست جهان را عوض مي كند. همچنين كنش پذير كسي است كه وقتي مي بيند جهان آنچنان كه مي خواهد نيست خودش را عوض مي كند. يعني تفكيك از منفعل به فعال. به تعبير ديگر اگر بخواهيم امورمان را بر وفق مرادمان كنيم كنشگريم و اگر بخواهيم مرادمان را بر وفق امور كنيم كنش پذيريم. برونگرا كسي است كه به امور ديگران بيشتر از امور خودش اهميت مي دهد و درونگرا نيز كسي است كه به امور خودش بيشتر از ديگران بها مي دهد. اين نوع تقسيم بندي به هر حال آدمهايي كه تيپ هاي رواني آنها متفاوت است به هر ديني گرايش پيدا كنند از اين دين تلقي هاي مختلفي به دست مي آيد. اين نوع نگرش را به طور مثال در اين بيست ساله اخير مي توان ملاحظه كرد كه همه اين افراد قصد تحريف دين اسلام را نداشتند، بدعت گذار هم نبودند و به قرآن و روايات التزام داشتند اما تدين اينها با تدين ديگري متفاوت است. چرا كه سنخ رواني آنها متفاوت است. تدين علامه طباطبايي بسيار متفاوت است با تدين امام خميني.
وي افزود: از حيث ديگر نيز دينداري افراد متفاوت است. آيا تلقي ما از دينداري اين است كه دينداري يك مفهوم روان شناختي است يا يك مفهوم جامعه شناختي است. آيا دين كاري است مربوط به افراد و يا كاري است مربوط به نهادها و يا دين يك امر فردي است. والتر كلارك از روانشناسهاي بزرگ است و مي گويد كه برخي دينشان امر شخصي است و برخي دينشان دين موروثي است. بعضي خودشان يك ديني را يافته اند و تشخيص داده اند. اين تفكيك بين دين شخصي و دين موروثي همان تفكيك بين دين فردي و جمعي است. تفكيك ديگري را ناك مطرح مي كند. او مي گويد بين كساني كه به ديني مي چسبند و از ديني كنده مي شوند تفاوت است. كساني به همان دين آباء و اجدادي خود مي چسبند و كساني نيز از دين آباء و اجدادي خود جدا مي شوند و بعد به سراغ دين ديگري مي روند. بين اين دو تفاوت است. او مي گفت دين روحانيان با دين عارفان و پيامبران كه تجارب اوج دارند متفاوت است. او مي گفت روحاني ها دينشان فقط كاركرد اجتماعي دارد اما دين پيامبران و بنيان گذاران اديان و مذاهب، تجارب اوج گيري دارند و دينشان كاملا شخصي و جنبه اجتماعي دارد. همچنين تفكيكي را ديويي قايئل است. او مي گويد كساني كه رعايت دين مي كنند و كساني كه متدين هستند. كساني كه رعايت دين مي كنند دين را يك مفهوم اجتماعي مي دانند و كساني كه متدين اند دين را يك مفهوم فردي مي دانند.
ملكيان در ادامه به نظر فرويد اشاره كرد و گفت: فرويد نيز به دين اقتدار گرايانه و دين انسان گرايانه اشاره داشت. او مي گفت كساني كه دين اقتدارگرايانه دارند منبع دين شان از بيرون مي آيد. عوامل و نواحي موجود بيروني را رعايت مي كنند. اما كساني كه دين انسان گرايانه دارند دينشان از درون خودشان مي جوشد آنچه را عقل و وجدان اخلاقي آنها مي گويد عمل مي كنند. كه يركه گارد نيز مي گويد براي اينكه ما حقانيت مسيح را اثبات كنيم بايد اثبات كنيم كه مسيحي هستيم. چه سودي دارد كه مسيحيت حق باشد اما من از آن بهره اي نداشته باشم. كه يركه گارد نيز گفت كه كسي مسيحي است كه مانند مسيح زندگي مي كند يا كسي مسيحي است كه تلاشي مي كند كه مثل مسيح زندگي كند. بنابراين اين مهم است كه من موافقت با مسيح داشته باشم يا اينكه اين مهم است كه من كوشش داشته باشم كه براي موافقت با مسيح زندگي كنم.
وي در ادامه سخنانش به دينداري سلبي و دينداري ايجابي اشاره كرد و گفت: كسي كه از اول عمر تا آخر عمرش معتقد بوده كه خدا وجود دارد. اما براي اينكه معتقد شود كه خدا وجود دارد هيچ كاري هم نكرده و هيچ وقتي نيز صرف نكرده است. اين را در نظر بگيريد با كسي كه از اول تا آخر عمرش را صرف عدم اعتقاد به خدا كرده است و در اين قضيه كتاب هاي بسياري مي خواند.
وي افزود : سيمون وي مي گفت بيشتر متدينان جهان سلبي اند. سيمون وي معتقد است كه تدين يعني توجه به پيام. نيچه نيز مي گويد كه بزرگترين پيروان شكارچيان هستند. شكارچي براي اين به دنبال آهوست كه او را بكشد و از او تغذيه كند. ولي مجبور است بدنبال آهو باشد و هر جا كه آهو رفت آن را تعقيب كند . كساني هستند كه تا آخر عمرشان شكارچي دين اند ولي در واقع پيرو دين هسند چون اهتمام به دين دارند.
ملكيان تصريح كرد : فرض كنيم كه تمام آن مباحث را پشت سرگذاشتيم و به مقصود رسيديم. اما اكنون پرسش اين است كه ملاك دينداري چيست؟ اولين بحث در ملاك دينداري اين است كه بدانيم كه آيا بايد از خود فرد پرسيد كه ديندار است يا اينكه ما بايد بدانيم كه ديندار هست يا نه؟ برخي از امور را بايد از خود شخص پرسيد و برخي ديگر را از كساني كه ناظر به امورند بايد پرسيد و برخي امور نيز جمع ميان آن دو است . ويتگنشتاين از جمله فيلسوفاني است كه دينداري را امري دروني و انفسي مي دانست. او مي گفت از بيرون نمي توان درباره دينداري كسي قضاوت كرد خود شخص بايد احساس كند كه ديندار است يا خير . مطلب دوم اين است كه باور به دين چگونه سنجيده مي شود. وقتي كسي مي گويد من به خدا باور دارم با كسي كه به خدا باور ندارد تفاوتشان در كجاست. باور يك امر دروني است. به تعبير ديگري آيا باور آثار و نتايج بيروني هم لزومي دارد. درباب هر باوري سه دسته آدم وجود دارد كسي كه معتقد است كه الف، ب است. كسي كه معتقد نيست الف، ب است. كسي كه معتقد است الف، به نيست. بنابراين درباره هر باروي سه دسته افراد داريم. اما آيا آثار و نتايج بيروني وجود دارد؟ اگر آثار و نتايج بيروني و متفاوت داشت آن وقت مي توانيم بگوييم كه باور به خدا يك سنجه هاي بيروني دارد. كساني گفته اند حضور در مراسم ديني را مي توان علامت دينداري دانست. برخي نيز عبادات، پرداخت وجوهات شرعي را ملاك تشخيص دينداري از دين دانست. اگرچه اين ملاك هم محل اختلاف است. ويتكنشتاين از نخستين فيلسوفاين بود كه مسئله دينداري را امر سابجكتيو دانست. او مي گفت از بيرون نمي توان درباره دينداري كسي قضاوت كرد خود شخص بايد احساس كند كه من ديندار هستم يا اينكه ديندار نيستم.
استاد ملكيان در پايان اظهار داشت : ماحصل حرف اين است كه چون در هر چهار بحث قول فصلي وجود ندارد كه همه بر آن اجماع داشته باشد بنابراين به نظر مي آيد كه تنها راه اين است كه ما به تعاريف تسريعي رجوع كنيم و در سنجه هاي دينداري آنها را روشن كنيم. يعني هر وقت بخواهيم يك تحقيق آماري در هر كشوري انجام دهيم بايد تعريف خودمان را از دين ، نوع دين و انواع دينداري مشخص كنيم . نتيجه اين مي شود كه هيچ سنجه اي براي دينداري وجود ندارد كه بتواند همه دينها و همه انواع دينداري را پوشش دهد و بنابراين همه اين تحقيقات مي توانند نو شونده باشند




اطلاعات شما ذخيره شود ؟
مطالب مرتبط :
معرفي دانشكده رفاه اجتماعي – دانشگاه بركلي
هموفيلي چيست؟('گزارشی از انجمن هموفیلی ایران)
گزارش همایش دو روزه هفته نامه فصل نو "چهارشنبه سوری از گذشته تا حال"
چرا سایت هفته نامه فصل نو شش روز مختل بود؟
بازتاب همایش چهارشنبه سوری در دیگر رسانه ها
گروه علوم اجتماعی
http://www.fasleno.com





مشخصات مطلب :
تاریخ انتشار :شنبه، ۲۵ تیر ۱۳۸۴
موضوع مرتبط :گزارش
تعداد بازدید :852
نسخه قابل چاپ
نسخه قابل ذخیره
ارسال به یاهو مسنجر
ارسال به دیگران


اخبار
اساتيد
همايش ها
نمايندگي ها
دبیران صفحات

عضویت در فصل نو______
به خانواده علوم اجتماعی و فصل نو بپیوندید.
[ فرم عضویت ]

خبرنامه _____________
جهت اطلاع از به روز شدن مجله ايميل خود را وارد نماييد .

عضويت لغو عضويت


فروش نسخه شماره 1 نشریه فصل نو (آرشیو شماره 1 الی 40)